مطالب مفید و سیاسی و فرهنگي روز جامعه
 

تکنیک های عملیات روانی در حوزه رسانه و خبر (7)

 

تکنیک های عملیات روانی در حوزه رسانه و خبر (7)

رسانه ها چگونه «خبرشویی» می کنند؟ + تصاویر

دست به دست کردن خبر از منابع سیاه (نامعتبر و ناشناخته) به خاکستری (نیمه معتبر و نیمه شناخته) و از خاکستری به سفید را خبرشویی می گویند.

کد خبر: ۱۹۵۹۱۱

تاریخ: ۰۸ اسفند ۱۳۹۱ - ۲۳:۳۱

مشرق -- تکنیک های عملیات روانی در حوزه ی رسانه و خبر، قالب های ارائه ی هدفمند اطلاعات است که با هدف گیری ضمیر ناخودآگاه، ذهن مخاطب را به مسیر دلخواه سردمداران یک رسانه سوق می دهد.
متن حاضر که توسط پژوهشگر حوزه جنگ نرم، احمد قدیری ابیانه (emailghadiri@gmail.com) نگاشته شده، هفتمین شماره از مجموعه 9 گانه در این خصوص است که به نظر خوانندگان مشرق می رسد.


***

* حرکت از حاشیه ی تاریک: استفاده از جهل مخاطب نسبت به یک موضوع و طرح مسائل مختلف در آن حوزه.

بیان خاطره ی شخصی و خصوصی از یک فرد مرحوم.

* خبر شویی: دست به دست کردن خبر از منابع سیاه (نامعتبر و یا ناشناخته) به خاکستری (نیمه معتبر و نیمه شناخته) و از خاکستری به سفید (نسبتاً معتبر و شناخته شده).

خبر کشته شدن یک فعال اپوزوسیون ابتدا در فیس بوک، تویتر و بالاترین، سپس از طرف روزنامه های زرد یا سیاسیون درجه دو و در ایستگاه آخر در خبرگزاری ها و روزنامه های سراسری و زنجیره ای.


 

[گویا نیوز ترجیح داده خبر "جوّ شدید امنیتی در تهران" را به نقل از منبعی دیگر کار کند]


* تلفیق اعتبار: تلفیق کردن ادعایی غلط با سندی نامربوط.

به عنوان مثال در برنامه های چند رسانه ای هنگام طرح اتهامی (ادعای غلط) راجع به گذشته ی یک شخصیت، تصویری از جوانی او نشان می دهند (سند صحیح نامربوط) و این در حالی است که در ذهن مخاطب، "اعتبار تصویر" به "ادعای گفته" سرایت کرده با آن تلفیق می شود؛ همچنان که در مستندات سیاسی بسیار پر کاربرد است و در فیلم خط و نشان رهبر نیز به وفور از این ترفند استفاده شده.

* بیان از زبان ثالث: مواضع مورد پسند یک رسانه از زبان شخص ثالث _مخاطب یا کارشناس_ بیان می شود که امتیازش در مقاومت کمتر مخاطب نسبت به مطلب، به دلیل تصورِ نداشتنِ سو گیری از جانب شخص ثالث است.

برنامه ی "نوبت شما" که علی رغم تظاهر با باز بودن باب گفتگوی آزاد، در بسیاری موارد محدودیت هایی را در برقراری ارتباط و تداوم کلام مخالفینش اعمال کرده و همچنین صفحه ی "ناظران می گویند" سایت بی بی سی فارسی، مصادیق بارز این رویکرد است.

ناگفته نماند که از اهداف نهان برنامه هایی چون "نوبت شما" به چالش کشیدن باور های جامعه ی ایران در ارتباطی دو سویه با مخاطب و در قالب "گفتگو" می باشد _فارغ از نمونه های رسوا شده ای از مخاطبین جعلی و از پیش تعیین شده_ و از این رو است که مباحثی چون حجاب، شورای نگهبان و ... به بحث و نقد گذارده می شود و از آنجایی که حتی حامیان ارزش ها نیز الزاماً تخصصی در موضوع مورد بحث و پاسخی مستند و مستدل به شبهات ندارند، صرف به بحث گذاشتن چنین موضوعاتی بازی "برد برد" را برای برنامه سازان بی بی سی رقم خواهد زد؛ خصوصاً آنکه با توجه به فرصت محدودی که به مخاطب تعلق می گیرد، اگر چه زمان کافی برای خدشه به یک باور فراهم است اما یقیناً امکان پاسخ جامع و کامل به شبهات وجود ندارد. ضمن آنکه چنین برنامه ای با کردکرد سوپاپ اطمینان گونه اش، نمایشی بر التزام عملی بی بی سی بر مقوله هایی چون آزادی بیان، بی طرفی و انصاف است.

 



 
* چالش مثبت: مجری یا کارشناس برنامه ی تلویزیونی و رادیویی و یا مصاحبه کننده ی مطبوعات، سؤالات و شبهاتی را طرح می کند که ظاهر آن به چالش کشاندن گوینده است اما هدفش در واقع فراهم آوردن فرصت پاسخ و استحکام بنای استدلالی اوست. این ترفند خصوصاً هنگامی تأثیر گذار است که پرسش گر با دریافت پاسخ خود، ژست قانع شدن به خود بگیرد.

* نقل قول: امتیازِ نسبت دادن سخن به فردی دیگر در این است که مخاطب نسبت به آن مقاومت کمتری دارد در حالی که ادعای مدعی _فارغ از هویت و ماهیت او_ همیشه در معرض عدم پذیرش به دلیل امکان "سو گیری" است. از طرف دیگر در صورتی که یک رسانه اخبار دروغ و یا مشکوک را به نقل از دیگر منابع بیان کند، بعد از رسوایی، راه فرار از پذیرش مسئولیت دروغ پراکنی خود را خواهد داشت. به تعبیر دیگر نقل قول یا همان "ارجاع به منابع دیگر" امکان نشر اکاذیب بدون آسیب دیدن اعتبار یک رسانه را فراهم می نماید. طبیعی است این نقل قول هر چه از منبعی معتبر تر بیان شود، نزد مخاطب موثق تر خواهد بود مگر در یک مورد و آن در جایی است که یک رسانه خبر خود را به راست یا دروغ به نقل از "اسناد محرمانه" و یا "منبع آگاهی که نخواست نامش فاش شود" ذکر نماید. چرا که در این حالت هر چند منبع مطلب مشخص نیست اما چنین تعبیراتی عذری موجه نزد مخاطب خواهد بود که اگر اثرش در القاء خبر بیشتر از ذکر منابع معتبر نباشد، مسلماً کمتر از آن نیست.

در تفاوت "نقل قول" با "خبر شویی" لازم به ذکر که اولاً در خبر شویی، دست به دست شدن یک خبر الزاماً در مسیر دانی به عالی قرار دارد _به عکس نقل قول که حتی می تواند نقل دانی از عالی باشد_ و ثانیاً یک رسانه در استفاده از تکنیک خبر شویی، الزامی در بیانِ منبع ندارد؛ در حالی که تکنیک نقل قول، بر ذکر ناقل (منبع) استوار است.


 

[عبارت "برخی از سایت های اینترنتی" به عنوان منبع خبر آمده و عبارتِ "بی بی سی مسؤل محتوای سایت های دیگر نیست" پس از رسوایی این دروغ، بر صفحه افزوده شده است]

 

 

[خبر سراسر کذب بی بی سی در خصوص شرایط برگزاری اجلاس عدم تعهد در تهران]


* پاسخ از جانب مقابل: در این ترفند که نام دیگرش "مناظره با خود" است، فرد هم در مقام پرسش گر است و هم در مقام پاسخ گو و از این روی این امکان را دارد که مسیر سخن را به هر سو بخواهد ببرد.

* لفظ و لحن کلام: آنچه بیان می شود لفظ است و نحوه ی بیان آن لحن. نکته ی قابل توجه اینکه این تکنیک فقط در حیطه ی شنیداری کار برد ندارد و لحن سخن در مکتوبات نیز بر اساس عبارات و علامات وصفی، اندازه ی قلم و عکس انتخابی قابل تعیین و تغییر است.

* تقطیع و برجسته سازی کلام: قسمتی از سخن بدون اشاره به پس و پیش و شرایط بیان آن انتخاب می شود و در نتیجه کل گفته تحت تأثیر آن قرار می گیرد. این ترفند هر چند عمدتاً در تیتر سازی استفاده می شود اما منحصر در آن نیست.


 

[عبارت مشروط موسوی لاری، در تیتر به صورت مطلق و با حذف "اگر" ذکر شده]


* تحریف برای تکذیب: ابتدا مسئله ای را غلط طرح کرده و سپس با استناد به ایراد آن، بلکل نفی اش می کنند.

کروبی در گفتگو با موسوی در برنامه مناظره 18 خرداد 88: «شايعه كرده اند كه من در عروسی دخترم سكه‌های طلا را بر سر عروس و داماد ريخته ام كه برخی آن را باور كرده‌اند اما اين در حالیست كه من اصلاً دختر ندارم». این سخن در شرایط بیان شد که مسئله ی مذکور نسبت به پسر کروبی مطرح بود، نه دختر نداشته اش.

* ظرف آماری: برای آنکه آمار چیزی را کم یا زیاد نشان دهند، ظرف آماری را کوچک یا بزرگ می گیرند.

به عنوان مثال از آنجایی که در تورم نوسان (افزایش و کاهش) قیمت مجموع کالا ها را در یک سال محاسبه می کنند، برای بیش از واقع نشان دادن آن چنین می گویند «تورم 50 درصدی قیمت مرغ در سه ماهه ی اول سال جاری».


 

[سایت مشرق برای اینکه بتواند دست آورد ارتش در شکار پهپاد را "پیشرفته ترین" بنامد، نوع "دست پرتاب" را معیار قرار داده است.]


* آمار اینترنتی: نکته ای که در آمار گیری سایت ها حایز اهمیت است این که اولاً مراجعه کنندگان به یک سایت غالباً افراد موافق با مواضع آن سایت هستند و از این رو نظرسنجی ها از یک سایت به سایت دیگر بسیار متفاوت است؛ ثانیاً کاربران اینترنت که شرکت کنندگان در این نظر سنجی هستند اکثراً از قشر متوسط به بالای شهری بوده و این قشر عموماً دارای گرایشات خاص سیاسی است.

* نظرسنجی با پاسخ های محدود:

«به نظر شما تورم کشور چند درصد است: الف (0%)، ب (1 تا 5%)، ج (6 تا 10%)، د (11 تا 15%)».


 
[فارغ از عنوانی که برای سؤال القایی فوق در نظر گرفته شده، گزینه ها محدود به مقولات منفی است]

* قیاس مع الفارق: مقایسه ی دو چیز با هم به نحوی که از وجوهی با هم شباهت دارند اما از وجهی که مورد ارزیابی است متفاوت اند.

در واکنش به سخن آیت جنتی در خصوص مقصر بودن سران فتنه در تحریک مردم و به تبع آن کشته شدن عده ای از طرفین درگیری ها، علی مطهری بدون در نظر گرفتن نقش مسببان اصلی حادثه و بطلان ادعای آنان، بیان داشت: «بلاتشبيه استدلال جنابعالي شبيه استدلال معاويه در جنگ صفين است که پس از شهادت عمار ياسر و سخت شدن کار بر او، گفت قاتل عمار علي است که او را به اين جنگ آورد!»



 

[آنچه در اینجا از زبان علی مطهری مورد قیاس واقع شده، "نوع استدلال" ارائه شده است بی آنکه "حقانیت" مسئله در نظر گرفته شود]


* تفارق مع الشَبَه: قائل به فراق و عدم مشابهت داشتن میان دو چیز که با هم مقایسه می شوند در حالی که در حقیقت، آن دو از آن وجهی که مورد مقایسه است یکسان اند.

الف: «اکنون نیز چون صدر اسلام که با ادعای پیروی از سیره ی پیامبر (ص)، با علی (ع) مخالفت می کردند، عده ای با ادعای خط امامی بودن به مخالفت با مقام معظم رهبری می پردازند» ب: «ارتباطی میان این دو نیست، زیرا علی (ع) را پیامبر انتخاب کرده بود اما رهبری منصوب امام نیست».

