🌞 از قدیم گفتن اگه کسی خواستی بشناسی باهاش سفر کن..🕊🕊🕊🕊
به قلم حسین کاظمی
🕊.با یکی از دوستام تازه آشنا شده بودم یه روز بهم گفت فردا میخوام برم شیراز گفتم منم کار دارم باهات میام..
1- سر وعده اومد در خونه مون سویچ ماشینشو دو دستی تعارف کرد گفت بفرما شما رانندگی کنید.گفتم ممنون حالا خسته شدی من میشینم..معرفت اول
2- رسیدیم سر فلکه خروجی شهر خواستیم از دکه یه چیز خوردنی برا تو راه بگیریم . من رفتم از دکه اولی بخرم گفت بیا از اون یکی بخریم گفتم . چ فرقی داره گفت .. اون مشتریهاش کمتره تا کسب اونم بگرده...
3- ایستگاه خروجی شهر گفتم صبر کن دوتا مسافر سوار کنیم هزینه بنزین در بیاد..گفت..این مسافرکش ها منتظر مسافرن گناه دارن روزیشون کم میشه..
3-بین راه یه مسافر فقیری دست بلند کرد..اونو سوار کرد..مسیرش کوتاه بود پول که ازش نگرفت. 5هزار تومن هم بهش داد.گفتم رفیق معتاد بودا . گفت باشه اینها قربانی دنیاطلبان روزگار هستن مهم اینه که من به نیت خشنودی خدا این کار را کردم..
5-رسیدیم امام زاده یه آدم حدود چهل ساله یه مشما قارچ کوهی دستش بود ..بهش گفت .همش چن گفت 13هزار تومن ازش خرید . گفتم . رفیق انقدر ارزش نداشتا گفت میدونم میخواستم روزیش تامین بشه..
6- رسیدیم شیراز پشت چراغ قرمز یه بچه 10ساله چندتا دستمال کاغذی داشبردی دستش بود. گفت 4تا 5هزارتومن . 4تا ازش خرید گفتم رفیق انقد ارزش نداشتا گفت میدونم میخواستم روزیش تامین بشه.گناه داره تو آفتاب وایساده..یه جا دیگه هم از یه بچه یه کتاب دعا خرید 2 هزارتومن.
7-از روی یک پل هوایی رد میشدیم .. یه پیرمرد دستگاه وزن کش جلوش بود یه کم رد شدیم..یه دفعه برگشت گفت میایی خودمونو وزن کنیم.گفتم من وزنم میدونم چقدره گفت باشه منم میدونم اگه همه مثل من تو اینجوری باشن این پیرمرد روزیش از کجا تامین بشه.گفتم باشه یه پولی بهش بده بریم . گفت نه غرورش میشکنه میشه گدایی اینجوری میگه کاسبی کردم.
8-یه گدایی دست دراز کرد .یه پول خورد بهش داد گفتم .رفیق اینها حقه بازنا . گفت .ما هیچ حاجتمندی را رد نمیکنم مبادا نیازمندی را رد کرده باشیم..امام حسن ع
10-چمش به زنهای بی حجاب که میافتاد یه چیزی زمزمه میکرد..گفتم چی میگی یاد منم بده..گفت..یا خیر الحبیب والمحبوب الهم صل علی محمد وآل محمد..به جای اینکه گناه برای خود ثبت کنی یک ثواب ثبت میشه..
11-یکی بهش زنگ زد گفت پول واریز نکردی..گفتم رفیق بچه هات بودن .گفت نه یه بچه فقیر از مهدیه حمایت مالی کردم .اون بود زنگ زد گفتم چن بهش میدی گفت سه مرحله در یک سال 900هزار تومن ..اول مهر ..عید و تابستان سه تا سیصدتومن..
12-تو راه برگشت هم از سه تا کودک اویشن کوهی خرید..گفت اگر از یکیش بخرم اون یکی دلش میشکنه..
میدونین من تو این سفر چن خرج کردم .3هزار تومن.یه بسنی برا رفیقم خریدم..چون همینقدر پول بیشتر تو جیبم نبود..من کارت داشتم رفیقم پول نقد تو جیبش گذاشته بود..اجازه به من نمیداد..
میدونین شغل رفیق من چه بود..برق کش..لوله کش..تعمیر کار یخچال..کولر..آبگرم کن...یه مغازه کوچک داشت.
میدونین چه ماشینی داشت پراید.85..
میدونین چن سالش بود..34سال.
میدونین.من چه کاره بودم ..کارمند بودم..باغ هم داشتم.
میدونین چه ماشبنی داشتم..206 صندوق دار کلک زدم گفتم ..خرابه که اون ماشینشو بیاره..
یه چیزی یادم رفت بگم..دائم به ساعت نگاه میکرد..موقعه ا ذان اگه دیر میشد..طوری عجله میکرد که انگاری حلوا تقسیم میکنن میترسه تمام بشه..
2روز شیراز بودیم تو 5تا مسجد متفاوت نماز خوندیم..
طوری مناجات میکرد که انگاری یکی شمشیر گذاشته رو گردنش میخواد سرشو قطع کنه..
عاشق مولا حسین علیه السلام بود ..چندتا حدیث گفت دوتاش یادمه.
بترس از ظلم کردن به مظلومی که جز خدای عزوجل کسی را ندارد..
عاجزترین مردم کسی است که ناتوان از دعا کردن باشد.. امام حسین ع
این جریان چند سال پیش چند روز قبل محرم اتفاق افتاد من از اون موقع کلا تغییر کردم..
حالا همیشه محرم که میشه یاد اون رفیقم میافتم..
پیش خودم فکر میکنم اگه همه مثل او بودن چی میشد..همون وزن کشه که روی پل هوایی نشسته بود چرت میزد..بی نیاز که هیچی ثروتمند میشد..بقیه اش را شما بگین...
درود بر تو مولایم حسین جان بعد از 1400 سال چه پیروانی داری........🙏باعرض پوزش نام شخصیت ماجرا محفوظ.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۷ ساعت 10:22 توسط محمد ارمی
|