* وسط گیری: از آنجایی که از میانه روی به اعتدال تعبیر می شود، اذهان آنچه را که میان دو چیز باشد معتدل می دانند فارغ از اینکه آن دو چیز چیست، در این حالت کافی است برای آنچه را که می خواهیم میانه و معتدل نشان دهیم، یک وجه افراطی و یک وجه تفریطی ترسیم نماییم.

«من نه اصول گرا هستم و نه اصلاح طلب، من پیرو عقلانیت و اعتدال هستم»، «نه مثل علی [ع] افراط، و نه مانند معاویه تفریط، بلکه همانند ابو موسی اشعری باید معتدل و میانه رو بود».

* بی طرف نمایی: اظهار بی طرفی برای جلب اعتماد طرفین دعوا در حالی که فرد مذکور به یک طرف دعوا متمایل است.

* کسب اعتماد با تأکید بر مسلمات: در دو حالت قابلیت استفاده دارد: 1- درون خبری 2- برون خبری. کسب اعتماد درون خبری به این معنا است که در یک عملیات فریب (خبر)، پس و پیشِ عبارتِ غلط، با برخی مسلمات (حقایقی که مورد تردید مخاطب قرار ندارد یا نگیرد) همراه با ذکر جزئیات اشباع می شود. در مورد کسب اعتماد برون خبری نیز همین مسئله صدق می کند با این تفاوت که در همان خبری که متولیان یک رسانه نسبت به "صحت و سلامت" آن اصرار دارند، جلب اعتماد می شود و بذر این محصول در موقع مقتضی و در خبر های دیگر چیده خواهد شد.



 

[درون خبری ذکر دقیق نام، آدرس منزل و ... زمینه سازی برای پذیرش خبر "دستگیری، تجاوز و قتل" است]

 

[برون خبری ذکر کلمه ی "منسوب" نمایش دقت و صحت و اصرار چند باره در ذکر منبع، تأکیدی بر التزام به رعایت اخلاق رسانه ای است]

 

 

تکنیک های عملیات روانی در حوزه رسانه و خبر (8)

 

تکنیک های عملیات روانی در حوزه رسانه و خبر (8)

روش‌های تحریف حقایق در رسانه ها + تصاویر

اگرچه هر دروغی تلاشی برای فریب است، اما هر طرح فریبی الزاماً در حیطه ی دروغ نمی گنجد. چنانکه اگر کسی به جای ذکر ارائه ی عدد دقیق کشته شدگان یک حادثه، عامداً و در غیر مواردی که دسترسی به آمار دقیق وجود ندارد، حاصل جمع افراد کشته و زخمی را یکجا ارائه دهد، هر چند رقم مذکور مصداق فریب خواهد بود اما مسلماً غلط و دروغ نیست.

کد خبر: ۱۹۵۹۳۱

تاریخ: ۱۱ اسفند ۱۳۹۱ - ۲۲:۴۸

 

 
   


مشرق -- تکنیک های عملیات روانی در حوزه ی رسانه و خبر، قالب های ارائه ی هدفمند اطلاعات است که با هدف گیری ضمیر ناخودآگاه، ذهن مخاطب را به مسیر دلخواه سردمداران یک رسانه سوق می دهد.
متن حاضر که توسط پژوهشگر حوزه جنگ نرم، احمد قدیری ابیانه (emailghadiri@gmail.com) نگاشته شده، هشتمین شماره از مجموعه 9 گانه در این خصوص است که به نظر خوانندگان مشرق می رسد.

***

* اصل و استثناء در روایت: خصوصاً در دانشنامه ی ویکی پدیا به وفور از این ترفند استفاده شده و در حالی که ظاهراً دو روایت متضاد را برای رعایت بی طرفی و جامعیت آورده، یک روایت را اصلی و دیگری را استثناء وانمود کرده.

حالت اول: «ابوبکر جانشین پیامبر است و البته عده ای از مسلمانان اعتقاد به جانشینی علی [ع] دارند»، حالت دوم: «علی (ع) جانشین پیامبر است و البته عده ای از مسلمانان اعتقاد به جانشینی ابوبکر دارند».




 

[اصل در روایت: «ترانه موسوی فردی است که پس از دستگیری، تجاوز و شکنجه، به قتل رسید»، استثناء در روایت: «هر چند رسانه های حکومتی وجود چنین شخصی را تکذیب می کنند»]


* تخریب با تمسک به هزینه ی فرصت: هزینه ی فرصت (هزینه ی فرصت از دست رفته) اصطلاحی است اقتصادی که اشاره به این واقعیت دارد که با تخصیص منابع به یک فعالیت قتصادی، فرصت پرداختن به فعالیتی دیگر از دست می رود. بدین توضیح هیچ تصمیم اقتصادی، سیاسی و ... نیست که مطلقاً دارای سود یا زیان باشد و از این رو همیشه راه برای تخریب و انتقاد باز است چرا که اگر در میان دو انتخاب، گزینه ی اول برگزیده شود، برای تخطئه ی آن می توان به معایب گزینه ی فعلی و مزایای گزینه ی بعدی تمسک جست و اگر گزینه ی دوم انتخاب گردد، با توسل به معایب آن و مزایای گزینه ی اول راه تخریب هموار است.

اعتماد ملی: «اظهارات رئيس جمهور در مورد برخي از مسائل که منجر به افزايش فشارهاي بين المللي بر ايران شده و يا ماجراي عجيب و غريب استقبال[!] رئيس جمهور از ملوانان انگليسي در کاخ رياست جمهوري ايران که منجر به جريحه دار شدن روح ملي ايران شد همچنين مشارکت رئيس جمهور در اجلاس شوراي همکاري خليج فارس که به گونه اي غيرقابل قبول و اهانت آميز نام خليج فارس با عنوان مجعول در آن اجلاس روي تابلو حک شده بود[!] از مواردي است که رئيس جمهور بدون تکيه بر کار کارشناسي و تجربيات گذشته شخصاً تصميم گرفته است و متاسفانه اين اقدامات هزينه هاي سنگيني را براي جمهوري اسلامي ايران داشته و فرصت هاي زيادي را تخريب كرده است». (20 اردیبهشت 88)

در یادداشت فوق، از یک طرف سیاست های ضد اسرائیلی "هزینه بر" و از طرف دیگر پرهیز از تنش بیشتر با دولت انگلیس در ماجرای آزادی ملوانان آن هم پس از تعهد کتبی این کشور در عدم تکرار موارد مشابه، "جریحه دارد شدن روح ملی" قلمداد شده؛ فارغ از تحریفاتی که در خصوص وجود نام مجعول (خلیج العربی) در شورای همکاری کشور های عربی خلیج (المجلس التعاون لدول الخیج العربیه) و نیز دروغ استقبال از ملوانان انگلیسی وجود دارد.

* تمرکز بر وجه مثبت یا منفی واقعه: به عکس مورد قبل که با تمسک به مزایای از دست رفته و معایب به دست آمده در مورد یک انتخاب قضاوت می شد، در این ترفند بدون قضاوت در مورد یک تصمیم یا واقعه، صرفاً برای تخریب یا تقویب یک موضع، بر وجه مثبت یا منفی آن تمرکز می شود.

«تمرکز بر هزینه های کشور (تحریم های آمریکا و شورای امنیت) در مورد پرونده ی هسته ای ایران»، «تمرکز بر آثار مثبت هدفمندی یارانه ها از قبیل کاهش اسراف نان و مصرف سوخت در قبال گرانی ها».



 

[وجه مثبت: کاهش نرخ تورم و افزایش رشد اقتصادی در سال 2013]

 

 
[وجه منفی: کاهش رشد اقتصادی در سال 2012]

 

 
[وجه مثبت: نفوذ پهپاد تا تأسیسات هسته ای دیمونا]

 

 
[وجه منفی: سرنگونی هواپیما توسط اسرائیل]


* مقصر نمایی: در بسیاری مواقع به یک مدیر یا دولت صرفاً با استناد به اینکه حادثه ای در زمان و یا در زیر مجموعه ی او رخ داده حمله می شود و این در حالی است که مدیر یا دولت مذکور یا اساساً ارتباطی به آن رخداد نداشته و یا با وجود تلاش ها، به دلیل موانع پیش رو توفق نیافته است. تفاوت این مورد با دو مورد قبل در این است که در "مقصر نمایی" اولاً تمرکز خبری بر "عامل" یک حادثه یا وضعیت است و ثانیاً نامطلوب بودن یک وضعیت مفروض بوده و به کار برنده ی این ترفند تنها در صدد تعیین مقصر است.

در ماجرای رو به خشکی نهادن دریاچه ی ارومیه، دولت نهم به صرف اینکه این واقعه در زمان تصدی او صورت می گرفت مورد حمله ی برخی رسانه ها بود، فارغ از اینکه مسبب این جریان، خاک ریزی بیش از اندازه ی دولت قبل برای برقراری اتصال میان دو طرف دریاچه بود.

* حرکت از پله ی دوم: بیان واقعه از میانه ی ماجرا؛ شروع روایت از یک واقعه بدون بیان ریشه و رعایت سلسه ی علت و معلولی آن.

رسانه های غربی اخبار "حمله ی جنگنده های اسرائیلی به نوار غزه" را در "پاسخ" به پرتاب موشک های حماس به شهرک های اسرائیلی ذکر می کنند و این در حالی است که پرتاب موشک های حماس، خود علت دیگری دارد و آن ربودن و یا ترور اعضای حماس توسط اسرائیل است.



 

[عدم اشاره به شلیک از داخل خاک سوریه در ابتدای درگیری خمپاره ای]

 

* دروغ بزرگ: دروغ بزرگتر عموماً باور پذیر تر است و ذکر جزئیات، آن را واقعی تر جلوه می دهد.

قصه ی مرگ "ترانه موسوی" با تمام جزئیات.

 

[سناتور مک کاتر: «نام این دختر ترانه موسوی است. این دختر در نزدیکی مسجد قبا دستگیر شده است؛ جایی که او درصدد رفتن به آرایشگاه بوده است. بعد از دستگیری ترانه، او تحت فشار قرار گرفته و توسط کسانی که او را دستگیر کرده بودند، مورد تجاوز واقع شده. بعد هم در حالی که بیهوش بوده به بیمارستان منتقل شده و در آنجا فوت کرده است. بدن ترانه بین کرج و قزوین پیدا شد که برای جلوگیری از کالبد شکافی سوزانده شده است. خانواده ترانه موسوی تهدید شده اند و از آنها خواسته شده سکوت کنند.»]

 

 

[... فرمانده ی این نیروها در برابر یکی از اعضای گارد که گفت "من هرگز مردم کشور خودم را نخواهم کشت"، به صورت او سیلی زد و او را تهدید به تشکیل دادگاه نظامی کرد ...]


* دروغ اساسی: دروغی راهبردی که با طرح آن، از ذکر پی در پی دیگر دروغ ها بی نیاز می شویم.

دروغگو نامیدن صدا و سیما به دلیل نقش رسوا کننده ای که نسبت به دروغ های جریان فتنه و رسانه های معاند داشت، نمونه ی بارز آن است. همچنین تخریب "روحانیت" و بی نیازی از تخطئه ی تک تک مسئولان نظام، و نیز تمرکز بر "بی طرفی بی بی سی" و به تبع آن هموار شدن پذیرش تمام اخبار دروغ و جهت دار بی بی سی از مصادیق این ترفند است.

 

 

 

 

 

[اصول اخلاقی مورد ادعا توسط بی بی سی!]


* دروغ گفته ها و دروغ ناگفته ها: ابتدا در تفاوت دروغ و فریب باید گفت که اگرچه هر دروغی تلاشی برای فریب است، اما هر طرح فریبی الزاماً در حیطه ی دروغ نمی گنجد. چنانکه اگر کسی به جای ذکر ارائه ی عدد دقیق کشته شدگان یک حادثه، عامداً و در غیر مواردی که دسترسی به آمار دقیق وجود ندارد، حاصل جمع افراد کشته و زخمی را یکجا ارائه دهد، هر چند رقم مذکور مصداق فریب خواهد بود اما مسلماً غلط و دروغ نیست.

دروغ گفته ها، ناظر بر موردی است که آنچه حقیقت و واقعیت ندارد، بیان شود. دروغ ناگفته ها نیز در جایی محقق می شود که راوی با عدم بیان بخش های اساسی از یک واقعه که مؤثر در قضاوت مخاطب است، آن واقعه را وارونه جلوه دهد.

دروغِ گفته: «نظر امام (ره) درباره ی قطع رابطه با آمریکا تغییر کرده بود»، دروغِ ناگفته: «نظر امام (ره) بر ابقای موسوی در سمت نخست وزیری بود».

مصداق دیگری از این تکنیک عبارت "وعده ی مجانی کردن آب و برق امام خمینی به مردم" است که ترکیبی از دروغ گفته ها و ناگفته ها می باشد و متأسفانه در تحریف واقعیت نزد افکار عمومی هم کاملاً موفق بوده. در این خصوص باید گفت "دروغ گفته"ی این موضوع، آن است که گفته می شود سخنان امام در 12 بهمن 57 و در بدو ورود به کشور (بهشت زهرا) گفته شد و این در حالی است که تاریخ بیان آن، 12 اسفند 57 است. اما "دروغ نگفته"ی آن، جایی است که شرایط سخن و واقعه ی ما قبل آن بیان نشده که شرح آن چنین است:

مجانی شدن آب و برق، بدواً توسط دولت بازرگان در 8 اسفند 57 تصویب و در همان روز از طریق عباس امیر انتظام، معاون نخست وزیر وقت و سخنگوی دولت موقت، رسانه ای می شود و آن گاه در واکنش به این موضوع، امام امت در مدرسه ی فیضیه در 12 اسفند همان سال چنین می گوید: «ما علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را می خواهیم مرفه بشود، زندگی معنوی شما را هم می خواهیم مرفه باشد. دلخوش نباشید که مسکن فقط می سازیم، آب و برق را مجانی می کنیم اتوبوس را مجانی می کنیم؛ دلخوش به این مقدار نباشید. ما هم دنیا را آباد می کنیم هم آخرت را».

 

 

[متن خبر: «آقای امیر انتظام، معاون و سخنگوی دولت، امروز اعلام کرد: لوایح بسیار زیادی در مورد رفع مشکلات مردم به خصوص اقشار کم درآمد از تصویب هیأت وزیران گذشته است و برای تصویب به شورای عالی انقلاب ارسال شده است. یکی از این لوایح مربوط به بخشودگی های آب و برق است که امید وارم عین روز پنجشنبه عین تصویب نامه را پس از تصویب شورای انقلاب همراه با سایر لوایح تصویب شده اعلام کنم»]

 

 

تکنیک های عملیات روانی در حوزه رسانه و خبر (9)

 

تکنیک های عملیات روانی در حوزه رسانه و خبر (9)

چگونه ذهن خود را در برابر هجمه های رسانه‌ای واکسینه کنیم؟ + تصاویر

آخرین بخش از سلسله مطالب "تکنیک های عملیات روانی در حوزه ی رسانه و خبر" مربوط به راهکار های مصونیت از هجمه های رسانه ای و مقابله با ترفند های عملیات روانی در حوزه ی رسانه و خبر است که در 15 بند می باشد.

کد خبر: ۱۹۵۹۵۰

تاریخ: ۱۴ اسفند ۱۳۹۱ - ۲۳:۳۴

مشرق -- تکنیک های عملیات روانی در حوزه ی رسانه و خبر، قالب های ارائه ی هدفمند اطلاعات است که با هدف گیری ضمیر ناخودآگاه، ذهن مخاطب را به مسیر دلخواه سردمداران یک رسانه سوق می دهد.
متن حاضر که توسط پژوهشگر حوزه جنگ نرم، احمد قدیری ابیانه (emailghadiri@gmail.com) نگاشته شده، آخرین شماره از مجموعه 9 گانه در این خصوص است که به نظر خوانندگان مشرق می رسد.

مخاطبان می توانند سایر قسمت های تکنیک های عملیات روانی را به ترتیب شمارگان اول، دوم، سوم، چهارم، پنجم، ششم، هفتم و  هشتم ملاحظه کنند.

***

 

راهکارهای مقابله با تکنیک های عملیات روانی


آخرین بخش از سلسله مطالب "تکنیک های عملیات روانی در حوزه ی رسانه و خبر" مربوط به راهکار های مصونیت از هجمه های رسانه ای و مقابله با ترفند های عملیات روانی در حوزه ی رسانه و خبر است که در 15 بند و بدین شرح می باشد:

شناخت ترفند ها و تکنیک های عملیات روانی، شناخت هویت منبع، توجه به سابقه ی یک منبع، سندیت شناسی، مطابقت سند با مستند، عدم اکتفاء به تیتر اخبار، رجوع به منابع مقابل، توجه به پیامد های مثبت و منفی اقدامات جایگزین در بررسی تحلیل ها، بررسی موردي، اصل برائت و مسئله ي بار اثبات، زدودن شبهات با يقينيات، مطابقت پاسخ با موضوع، توجه به ملزومات خبر، تفکیک خبر به اقرار و ادعا، توجه به منفعت واقعه.



* شناخت ترفند ها و تکنیک های خبری: مطابق آنچه در شماره های پیشین بیان شد:

عنوان گذاری برای عناصر خبری، واژه های همسنخ، انتخاب عکس، انتخاب تیتر، صوت و صحنه ی گزارش، آهنگ و ضرب آهنگ گزارش، شبه خبر، پیام خبر، همنشینی، مفروض انگاری، سوالات القایی، تعدی، همسو نمایی، تعمیم، تسری، منحصر کردن مفهوم در مصداق، تخصیص و تخریب، تقدیس مفهوم و تخریب مصداق، مطابقت اصول با مثال، اختفاء و گرا، رد مدعا با رد دلیل، اثبات مدعا با اثبات دلیل، رد کل با نقض جزء، دفاع بد برای تخریب، حمله ی بد برای تطهیر، قلب دعوا، عبارات و علامات وصفي، حلقه ي مفقوده، ابهام عددي، ارجاع محال، درخواست محال، واگذاري نتيجه به مخاطب، علت جعلی، سانسور و بايکوت، مفهوم مخالف، جمله ی مجهول، عطش و آب، استفاده از خبر سوخته، کارکرد ثانوي، توهین و تحقیر و تمسخر، بار عاطفی، متضاد نمایی، چینش تصاویر و عبارات، حصر ثنوی، تله گذاری، مصادره، نیات و منویات، پاسخ با پرسش، ابهام، ایهام، مخاطب سازی، برچسب زنی، برند سازی، خود اعترافی، یک گام به عقب دو گام به جلو، فرار به جلو، استتار، تکرار، تواتر، خبر از خبر، حرکت از حاشیه ی تاریک، خبر شویی، تلفیق اعتبار، بیان از زبان ثالث، چالش مثبت، نقل قول، پاسخ از جانب مقابل، لفظ و لحن کلام، تقطیع و برجسته سازی کلام، تحریف برای تکذیب، ظرف آماری، آمار اینترنتی، نظرسنجی با پاسخ های محدود، قیاس مع الفارق، تفارق مع الشَبه، وسط گیری، بی طرف نمایی، کسب اعتماد با تأکید بر مسلمات، اصل و استثناء در روایت، تخریب با تمسک به هزینه ی فرصت، تمرکز بر وجه مثبت یا منفی واقعه، مقصر نمایی، حرکت از پله ی دوم، دروغ بزرگ، دروغ اساسی، دروغ گفته ها و دروغ ناگفته ها.

* شناخت هویت منبع خبر: اینکه رسانه متعلق و یا متمایل به چه فرد، حزب، جناح و تفکری است. در این حالت مقر دفتر مرکزی و تابعیت مدیر یک رسانه اهمیت چندانی ندارد؛ چرا که مسلماً موضع حکومت یک کشور را نمی توان به موضع رسانه ی مستقر و یا اتباع آن تسری داد. چنانچه بر خلاف تصور رایج که روزنامه ی "هاآرتص" را هم سوی حکومت اسرائیل می خوانند، به دلیل قرار داشتن آن در اردوگاه "چپ"، این روزنامه همواره انتقادات تندی را به سیاست های داخلی و خارجی دولتمردان رژیم صهیونیستی داشته است.

* توجه به سابقه ی یک منبع: میزان صداقت و عدالت یک رسانه در مواجهه با وقایع مختلف.


 

 

 
   


[خبر دروغ: بازداشت، تجاوز و قتل - واقعیت به نقل از سعیده پور آقایی و مادرش: فرار از منزل و سپس بازگشت به خانه]

 

 

[خبر دروغ: ربایش توسط مأموران امنیتی در خیابان طالقانی، شکنجه در بازجویی و رهاسازی در بهشت زهرا واقعیت به نقل از مادر عاطفه امام: فرار از منزل و بازگشت به خانه]

 

 

[خبر سراسر کذب بی بی سی در مورد شرایط برگزاری اجلاس عدم تعهد در تهران]

 

 

[در حالی که صندوق بین المللی پول از افزایش رشد اقتصادی ایران و کاهش تورم در سال 2013 خبر می دهد، بی بی سی به نقل از صندوق، "چشم انداز" (آینده) رشد اقتصادی ایران را منفی ذکر کرده]


* سندیت شناسی: آنچه یک فرد یا جناح علیه خود یا به نفع مخالف خود بگوید، به دلیل قرار گیری در دسته ی "اقرار" مسموع است مگر آنکه سندی خلاف آن را تصریح نماید؛ از طرف دیگر آنچه فرد یا جناحی به نفع خود یا به ضرر مخالف خود بیان کند، به دلیل قرار گرفتن در دسته ی "ادعا" مسموع نیست مگر اینکه سندی در اثبات آن موجود باشد.

همچنین آنچه در حوزه ی رسانه و خبر مطرح می شود از دو حیث قابل بررسی است: 1- اثبات ادعا و 2- اثبات مدعا. هر آنچه که به منزله ی "سند" ارائه شود، اگر چه بی اعتبار باشد اثباتی بر ادعای ارائه دهنده ی آن است؛ اما تنها اسناد معتبر و غیر قابل خدشه هست که دلیل و مدرکی بر موضوع مورد استناد (مدعا) می باشد.

در اسناد ویکی لیکس از سفارت آمریکا در عشق آباد آمده بود که سفارت، پیروز انتخابات را موسوی ذکر کرده و کیهان ضمن موضع گیری نسبت به این مسئله، آن را دلیلی بر همدستی ویکی لیکس با دولت آمریکا نامید؛ غافل از اینکه آنچه سایت مذکور بیان کرد، سندی بود بر ادعای سفارت که بر اساس اطلاعات نادرست عوامل اصلاحات تنظیم شده بود. نمونه ی دیگر آنکه سایت جمهوریت در یک تیتر مدعی وجود 30 میلیون حامی برای موسوی شد که صفحه ی خبر مذکور، هم سند هست و هم خیر. از یک طرف سندی است بر این که این سایت چنین ادعایی را داشته (سند ادعا) اما گفته ی آن به هیچ وجه اثبات مطلب آن نیست (سند مدعا).

 

 

[سند ادعای "حمایت 30 میلیون نفر از موسوی" در سایت جمهوریت]


* مطابقت سند با مستند: گاهی سندی بر مطلبی آورده می شود که ارتباطی با آن ندارد اما برای کسانی که پیگیر محتوا و ارتباط سند با مستند نیستند، کافی است.

* عدم اکتفاء به تیتر اخبار: نباید به تیتر اکتفا کرد و از آن گذشت، برای درک واضح تر از مطلب لازم است کل متن خوانده شود.

* رجوع به منابع مقابل: برای روشن شدن موضوع، لازم است یک خبر یا تحلیل با مراجعه به حداقل یک منبع متضاد در گرایشات، بررسی شود. چنانچه به عنوان نمونه پس از مشاهده ی "بی بی سی"، مراجعه ی به "بیست و سی" ضروری می نماید.

در سال 2009 خبر ازدواج 450 نفر از اعضای حماس با دختران 6 الی 10 ساله به صورت گسترده در شبکه های اجتماعی و برخی رسانه های خارجی نشر یافت، و این در حالی بود که دختر بچگانِ ملبس به لباس عروس که دست در دست مردان حماس داشتند، در واقع فرزندان بیوه زنانی بودند که در پی ازدواج مادران شان با اعضای حماس، لباس عروس بر تن کرده و برای دقیقه ای همقدم پدران جدید خود شدند. اطلاع از حقیقت چنین مطلبی امکان پذیر نمی بود مگر با رجوع به رسانه ی خبری مقابل؛ خصوصاً آنکه خبر دروغ آن نیز ظاهراً به تصاویر و فیلم های متعددی مستند شده بود.


 

[ترجمه: عروسی دسته جمعی 450 نفر از مسلمانان غزه با دختران زیر 10 سال حامی حماس در غزه]

 

 





[نقش کلیدی سایت بالاترین در پمپاژ شایعات و نشر اکاذیب در فضای مجازی در خور توجه است]

 

 

 

 [کودکان در جشن عروسی مادران خود]

 

 

 

[خلاف جو سازی برخی رسانه های معاند، روزنامه ی اسرائیلی هاآرتص انعکاس درستی از واقعه داشته. ترجمه: ازدواج مجدد یکصد زن بیوه در مراسم دسته جمعی حماس]

* توجه به پیامد های مثبت و منفی اقدامات جایگزین در بررسی تحلیل ها: با توجه به آنچه در مبحث "هزینه ی فرصت" بیان شد، برای گرفتار نشدن در دام نظرات مخالفی که به معایب گزینه ی منتخب و محاسن گزینه های از دست رفته می پردازد، لازم است تا ابتدا محاسن گزینه ی منتخب و معایب گزینه های از دست رفته مشخص شود و سپس در برابر نظرات مخالف به مقایسه و وزن کشی گذاشته شود.

به عنوان نمونه در ماجرای ملوانان انگلیسی، بررسی این وجه که اولاً تبعات اصرار ایران بر عدم تحویل متجاوزین چه می بود و ثانیاً آیا نتیجه فرضی در مقایسه با آنچه واقع شد مطلوب است یا خیر.

* بررسی موردي: مطلوب است به صورت تصادفی یا گزینشی، یک خبر به صورت کامل بررسی و صحت یابی شده تا میزان صحت و سلامت یک منبع مورد ارزیابی قرار گیرد.

* اصل برائت و مسئله ي بار اثبات: واضح است که آنکه ادعایی دارد باید آن را اثبات کند و در صورت عدم اثبات، بنا بر اصل برائت، چیزی متوجه متهم نیست. البته این به معنای آن نیست که هر چه اثبات نشود، الزاماً دروغ است بلکه اذعان عقل و اقتضای نظام حقوقی چنین بوده و همین هم معیار ما است. نکته ی ضروری در این بخش آن است که چنین نیست که هر کس ادعای "عدم" و "فقدان" دارد، بی نیاز از اثبات ادعای خویش است؛ چرا که در بسیاری از موارد ادعای "عدم" یک چیز، ملازمه با "وجود" چیزی دیگر دارد و در این صورت، مدعی نیازمند اثبات ادعای خویش است.
موسوی در مناظره با کروبی در 18 خرداد 88: «با بودجه كشور تمام پلاكاردهاي شما كه همه جا را گرفته ممكن است از اين منابع تامين شده باشد. بياييد ثابت كنيد چه كساني از اين مسئله سود بردند؟».

همچنین به عنوان مثال هر چند ظاهر آن است که در مواجهه ی دو نفر که یکی ادعای سالم بودن انتخابات را دارد و دیگری ادعای عدم سلامت را، این فرد مدعی سلامت انتخابات است که باید ادعایش را اثبات نماید، اما واقعیت آن است که آنکه می گوید انتخابات سالم نبوده، عبارت اُخرای ادعایش "وقوع تقلب" است و هم او نیاز به اثبات دارد و از آنجایی که اصل بر برائت است، نسبت دادن تقلب به ناظران، بدون اقامه ی دلیل و مدرک پذیرفته نیست.

* زدودن شبهات با يقينيات: در مقام مواجهه با شبهات، رجوع به آنچه در حیطه ی یقین قرار دارد کارگشا است؛ حال چه یقین سابق و شک لاحق باشد (اصل استصحاب) و چه همزمانی در تقابل شک و یقین.

* مطابقت پاسخ با موضوع: در بسیاری موارد یک متهم طلبکارانه جوابیه یا تکذیبیه ای می دهد که ارتباطی به اتهام ذکر شده ندارد ولی از آنجایی که صرف پاسخ برای افرادی که مباحث را دقیق دنبال نمی کنند قانع کننده است، این ترفند مؤثر می افتد. از این روی لازم است همواره میان پاسخ داده شده (جوابیه یا تکذیبیه) و اصل موضوع، تطبیق و بررسی صورت گیرد.

* توجه به ملزومات خبر: در بسیاری موارد دقت در ملزومات یک خبر، صحت آن را رد می کند. یعنی در مواردی اساساً نیاز به مراجعه به دیگر منابع نیست بلکه در همان خبر یا دیگر اخبار همان منبع صحت و سقم یک ادعا قابل تشخیص است.

با دقت در تشریح بسیار دقیقی که رسانه های معاند از نحوه ی "دستگیری، شکنجه، تجاوز، مرگ و دفن" فرد موسوم به "ترانه موسوی" داشتند به راحتی می شد به دروغ بودن این داستان سرایی ها پی برد؛ چرا که سؤال اساسی این است که چگونه این رسانه ها و منابع ناشناسان از مسئله با این میزان از جزئیات با خبرند؟! در این میان و تنها به عنوان یک نمونه "جهان زن" در مطلبی آورده است: "ترانه در روز دستگيری ظاهرش به هيچ عنوان حتی به تجمع کنندگان هم شبيه نبود! موهائی بافته شده ی بافت آفريقائی داشته و بر خلاف کسانی که در تجمع ها از کفش های ورزشی استفاده می کنند کفش‌هائی پاشنه دار و ظاهری داشت که برای تعقيب و گريزهای معمول تظاهرات‌ مناسب نبوده است ... موضوع تجاوز به ترانه موسوی از سوی نيروهای لباس شخصی و بسيجی ها از اين رو مطرح است که شايد بتوان پذيرفت پارگی رحم به علت تصادف و يا ضربه اتفاق بيفتد اما پارگی مقعد هيچ دليلی جز تجاوز نمی تواند داشته باشد".



 

 

 

 

[آیا کتک خوردن عبد الله نوری و کروبی در نماز جمعه، نافی "اجتماع  میلیونی مردم معترض" نیست؟]


* تفکیک خبر به اقرار و ادعا: گاهی تمام یک خبر، ادعایی است علیه موضوعِ هدف؛ و گاهی ترکیبی از اقرار نهان و ادعای عیان؛ در این حالت مطابق آنچه ذکر شد اقرار مسموع و ادعا نیازمند اثبات می باشد.

دویچه وله: «گمرک آلمان از صادرات 2.5 کیلو سرم ویژه اعتراف گیری (تیوپنتال) به ایران جلوگیری کرد. این سرم در بازجویی و اعتراف مورد استفاده قرار می گیرد»، کیهان: «افتضاحي كه در شيرين كاري كم سابقه رسانه دولتي آلمان مشاهده مي شود، اعتراف مسلم به "توليد سرم ويژه اعتراف گيري و شكنجه قربانيان در آلمان" و "صادرات همراه با مجوز آن به برخي كشورهاي خارجي" است» (صفحه ی دوم کیهان، 19 فروردین 91).

* توجه به منفعت واقعه: اینکه چه کسی از یک اقدام سود می برد، ذهن را از جریان سازی های خبر مصون می دارد.

ترور رفیق حریری، سبب تضعیف جریان مقاومت در لبنان و تقویت و پیروزی جریان المستقبل شد که تا قبل از آن رو به افول بود. همچنین در ایران نهاد های امنیتی انگیزه و منفعتی از کشتن ندا آقا سلطان نمی توانستند داشته باشند و کشته شدن وی در حاشیه ی شلوغی های 30 خرداد تهران، تنها خوراک حمله ی گسترده علیه کشور و مظلوم نمایی و قهرمان سازی برای ضد انقلاب را فراهم کرد.


 

[اخبار مربوط به قتل ندا، با نشانه گرفتن انگشت اتهام به سمت نیروهای امنیتی در صدر اخبار تلویزیون بی بی سی فارسی و روزنامه ی روبرت مرداک]

 

 

[گریه ی مریم رجوی در سوگ کشته شدن ندا دیدار دوست پسر آقا سلطان با رئیس جمهور اسرائیل و دریافت لوح افتخار]

 

 

[اولین خبر سایت بی بی سی فارسی مربوط به 30 خرداد 88 (روز حادثه) و آخرین آن تا لحظه ی جستجو، مربوط به 19 شهریور 91 و در بازه ی زمانی 27 ماهه است. با تقسیم روز های سپری شده بر تعداد مطالب منتشره، در می یابیم که تنها در "سایت" بی بی سی "فارسی"، به طور میانگین هر 5 روز یک مطلب در این رابطه درج شده است]

 

 

[839 هزار مطلب در مورد ندا آقا سلطان به زبان لاتین تنها در رسانه های مکتوب فضای مجازی در شرایطی که تعداد مطالب موجود در مورد شهیده ی حجاب، مروه الشربینی، کمتر از یک پنجم آن است!]

 

 

[تهییج مخاطبین و تخریب وجهه ی نظام در داخل و خارج کشور، از جمله دست آورد های توطئه ی قتل ندا آقا سلطان بود]

 

 

12 ترفند کوتاه برای تبدیل یک رهگذر به یک مشتری

 

12 ترفند کوتاه برای تبدیل یک رهگذر به یک مشتری

فرض کنید شما در مغازه نشسته اید و به فروش محصولات خود مشغول هستید.هر چند شما ویترین جالب و تمیزی برای مغازه تدارک دیده اید و کالاهای باکیفیتی نیز می فروشید، ولی اکثر قریب به اتفاق افرادی که از جلو مغازه رد می شوند، پس از مکثی کوتاه، با بی اعتنایی به سراغ کار خود می روند و حتی زحمت ورود به مغازه را به خود نمی دهند!احتمالاً شما هم مانند هر فروشنده دیگری، از این تراژدی فراری هستید و مایلید تعداد بیشتری از این رهگذران بی اعتنا را به «مشتری» تبدیل کنید.ناگفته پیداست که این آرزوی بسیاری از فروشندگان است که تعداد مشتریان خود را افزایش دهند.سوالی که مطرح است و ما می خواهیم پاسخ های آن را بررسی کنیم این سوال است: بهترین راهکارها برای بالا بردن میزان فروش، به هنگامی که مشتری ها از دست به جیب شدن می ترسند، چیست؟بیایید با هم پاسخ های قابل ارائه به این پرسش را مرور کنیم:

1. مشتری ها را خوشحال کنید.

بسیاری از فروشندگان، از فضای حاکم بر کسب و کارهای آنلاین گله دارند.در این فضا معمولاً نوعی جو بی اعتمادی حکمفرماست. بنابراین سعی نکنید در همان اول و با شتاب، یک کالا را به مشتری غریب خود بفروشید.به جای این کار، ایمیل آنها را بگیرید، سپس آنها را به ثبت نام (register) در سایت خود یا برقراری ارتباط با شما در شبکه های اجتماعی ترغیب نمایید.کنید.

2. سرویس رایگان ارائه بدهید.

اگر اوضاع به گونه ای نیست که بازدیدکنندگان بخواهند با آغوش باز سرویس شما را بپذیرند، قدری به عقب بیایید و به آنها اجازه دهید اندکی کالای ارائه شده را با انگشتان خود لمس کنند.ارائه دوره های آزمایشی رایگان (free trial) ممکن است دید یک شخص نسبت به سرویس یا محصول شما را کاملاً دگرگون کند.زمان این دوره های استفاده رایگان را به حد کافی طولانی کنید تا مزایای تولید شما، چشم استفاده کننده را بگیرد.البته از سوی دیگر، این زمان باید به حد کافی کوتاه باشد تا فرد را به خریداری کالا علاقه مند سازد (یعنی دوره آزمایشی رایگان، نباید آن قدر طولانی باشد که جای خرید را بگیرد).

3. قیمت بدهید.

گاهی اوقات تعلل بیش از حد، کارها را خراب می کند.رک و راست، به مشتری قیمت بدهید و سپس از او بپرسید: با توجه به هزینه ای که سرویس ما دارد، آیا مایل به خرید آن هستید؟اگر زیر بار نرفت، بگویید در حال حاضر ما نمی توانیم کالاهای خود را به رایگان عرضه کنیم اما شما در ماه اول، مبلغ اندکی پرداخت خواهید کرد و در صورت تمایل طرفین، داد و ستدمان را ادامه می دهیم.

 

4. ارتباط طولانی مدت برقرار کنید.

قرار نیست در اولین برخوردی که مشتری با شما دارد، یک معامله جوش بخورد اما شما می توانید یک مکانیسم ارتباطی با او برقرار کنید.به عبارت دیگر پس از همان بار اول، مشتری را رها نکنید بلکه با وی ارتباط برقرار نموده و او را تنها نگذارید.طبق قاعده، به احتمال زیاد، افرادی که با آنها آشنایی و ارتباط دارید، بیش از غریبه ها و دیگران از شما خرید خواهند کرد.البته فراموش نکنید که شما نمی توانید به گونه ای برنامه ریزی کنید که کل این مکانیسم به طور خودکار انجام شود، اما قادرید آن را به گونه ای طرح ریزی نمایید که روند کار، به سادگی و سهولت پیش برود.

5. سوال بپرسید.

فردی را در نظر بگیرید که وارد مغازه (یا سایت) شما شده و در حال سبک و سنگین کردن کالای تولیدی شماست و هنوز تصمیمی برای خرید نگرفته است.یکی از بهترین روش ها برای متقاعد کردن وی به خرید این است که از وی سوالی بپرسید.ببینید این مشتری بالقوه، به دنبال چه محصولی است و یا دنبال چه ویژگی خاصی در این محصولی است که به دست گرفته.از او بپرسید چرا این کالا را امتحان نمی کنید؟ یا به او بگوید: این کالا یا سرویس، به یک بار امتحان کردن می ارزد و هیچ خرجی ندارد!سپس به آنها اجازه بدهید که کالا را محک بزنند.فروش به تدبیر و تیزهوشی نیاز دارد، نه فقط زمان صرف کردن و استفاده از روش های کهنه.

5. پرداخت مبتنی بر عملکرد

شما می توانید از شیوه پرداخت مبتنی بر کیفیت (Pay-for-Performance) استفاده کنید.این شیوه، یکی از بهترین و موفق ترین روش های فروش به شمار می رود چرا که در آن، اعتماد مشتری جلب می شود.

برخی شرکت ها با استفاده از این شیوه، رشد خیره کننده ای در فروش کالاهای خود به دست آورده اند.مردم پس از دیدن نتیجه استفاده از یک سرویس یا محصول، راحت تر و با آسودگی بیشتری پول بابت آن پرداخت می کنند.اگر شما واقعاً کالاهای باکیفیتی عرضه کنید، از به کار بردن این روش واهمه ای نخواهید داشت.

7. چند جور قیمت بدهید.

قرار نیست همه کالاهای شما حتی اگر از یک نوع باشند، قیمت یکسانی داشته باشند.افراد بر اساس موجودی جیب خود، ممکن است به سراغ کالاهای درجه یک یا دو بروند.وقتی هر دو نوع، یک قیمت داشته باشند، انتخاب قدری سخت می شود ولی با ارائه دو قیمت متفاوت، کار را راحت تر می کنید.

8. اندکی مهلت بدهید.

ما همه سرمان شلوغ است و کارهای زیادی داریم که باید انجام بدهیم. مشتری ها هم همین گونه هستند.گاهی اوقات افراد نه برای فرار از پول خرج کردن، بلکه به این دلیل که حواس شان به کالاها و پیشنهادهای شما نیست، آن را رد می کنند.

 

در این مواقع، مقداری زمان در اختیار آنها بگذارید تا به شبکه شما وارد شوند و با نرم افزار یا سرویسی که قصد عرضه و فروش آن را دارید، سر و کله بزنند.آن وقت راحت تر و بهتر می توانند تصمیم بگیرند.اگر چه این کار باعث می شود برخی بازدیدکنندگان قید خرید را بزنند ولی در مجموع، این روش با موفقیت همراه است (البته با این شرط که شما سرویس های خوب و قابل دفاعی ارائه کنید).

9. ریسک خرید را کاهش دهید.

خرید نکردن مردم، چند دلیل بیشتر ندارد: قیمت، اعتماد یا فقط به این علت که در آن زمان خاص، برای خرید آمادگی ندارند. شما باید این معادله را معکوس کنید و این موانع سه گانه را از بین ببرید: یک دوره آزمایشی (trial) به مشتری مردد ارائه کنید؛ گارانتی سفت و سختی برای محصول خود دست و پا نمایید تا به این طریق ریسک خرید برای مشتری پایین بیاید. ترس از خرید را از بین ببرید تا به سود سرشاری دست یابید.

10. به اهل فن بفروشید.

مشتری ها همیشه برای دست به جیب شدن، با احتیاط و آرام عمل می کنند.یک راه غلبه بر این مشکل آن است که محصولات خود را فقط به شرکت ها، سازمان ها و افرادی بفروشید که تولیدات شما را می شناسند و با مزایای آنها آشنا هستند. هیچ کس دلش نمی خواهد برای چیزی که ارزشی برای آن قائل نیست، پول بدهد.

11. اعتمادسازی کنید.

اگر طرف شما برای بستن قرارداد سخت جان است، فروش را رها کنید و قدری اعتماد وی را به خود جلب نمایید. معمولاً اگر افراد بدانند فروشنده قصد ندارد با ترفند و چرب زبانی جیب آنها را خالی کند، راحت تر دست به جیب می شوند.

12. اطلاعات رایگان بدهید.

اگر واقعاً قصد فروش دارید، مانند یک آموزش دهنده حرفه ای عمل کنید چرا که یکی از بهترین شیوه های فروش، آموزش قبل از فروش است.در این روش شما اطلاعات ارزشمندی در اختیار مشتری قرار می دهید؛ از قبیل کتابچه راهنما، پست های وبلاگ، خبرنامه، یک دوره آموزشی و غیره.اگر افراد بدانند که با چه فروشنده کارکشته و دانایی طرف هستند، معمولاً راحت تر به پای امضای قرارداد می روند.

انديشه اسلام

قال رسول الله (ص):

العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان

عقل آن چیزی است که انسان را به خدا برساند.

فصل اول

1- پیشینه ی دین و پیامبری

الف: تعریفدینوپیشینهیآندرتاریخ

  • تعریف لغوی: فرمان برداری، خضوع، پیروی، تسلیم، اطاعت، جزا و ....... روش عام است.
  • تعریف اصطلاحی یا کاربردی: مجموعه مقررات عملی و اخلاقی است که خداوند از طریق پیامبران برای هدایت و سعادت انسان ها نازل فرموده است.

2- پیشینه ی دین در تاریخ:

  • همزمان با پیدایش انسان است، چرا که حضرت آدم پیامبر الهی بوده است.
  • اگر در دایره هستی فقط یک نفر به وجود می آمد باز هم خداوند پیامبری برای هدایت او می فرستاد بنابراین اولین انسان روی زمین می بایست پیامبر باشد که حضرت آدم (ع) است.

3- فطری بودن دین:

  • معرفت و گرایش به خداوند در نهاد آدمی سرشسته شده است.

4- مراتب دین:

  • از آدم تا خاتم حقیقت شرایع الهی واحد است، اما رو به تکامل است.
  • انسان ها شیفته خدا خواهی و خدا جویی هستند مگر به وسیله ی گناهان از خدا دور شده باشند لذا دین فطری است.
  • حضرت ابراهیم + هاجر = اسماعیل              حضرت محمد (ص)
  • حضرت ابراهیم + ساره = اسحاق یعقوب، موسی، عیسی

 

ب: یهودیت و مسیحیت

  • ·         پیدایش و فرجام یهودیت:

پیامبر آن حضرت موسی از نوادگان حضرت یعقوب : اسحاق است.

نام دیگر حضرت یعقوب اسرائیل بوده که به پسران آن حضرت بنی اسرائیل گفته می‌شد و کتاب آن‌ها تورات است. صهیون تپه ای در اورشلیسم است و صهیونیسم جنبشی برای بازگشت یهودیان به فلسطین می باشد.

حدفاصل حضرت موسی و حضرت عیسی حدود 1900 سال بوده که حدود 100 پیامبر مبعوث شده‌اند.

  • پیدایش و فرجام مسیحیت: حضرت عیسی پیامبر مسیحیان است که تلاش برای اصلاح انحرافات یهودیان در دین مسیحیت ایجاد کرده بودند و است و کتاب انجیل را ارائه نمود.

ج : آشنایی با کتاب مقدس

عهد قدیم که یهودیان فقط عهد قدیم را قبول دارند:

  1. 1.      تورات : که مشتمل بر پنج دفتر کتاب مقدس (اشعار خمسه)
  2. 2.      انبیاء: در خصوص پیدایش، خروج، لاویان ، اعداد،------------

پیامبران فاصله بین حضرت موسی و حضرت عیسی (1900 سال) می باشد که شامل کتاب های یوشع، داوران، سموئیل، پادشاهان، اشقیا، ارمیا، خزقیال

  1. 3.      مکتوبات: که شامل مزامیر، ایوب سلیمان، روت استر، دانیال و ... است.

 

عهد جدید:

1-      زندگی نامه و سخنان حضرت عیسی که شامل چهار انجیل می باشد، انجیل منّی، مرقس، لوقا و یوحنّا.

2-      تبلیغات مبلغان مسیحی که شامل کتاب اعمال رسولان است که در حقیقت اقدامات حواریّون به خصوص پولس است.

3-      نامه ها که 21 نامه است که توسط حواریون و رسولان به شهرها و افراد گوناگون داده اند.  

4-  کتاب رویا و مکاشفه: که کتاب پایانی عهد جدید است که به یوحنّا منسوب است.

که مسیحیان هر دو عهد قدیم و جدید را قبول دارند.

سوال امتحانی:

دیدگاه قرآن مجید پیرامون کتاب مقدس:

الف: قرآن کریم در سوره نساء آیه ی 46 به صراحت دلالت بر تحریف در کتاب تورات دارد

ب: این که در کتاب مقدس صفات ناپسندی چون شراب خواری، مستی، بی غیرتی را به انبیاء نسبت داده که از نظر قرآن ساحت انبیاء از این صفات است پس کتاب مقدس موجود نمی تواند تعالیم انبیاء و وحی الهی باشد.

فصل دوم:

اهداف، ابعاد و قلمرو دین که 7 بخش است.

نبوت عامه: مواردی است که در مورد تمام انبیاء است.

نبوت خاصه: مواردی است که در مورد پیامبری خاص (حضرت محمد (ص) ) است.

الف: ضرورت وحی پیامبران

1-  ضرورت نبوت: چون فکر و اندیشه بشری برای تشخیص سود و زیان انسان کافی نیست و نیز هر فردی شایستگی دریافت وحی الهی را ندارد، پس پیامبران برانگیخته شدند تا تعالیم مورد نیاز برای سعادت و کمال انسان ها از طریق آنان ابلاغ شود.

2-  اهداف بعثت انبیاء

الف: یاد آوری فطریات

ب: آزاد کردن انسان ها از قید و بندهای نادرست

ج: دعوت به توحید

د: بر پایی قسط و عدالت در جامعه بشری

ن: آشنا کردن مردم با حکمت تعالیم الهی و تزکیه و تطهیر انسان ها

ی: به کمال رساندن فضائل اخلاقی

ه: علاج امراض روحی

و: بشارت و انذار

3-  معنای وحی :

  • لغوی: تفهیم سرّی و پنهانی
  • اصطلاحی: آگاهی ویژه ای است که خداوند آن را در اختیار پیامبران نهاده تا از طریق آن تعالیم خود را به انسان ها برساند.

4-  انواع وحی:

الف: القاء حقایق و دستورات الهی در عالم رؤیا

ب: القاء حقایق و دستورات الهی بر روح و قلب پیامبران

ج: از طریق ایجاد صوت از ورای حجاب غیب توسط خداوند

د: نزول وحی توسط فرشته الهی

ب: معجزه انبیاء:

  • معنای لغوی: بر گرفته از عجز به معنای ضعف و ناتوانی و اسم فاعل آن به معنای ناتوان کننده یا به عجز در آورنده است.
  • معنای اصطلاحی:  1-به عمل خارق العاده ای گویند که 2- پیامبران الهی برای اثبات ادعای نبوت خویش انجام دهند  3- به گونه ای که مردم را به مقابله با آن و همانند آوردن آن دعوت می کنند. (تحدّی)

ج: عصمت انبیاء:

  • معنای عصمت: لغوی: منع کردن، باز داشتن نگهداری و مصونیت.
  • اصطلاحی: ملکه ای نفسانی که پیامبران الهی را از ارتکاب گناه، خطا و اشتباه باز می دارد، و یکی از شرایط نبوت است.
  • اقسام عصمت: 1- عصمت در مقام دریافت، فقط و ابلاغ وحی 2- عصمت از معصیت و گناه 3- عصمت از خطا و اشتباه در امور فردی و اجتماعی
  • ·         منشاء و عامل عصمت:

1- اولیای الهی از نظر آگاهی و شناخت به مرتبه ای رسیده اند که هیچ چیز را برای رضای خدا ترجیح نمی دهند و فکر گناه هم به ذهن آن ها خطور نمی کند.

2- آگاهی از نتایج نیکوی اطاعت از خدا و پیامدهای ناگوار گناه و معصیت

1-      اسلام + 2- ایمان + 3- عصمت

لغوی: به معنی خود نگهداری و منع کردن

اصطلاحی: به معنی مصونیت خاصی که پیامبران را از ارتکاب گناه و خطا و اشتباه باز می دارد و یکی از شرایط نبوت است.

عصمت قسم اول: این عصمت مورد انفاق همه متکلمان اسلامی است. و منظور این است که پیامبر بتواند بین وحی و القائات درونی خود با دیگران تفاوت نهد هم چنان که در مقام حفظ و ابلاغ وحی دچار اشتباه نشود.

دلیل عقلی بر عصمت قسم اول:

(عصمت در مقام و دریافت، حفظ، ابلاغ وحی)

غرض از اعزام پیامبران این است که مردم را به دستورات الهی راهبری نمایند و انتخاب فردی که از دروغ و تحریف پروا ندارد نقض غرض است و این بر خلاف حکمت خدای متعال می باشد.

عصمت قسم دوم (عصمت از معصیت از گناه)

پیامبران الهی در عمل به احکام شریعت باید از هر گناه و لغزش مصون باشند و هیچ حرامی را مرتکب نشوند.

دلیل عقلی بر عصمت قسم دوم

اگر پیامبر در گفتار مردم را از عمل حرامی نهی کند ولی خود مرتکب آن عمل حرام گردد، مردم در تشخیص راه دچار اشتباه خواهند شد و در نتیجه غرض بعثت انبیاء الهی تحقق نمی یابد و این خلاف حکمت الهی است.

ترک اولی یعنی چه؟

یعنی نهی الهی در مورد آن جنبه تحریمی ندارد و مستلزم عذاب و عقوبت نمی باشد، به عبارتی دیگر ترک آن عقلاً بهتر و شایسته تر از انجام آن است.

 

امر و نهی مولوی و ارشادی:

امر و نهی مولوی یک تکلیف است و خداوند به طور جدّی خواستار انجام آن می باشد و برای عمل به آن پاداش و ترک آن عذاب قرار داده است. اما امر و نهی ارشادی در حقیقت تکلیفی از ناحیه پروردگار نیست، بلکه خداوند بدان وسیله آدمی را ارشاد می کند مانند طبیبی که به مریض دستور عدم مصرف غذایی را می دهد و این دستور یک تکلیف قانونی نیست.

عصمت قسم سوم (عصمت از خطا در امور فردی و اجتماعی)

پیامبران در امور عادی خود از خطا و اشتباه و فراموشی محفوظ باشند، چرا که این امر از اعتماد مردم می کاهد و چه بسا مردم با دیدن خطا و اشتباه در امور معمولی پیامبران انی خطا را به تمامی تعالیم آن ها و قلمروهای دیگر سرایت دهند.

 

سکولاریسم:

در لغت به معنای دنیا مداری، دین گریزی و در اصطلاح تفکری است که می خواهد با تکیه بر عقل و دانش تجربی زندگی دنیوی را آباد کند و هیچ اعتنایی به دنی ندارد.

عوامل پیدایش سکولاریسم:

1- متون مقدس منابع اولیه که با تفسیرهای نادرستی چون تثلیث (پدر، پسر، روح القدس) خدا در عین حال که سه تا است یکی است و در عین حال که یکی است سه تا است). مرگ فدیه بار حضرت عیسی (عیسی خودش را برای انسان ها فدا کرد)

2- فساد اخلاقی متولیان کلیسا و برخوردهای خشن آن ها با دانشمندان به نام دین و دفاع از اعتقادات

مبانی سکولاریسم:

1-      علم گرایی: یعنی اعتقاد به این مطلب که علوم تجربی (فیزیک ، شیمی، و ... ) در همه ابعاد زندگی محوریت دارد و علوم غیر تجربی باید از حوزه معرفت جدا شود، در نتیجه مفاهیمی مانند (خدا، فرشتگان، بهشت) که در میزان تجربه و آزمون نمی گنجد، از حوزه معرفت حذف شد و در تدبیر امور دنیوی کنار نهاده شد.

2-     عقل گرایی:یعنی همه رفتارها و عقاید باید مبتنی بر عقل باشند نه بر احساسات و عقاید دینی. اینان گمان کردند که می توان در همه عرصه های زندگی بر عقل تکیه و زندگی دنیوی را آباد کرد.

نقد و بررسی علم گرایی

1- علم گرایی قلمور هستی را به عالم ماده محدود و از قلمروهای دیگر نظیر ابعاد معنوی غفلت نموده است.

2- علم گرایی از میان شیوه های کسب آگاهی به شیوه مشاهده و آزمایش بشر کرده و در نتیجه از تعالیم وحیانی صرف نظر نموده است.

نقد و بررسی مبنای عقل گرایی

1- عقل پیغمبر درونی است ولی قلمرو محدود آن نیز باید در نظر گرفته شود، عقل لازم است ولی کافی نیست.

2- عقل خوبی ها و بدی ها را به طور کلی درک می کند، مثلاً (ظلم بد است، عدالت خوب است) اما عقل در تشخیص مصادیق ظلم و عدالت با مشکل روبرو می شود، بنابراین عقل تنهایی راه گشا نیست.

دیدگاه اسلام درباره سکولاریسم

این که گفته می شود دین تنها در امور فردی خلاصه می شود و از مسائل اجتماعی سیاسی به دور است به چند دلیل اشتباه است.

1- پیامبر اکرم (ص) هدایت امور دینی و دنیوی مردم را همزمان بر عهده داشتند و پس از ایشان امامان معصوم این هدایت را عهده دار شدند.

2- قرآن در سوره ی نساء آیه ی 54 می فرماید: ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت داده و به آنان ملکی بزرگ بخشیدیم، کتاب و حکمت مرجعیت علمی و ملک بزرگ همان مرجعیت سیاسی است.

3- اعتقاد به حکومت جهانی حضرت ولی عصر (عج) بیانگر آن است که دخالت دین در عرصه مسائل اجتماعی و حکومتی آموزه ای دینی است پس تفکر سکولاریسم با تعالیم قرآن و اسلام ناسازگار است.

لیبرالیسم در لغت: به معنای آزادی خواهی و آزاد منشی

لیبرالیسم در اصطلاح: به تفکری می گویند که به آزادی و اختیار و قدرت انسان ها اعتقاد و مخالف دیکتاتوری و خودکامگی است.

زمینه های شکل گیری لیبرالیسم

1- افکار متفکران در عصر جدید که به نوعی قائل به آزادی یا موافق با مبانی لیبرالیسم بودند.

2- لیبرالیسم زاییده سکولاریسم است، یعنی اینان خواستند با ---------- قدرت به دست آمده هر کاری انجام دهند و با تفکر آزادی خواهی همه موانع را بر طرف نمودند.

مبانی لیبرالیسم

چهار رکن دارد:

لیبرال قائل به فرد است.

1-      فرد گرایی: اینان قائل به اصالت فرد بودند و می گفتند که مصلحت فرد به مصلحت جامعه تقدم دارد و جامعه باید پل و ابزاری باشد که در خدمت فرد است.

2-      آزادی:از دیدگاه لیبرالیسم زندگی بدون آزادی ارزش زیستن ندارد و به همین جهت همواره خواسته اند فرد را از محدودیت حکومت ها، نهادها، و نسبت ها رها سازند و فرد به دل خود خواه خود هر گونه که می خواهد عمل نماید.

3-      عقل گرایی:از دیدگاه اینان انسان با عقل خود می تواند سرنوشت خویش را بسازد و در نتیجه عقل راهنما و هدایت گر است و هیچ نیازی به دین و وحی نیست و دین تنها به حوزه خصوصی افراد است.

4-      عدالت و برابری حقوق انسان ها: بر طبق این اصل همه افراد از حقوق و احترام یک سان برخوردارند و برابر قانون دارای حقوق برابرند.

نقد مبادی لیبرالیسم

نقد فرد گرایی: از آن جا که جامعه نیز می تواند زمینه رشد فرد را فراهم نماید و هم چنین جامعه و فرد تأثیری متقابل بر هم دارند این جاست که می گوییم هم فرد و هم جامعه اصالت دارد.

تقدم آزادی: اشکال عمده در آزادی لیبرالیسم این است که این تفکر کوشیده انسان را به ظاهر از الزامات بیرونی برهاند  اما او را گرفتار و بنده شهوت گردانیده است.

نقد عقل گرایی: این که این تناقض است انسان آزادی انتخاب دین را داشته باشد اما نتواند به آموزه های آن دین عمل کند.

نقد عدالت و برابری حقوق:

عدالت تنها محدود به حقوق یکسان نمی شود، آیا عدالت است که تبهکاران

 

رابطه علم و دین

مقصود از علم در موضوع مورد بحث

علم در این بحث منظور علوم تجربی است ( علومی که روش آن مشاهده حسی و آزمایش) می باشد و آن هم گزاره هایی از علوم تجربی که در ظاهر با دین تعارض دارد.

مقصود از دین در موضوع مورد بحث

دین در این بحث منظور ادیان ابراهیمی است که دارای ابعاد مختلفی می باشد و آن هم گزاره هایی از دین که در حوزه علوم تجربی به اظهار نظر پرداخته است.

ویژگی های علوم تجربی

1- قلمرو آن فقط امور عادی است، چرا که در امور غیر عادی روش تجربی یعنی مشاهده و حس کار ساز نیست.

2- مفاهیم و قوانین علوم تجربی آینه تمام نمای واقعیات بیرونی هستند، مثل آب = -------

3- در قلمرو علوم تجربی هیچ نظریه ای را به طور یقینی نمی توان صحت آن را اثبات نمود و نظریات علوم تجربی دستخوش تحول و بازبینی است.

دیدگاه اسلام پیرامون علوم تجربی:

اسلام در آیات و روایات نسبت به تحول و فراگیری علوم تجربی تأکید به سزایی دارد در حالی که اگر علوم تجربی متعارض و ناسازگار با دین باشد چنین تأکیدی صحیح نیست، اضافه بر این که تعارضاتی را که در کتاب مقدس مسیحیان است نباید به حساب تمام کتاب های آسمانی از جمله قرآن گذاشت و نتیجه گرفت دین با علم ناسازگار است.

انواع دیدگاه ها در رابطه با علم و دین

دیدگاه اول:

علم و دین دو شیوه بیان و یک واقعیت:بر اساس این دیدگاه هیچ تعارضی بین دین و علم وجود ندارد و اگر در ظاهر اختلافی هست، با تحلیل درست بر طرف می شود. مثال: قرآن در 1400 سال قبل به صورتی زیبا با اشاره به حرکت زمین آن را به گهواره تشبیه می کند و دانشمندان علم نجوم در قرن 19 به شیوه خاص خود به حرکت زمین اشاره می کنند، هم چنین است واقعیت جاذبه زمین و زوجیت گیاهان.

 

دیدگاه دوم: علم و دین مکمل یکدیگرند.

شناخت کامل حقیقت مستلزم آن است که علم و دین با هم پیرامون آن حقیقت نظر دهنده در شناخت کامل جهان هم به شناخت علمی و هم به شناخت دینی نیازمندیم و علم چگونه رخ دادن جهان و دین هدف و غایت از رخ دادن را به ما می رساند، علم درباره ساختار طبیعی جهان و دین در رابطه با مبدأ و غایت آن شناخت می آورد.

دیدگاه سوم :ناسازگاری علم و دین.

دین و علم در برخی از موارد ناسازگارند، برای مثال نظر تکامل انسان از حیوانات پس نظریه ای علمی است (داروین) و نظریه ی خلقت انسان به همین شکلی که الان وجود دارد، نظریه ای دینی است که قبول یکی از نظریات به منزله رد نظریه ی دیگر است پس علم و دین ناسازگارند.

نقد دیدگاه ناسازگاری علم و دین:

نظریه تکامل انسان از یک سو نظریه ی علمی است که قطعیت آن اثبات نشده و چندین شواهد علمی بسیاری بر خلاف آن وجود دارد، از سوی دیگر نظر به خلقت انسان به شکل  فعلی در کتاب مقدس به صراحت نیامده بلکه قائل تفسیر و توجیه است و در نتیجه تعارض بین این نظریه علمی و دینی قابل حل است و در موارد دیگر نیز می توان به سهولت بین آن ها سازگاری ایجاد کرد.

اسلام در لغت: به معنی تسلیم شدن

اسلام در اصطلاح: آخرین و کامل ترین شریعتی است که خداوند برای هدایت انسان تا ابد نازل فرمود و قوانین آن مطابق فطرت و عقل آدمی و نیز پاسخگویی همه نیازهای فردی و اجتماعی است.

سوال امتحانی:

منابع شناخت اسلام:

1- قرآن (آخرین و بالاترین معجزه است)

2- سنت

3- عقل

قرآن: معارف بی پایان آن مراتبی دارد و هر مرتبه بر حسب استعداد افراد عاید گروهی خاص می شود و خداوند تبیین قرآن را بر عهده پیامبر و ائمه (ع) نهاده و امامان نیز بر عهده مفسران نهاده اند، قرآن به عنوان معجزه جاوید پیامبر به گونه اعجاز وار پاسخگوی همه مسائل می باشد.

ابعاد اعجاز قرآن

1- فصاحت و بلاغت: شیوایی که تا به امروز نه جن و نه انس  نتواسته آیه ای همانند آن بیاورد.

خداوند قرآن را به تناسب اوضاع و شرایط و هنر مردم آن عصر که سخنور و شاعر بود به عنوان معجزه پیامبر اکرم (ص) برگزید تا ناتوانی مردم در مقابله با قرآن آشکار گردد و اعراب عصر رسالت و حتی جن  و انس را تا قیام قیامت به معارضه با آن دعوت نمود، لاکن هیچ کس تا کنون نتوانسته به معارضه با قرآن برخیزد.

2- اعجاز در هماهنگی و عدم اختلاف در سبک و محتوی

اگر مطالب قرآن از جانب شخص پیامبر (ص) بدون ارتباط با وحی بود، اختلاف در سبک و ناهماهنگی در محتوی به چشم می خورد، چرا که آثار فکری انسان به مرور زمان کامل تر و تبعاً در سخنان فرد این تکامل آشکار می گردد و حال آن که تکامل در گفتار پیامبر در آیات قرآن دیده نمی شود پس در قرآن معجزه الهی است.

3- اعجاز از نظر اسرار آفرینش

قرآن کتاب هدایت است لاکن به دلیل شرایط علمی عصر نزول و به دلیل جنبه ی تربیتی، اخلاقی و خداشناسانه این اسرار را با اشاره مطرح می کند از جمله حرکت زمین، بر خلاف دیدگاه حاکم در عصر نزول قرآن که قائل به ثبوت زمین و هم چنین زوجیت عمومی در دنیای گیاهان با این که در قرن 18 میلادی این معنی کشف شد.

4- اعجاز از نظر خبرهای غیبی

قرآن خبرهایی از آینده به صورت قطعی مطرح که همگی بدون کم و کاست به وقوع پیوسته است برای مثال:

الف: پیروزی رومیان پس از مدتی کوتاه بر ایرانیان

ب: خبر از ناتوانی انسان ها از آوردن سوره و حتی آیه ای از قرآن

ج: خبر بازگشت پیامبر اکرم (ص) به مکه بعد از خروج ایشان از مکه و حرکت به سوی مدینه که همگی خبر از اعجاز این کتاب عظیم می دهد.

برخی از دلایل تحریف ناپذیری قرآن

1-      در تاریخ ثبت شده که کاتبان وحی 40 نفر بوده اند و احتمام بسیار به نگارش آیات داشته اند، اگر تحریفی رخ می داد در تاریخ ثبت شده و مسلمانان واکنش نشان می دادند.

2-      حضرت علی علیه السلام و ائمه علیهم السلام هیچ گاه در مورد تحریف قرآن سخنی نگفته، بلکه همواره مردم را به عمل به قرآن فرا خوانده اند.

3-      خداوند در سوره ی حجر آیه 9 خود حفظ و صیانت قرآن را بر عهده گرفته است.

سنت گفتاری ـکرداری ـ تحریری:

 آن چه را که پیامبر و امام علیه السلام در تعیین آیات الهی بیان می‌کند سنت گفتاری گویند که اصطلاحاً به آن روایت خبر یا حدیث اطلاق می‌شود.

سنت خطی یا کرداری این است که اگر عمل از معصومی صادر شد حداقل چیزی که فهمیده می شود این است که آن عمل مجاز بوده و منعی ندارد (همان گونه که ترک عمل از آنها اثبات می‌کنند که آن عمل واجب نیست).

 اگر شخصی یا گروهی در حضور امام معصوم عملی انجام دهند یا سخنی بگویند که امام در برابر آن هیچ موضعی مخالف اعمال نکنند و سکوت نمایند چنین عملی را تایید معصوم می نامند.

حجیت سنت:

  • دلیل اول: آیه شریفه اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم آیه به صورت مطلق و امر می کند که از پیامبر و امامان معصوم پیروی کنید و یکی از مواردی که باید پیروی کنیم تعیین سنت از ناحیه آنها است که امر به اطاعت از آنها شده و این دلیل بر حجیت بودن آن است.
  • دلیل دوم: حدیث ثقلین پیامبر می فرماید قرآن و اهل بیت را در میان شما می گذارم که اکر به این دو تمسک کنید به قرآن مانع گمراهی است تمسک به اهل بیت و گفتار و کردار آن ها نیز مانع گمراهی می باشد پس گفتار و کردار آن ها حجیت است.
  • دلیل سوم: عقل در لغت به معنای منع و بازداشتن و در اصطلاح قوه ای است در انسان که او را از سایر حیوانات جدا می سازد و انسان به واسطه آن حق و باطی را از یکدیگر باز می شناسد.

عقل نظری و عملی: اگر عقل اموری را درک کند که مقتدای تایید در مقام عمل نباشد عقل نظری گویند مانند کُل بزرگ تر از جزء است اگر عقل اموری را درک کند که مقتدای تاثیر در مقام عمل باشد عقلی عملی گویند مثل ظلم قبیح است پس نباید انجام داد

حجت عقلی (یعنی آیا صحیح است حکمی را که عقلی کشف می کند به عنوان حکم شرعی تمسک کنیم)

طبق آیات و روایات از دیدگاه شیعیان عقل جدای از حکم شرع به صورت قطعی خوبی و بدی برخی از اعمال را می فهمد مثل خوبی احسان ، عدالت ، بخشش به خویشاوندان و یا بدی ، ظلم ،  فحشا که از دیدگاه شرعی این احکام قطعی عقل حجیت دارند اما در مواردی که عقل به صورت قطعی حکم یا مطلبی را کشف نماید حجیت ندارد.

دیدگاه ها پیرامون رابطه عقل با دین:

1-    ایمان گرایی:

بر طیف این دیدگاه متدینین نباید بر اساس عقل باورهای دینی را بپذیرند باید صرفاً به آن ایمان آورند چرا که عقل ضد ایمان و یا پایین تر از ایمان است.

2-    عقل گرایی:

اعتقادات دینی قابل ارزیابی و معیارهای عقلانی است لیکن در مواردی که فهم دین ممکن نیست باید صرفاً به آن ایمان آورد و فهم لازم نیست.

3-    دیدگاه اسلام در مورد عقل و دین:

بر اساس آیات و روایات معتبر، عقل دین را و دین عقل را تایید می کند و هیچ فرقه اسلامی تعقل را انکار نکرده بلکه اختلاف در قلمرو و کارکرد عقل است. از دیدگاه شیعه همانطور که در اصول دین به عقل نیازمندیم در فروع دین نیز لازم است از آن بهره ببریم. برای همین احکام قطعی عقل به عنوان یکی از منابع احکام الهی مطرح است.

خاتمیت:

یعنی سلسله پیامبران با پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ختم می‌شود و پس از آو هیچ پیامبری نیامده و نخواهد آمد.

قرآن و روایات متعدد این مسئله را اثبات می‌کند:

دلایل بر خاتمیت پیامبر اکرمصلیالله‌علیه‌و‌آله:

دلایل قرآنی:

  • الف) آیه ۴۰ سوره احزاب می‌فرماید: پیامبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله خاتم پیامبران است. امام باقر‌علیهالسلام در تفسیر آیه می‌فرماید خاتم النبیین یعنی که هیچ نبی بعد از حضرت محمد‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نیست.

شبهاتدرباره آیه مذکور:

1) سوال: خاتم در آیه یعنی زینت از این‌رو خاتم الانبیا به معنای زینت پیامبران است و نه پایان دهنده آنها. پاسخ: معنای حقیقی خاتم در لغت پایان دادن به چیزی است و معنای مجازی آن زینت است حال اگر کلمه‌ای در معنای مجازی به کار رود باید در کلام قرینه‌ای باشد که خواننده مقصود گوینده را تشخیص دهد، اما در آیه مذکور قرینه‌ای که دلالت بر اراده معنای مجازی باشد نیست.

2) سوال: خاتم در آیه مذکور به معنای پایان دهنده است اما اشکال اینجاست که می‌فرمایند پیامبر اسلام خاتم انبیا است نه خاتم رسولان پس ممکن است رسولی دیگری بیاید.

پاسخ: در روایتی از پیامبر اکرم‌صلیالله‌علیه‌و‌آله آمده انبیا ۱۲۴ هزار نفر و رسولان آنها ۳۱۳ نفر هستند روایت ۳۱۳ نفر از انبیای الهی رسول اند یعنی افزون بر مقام نبوت دارای مقام رسالت هستند بنابراین آیه می فرماید پیامبر اسلام خاتم انبیا است بر خاتم رسولان دلالت دارند.

  • ب) آیه ۲۸ سوره سبأ می‌گوید بگو ای مردم من پیامبر خدا به سوی شما هستم. مطابق این آیه رسالت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله جهانی و همگانی است و عموم انسان‌ها و آیندگان را شامل است. پس آیه بر خاتمیت پیامبر دلالت دارد.

دلایل روایی:

الف) حدیث منزله: هنگامی که پیامبر به جنگ تبوک عازم بود علی‌علیهالسلام را به جای خود در مدینه گمارد و فرمود منزلت تو نسبت به من همانند هارون به موسی است با این تفاوت که بعد از من پیامبری نیست و این حدیث به سراحت می‌گویند پس از پیامبر نبی دیگری نخواهد آمد.

ب) حدیث امیر مومنان علی علیه السلام در نهج البلاغه که فرمود خداوند سبحان پیامبر اکرم‌صلیالله‌علیه‌و‌آله را برای اتمام و اکمال نبوتش مبعوث ساخت

امام در لغت و اصطلاح:

 امام در لغت به معنای پیشوا و رهبر و از ریشه «أمّ» به معنی قصد کردن و توجه نمودن است. چرا که این مردم با قصد و توجه خاص سراغ امام می روند

در اصطلاح شیعه امام کسی است که در مقام جانشین رسول خدا نسبت به همه امور دینی و دنیوی ریاست الهی و فراگیر دارد.

 قضاوت دیدگاه شیعه و اهل تسنن درباره امام:

-         از دیدگاه شیعه امام تمام منصب‌های پیامبری به جز نبوت را دارا است از جمله:

الف) امام منصوب از جانب خداست

ب) امام دارای مقام عصمت از گناه و اشتباه است

ج) امام باید نسبت به همه امور علم وسیع و گسترده داشته باشد.

-         اما اهل تسنن گویند امامت یک منسبی عادی و غیر الهی است که با انتخاب مردم به فردی واگذار می‌شود و نظر پاره ای از متفکران اهل تسنن امام فاسد و شراب خوار نیز میتواند باشد.

تاریخ پیدایش اختلاف در مسئله امامت:

احادیث و تاریخ اسلام حاکی از آن است که اختلاف درباره مسئله امامت و جانشینی رسول خدا هر چند در سقیفه به اوج خود رسید ولی در زمان خود پیامبر اکرم‌صلیالله‌علیه‌و‌آله نیز مطرح بوده است. اینکه پیامبر مدینه را به عزم سفر یا جنگی ترک و جانشینی تعیین می کرد و حس کنجکاوی مسلمانان را در مسئله امامت و جانشینی تحریک می نمود

ادله عقلی نصب امامان:

1)       پیامبر در طول ۲۳ سال ۹۲ فرصت نیافت جزئیات احکام را مطرح کنند چرا که بسیاری از احکام در زمان ایشان موضوعیت نیافته از سوی دیگر در ۱۳ سال مکه تنها اندکی ایمان آوردند و در ده سال مدینه به دلیل جنگ های زیاد، شرایط مهیا نبود پس بعد از پیامبر امامی لازم است که تفاصیل احکام الهی بنماید.

2)       پس از رحلت پیامبر بازار جعل احادیث مستند به پیامبر داغ شد و گروهی از مسلمانان سست ایمان نیز به تحریک خلفا به جعل حدیث پرداختند و در اینجا وجود امام معصوم لازم است تا مردم با مراجعه به وی حدیث حق را از باطل بازشناسند

3)       به هنگام درگذشت پیامبر اکرم‌صلیالله‌علیه‌و‌آله خطر سه گانه امپراطوری روم، ایران و منافقین آیین اسلام را تهدید می‌کرد و با وجود چنین خطرهایی شایسته نبود پیامبر امت اسلام را بدون رهبر و به حال خود واگذارد.

دلایل قرآنی نصب امامان:

1)       آیه انذار (شورا /212) پیامبر اکرم‌صلیالله‌علیه‌و‌آله در ابتدای دعوت عمومی خود به فرمان الهی بستگان را دعوت و آنان را به توحید و رسالت خوبش فرا خواند و فرمود هر کس در این راه مرا کمک کند برادر و جانشین من در میان شما است که در سه مرتبه علی‌علیهالسلام اعلام آمادگی نمود و در آخر پیامبر فرمود علی برادر وصی و خلیفه ی من در میان شماست.

تمامی مفسران شیعه و بسیاری از مفسران اهل سنت این آیه را دال بر امامت علی‌علیهالسلام و داستان غدیر می‌گیرند و در غدیر پیامبر فرمود هر کسی را که من مولای او هستم علی مولای اوست و از آنجا که پیش از این پیام پیامبر از مولویت خود گفته گواهی است که مولویت علی‌علیهالسلام از آن سنخ است یعنی همانطور که پیامبر به امر الهی حق تعرض در نفوس و اموال مومنین دارد و اگر آنها را به جهاد و انفاق امر کند باید اطاعت کنند این مقام به علی‌علیهالسلام نیز اعطا شده.

دلایل روایی بر نصب امامان:

1)      حدیث منزله:  پیامبر اکرم‌صلیالله‌علیه‌و‌آله در ضمن این حدیث علی‌علیهالسلام را نسبت به خود همانند منزلت هارون نسبت به موسی دانسته و تنها یکی از مقامات هارون یعنی نبوت را از علی‌علیهالسلام سلب کرده در نتیجه وزارت جانشینی و خلافت برای امیرمومنان ثابت است.

2)      حدیث سفینه: پیامبر اسلام طبق این حدیث که اهل بیت من مانند کشتی نجات هستند یگانه راه تمسک به آنان دانسته و هر کس از آنها پیروی نکند گمراه خواهد شد.

ترول (افسانه)،

معناي لغوي    ترول (افسانه)، موجودی افسانه‌ای

ترول (فرمانروا)، فرمانروای قوم بلغار

ترجمه انگلیسی آن به معنی فریفتن تا ریشه های اساطیری

تعریف : کسی که پیام های توهین آمیز، بی ربط و افراط آمیز در جوامع اینترنتی پست می کنند و هدفشان تحریک پاسخ عاطفی در خوانندگان و یا ایجاد اختلال در بحث ها است

ترول نیمه تاریک شبکه های اجتماعی است

ترول برای خواننده ایرانی، ناآشنا نیست.

ترول ها در ایران، بیش از هر چیز، در فضای فیس بوک، فراگیر شدند و پس از آن هم، اگر چه نه با شدت قبل، اما به زندگی خود در فضای شبکه های اجتماعی ایرانی ادامه دادند.

تاریخچه نام ترول، به افسانه های اسکاندیناوی بازمی‌گردد. غول‌های کوتوله‌ی زشتی که در غارها زندگی می‌کردند و معمولاً در تاریکی بیرون می‌آمدند و مزاحم مسافران و رهگذران می‌شدند.

حکایت‌ها و افسانه های زیادی در مورد ترول‌ها وجود دارد و با وجود تفاوت‌ها و تنوع آنها، این ویژگی حضور در تاریکی و ایجاد مزاحمت برای دیگران تقریباً در همه‌ی آنها مشترک است.

البته معنای دیگری هم برای واژه ترول – که از سالهای ۱۹۸۰ در فضای وب به کار می‌رود – وجود دارد و آن، شیوه‌ای از ماهی گیری است که قایق در حال حرکت،‌ با استفاده از طعمه، ماهیان را گرفتار خود کرده و صید می‌کند

تحلیل رفتار ترول ها  

شناسایی بهتر و طبقه بندی ترول‌ها و سپس بررسی راهکارهای مواجهه با آنها بپردازیم.

زمانی می‌توانیم به شکلی مناسب و درست با یک ترول برخورد کنیم که بتوانیم انگیزه‌ی او را به خوبی درک کنیم.

طبقه بندی‌های مختلفی برای تحلیل انگیزه‌ی ترول‌ها قابل تصور است که در اینجا یکی از آنها که می‌تواند برای بحث‌مان مفید باشد را با هم مرور می‌کنیم:

ترول

همزمان با گسترش و محبوبیت شبکه‌های مجازی در سال‌های اخیر شخصیت‌هایی با نام معروف «ترول» وارد زندگی مجازی ما شده‌اند که ظاهرا هدفی جز خرد کردن اعصاب ندارند و با کشاندن شما در موقعیت‌هایی مثلا طنز و یادآوری عادات و خاطرات گذشته و در نهایت تحویل لبخندی خبیثانه به شما سیر تا پیاز ترول‌هایی است که همه ما حداقل یک بار هم گذری آنها را رویت کرده‌ایم،اما شخصیت و روانشناسی این شکلک‌ها که بقیه را وادار به عکس‌العمل‌های احساسی می‌کند و بحث‌های بی‌ربطی را پای این شکلک‌ها راه می‌اندازد هم حکایتی دارد که خواندن‌ روانشناسی دکتر علیرضا جزایری از این شکلک‌ها خالی از لطف نیست

به دنیا آمدن ترول ها

جی آر آر تاکلین : اولین بار این ترول ها را با نزدیک کردن و شباهت دادن به شکل انسان ها طراحی کرد.شکلک هایی که پیوند خوردن شان با گرافیک و رفتارهای عجیب و ناهنجارشان موجبات خنده کاربران صفحات مجازی را فراهم آورده است كه پیدایش این ترول ها مثل هر شکل و طرح بحث برانگیز دیگری زیر سر گرافیست هاست اما ترول ها برای اولین بار در سال 1992 با خلاقیت گروهی به نام یوزنت در صفحه های اینترنت ظاهر شدند که هدف شان سر به سر گذاشتن آدم ها بود

نوستالژی های کودکی

 هنوز هم نوستالژی های کودکی برای ما جذاب و شنیدنشان  خنده آور است. تعداد فراوانی از ترول های ساخته شده در سال های اخیر مربوط به نوستالژی های زندگی دیروز ماست که شوخی با آنها حال همه ما را خوب می کند

                                                                                                    

پرش‌های تام هاوارد

 ایالات‌متحده هم در جام‌جهانی حاشیه‌های زیادی را ایجاد کرد دروازه‌بان این تیم با حرکات عجیب و غریب و پرش‌های حیرت‌انگیزش باعث شد برای او هم ترول‌های فراوانی در صفحه‌های مجازی طراحی شود؛ ترول‌هایی با این مضمون که او می‌تواند جلوی هر اتفاق غیرقابل پیش‌بینی را در دنیا بگیرد

شخصیت‌هایی که دنبال شر می‌گردند

ترول‌ها همان شخصیتی‌هایی هستند که در دنیای مجازی یک نوع فتنه محسوب می‌شوند که با رفتارهایی خبیثانه بین گروهی نفاق و عده‌ای را با اظهارنظرهای متفاوت به جان هم می‌اندازند؛

رفتارهایی که هدف اصلی آن این است که جرقه‌ای را برای یک مشاجره راه بیندازد تا بقیه را به عکس‌العمل‌های احساسی وا دارد و بحث‌های نه‌چندان با ربط را ایجاد کند

 همچنین تمام ترول‌ها از یک ادبیات مشخص و واحدی در صحبت کردن‌شان استفاده می‌کنند

ترول‌ها ذاتا به‌دنبال شر می‌گردند چون هدف‌شان ایجاد یک بحث منطقی و سازنده نیست

 باز شدن پای این شخصیت‌ها به اینترنت و محتوای نوشته‌های‌شان ابتدا کاملا توهین‌آمیز بود تا جایی که کوچک‌ترین ناهنجاری‌های جامعه را هم به بدترین شکل ممکن به تصویر می‌کشید

شما هم ترول می‌شوید

ترول‌ها تعادل روانی ندارند و به‌راحتی این تعادل را در دیگران هم دستکاری می‌کنند اما موجی که این ترول‌ها با ظهورشان ایجاد کردند از تاثیر و استقبال مخاطبان دو چندان شد؛ تاثیری که اگر به رفتارهای افراد جامعه دقیق‌تر شویم نمونه‌هایی از آنها هم در اطراف‌مان می‌بینیم اینکه این شکلک‌ها از کجا سر در آوردند و در چه مدت زمان کوتاهی به تمام وبلاگ‌ها، سایت‌ها و صفحات مجازی رخنه کردند

تصویر‌ها شما را تحریک به واکنش می‌کند و بعد از راه انداختن ماجرایی طنزآمیز و گاه توهین‌آمیز فرد یا موقعیت‌های مورد تمسخر را تا سر حد مرگ عصبانی می‌کند.

 شما هم به‌دنبال این تغییرها، تغییر می‌کنید و با این موج این طرف و آن طرف می‌روید؛ درگیری‌هایی که برای شما خطرناک بوده و ممکن است شما را هم در دنیای واقعی به یک ترول تبدیل کند

 ترول در بین کاربران ایرانی چیست ؟

 ترول در بین ما به عروسک ها و شکلک هایی گفته می شوند که طراحی می گردند و معانی بسیار ظریف اجتماعی را به بیانی تیز بیان می کنند. این ترول ها توسط خود کاربران وب و شبکه های اجتماعی طراحی می گردند و بسیار ساده نکاتی هرچند منفی را بیان می کنند. این طنز ها و به اصطلاح ترول ها در بین ایرانی ها به خصوص قشر جوان بسیار طرفدار پیدا کرده اند.

ترول در بین کاربران خارج از ایران چیست ؟

در بین کاربران غیر ایرانی به خصوص آمریکایی ها این کلمه را خیلی راحت می شود تعریف کرد : هر چیز یا کسی که قصد نیشتر زدن را به شما از طرق وب و انجمن ها و شبکه های اجتماعی داشته باشد. ایشان افراد هستند عکس ها نیستند و ترول به هر نحوی می خواهد شما را اذیت کند. ایشان همان اقشار مختلف و نا به هنجار اجتماعی هستند که از این به بعد ایشان را در اینجا ترول می نامیم .

چه چیزهایی ترول محسوب نمی شوند؟ ( از دید اروپایی ها و امریکایی ها )

کسی که با شما مخالفت می کند ….

کسی که نمی خواهید نظر او را بشنوید …

اگر کسی که پیام گذاشته است و از مخاطبین شما نیست یا شما دوست ندارید در سایت شما دخالت کند، ترول محسوب نمی شود.

تا به حال کسی قصد گذاشتن کامنت های نیش دار برای شما داشته ؟ بعضی ایشان را ترول می دانند.

انواع ترول

 ترول ها انواع متفاوتی دارند اما نام خاصی به صورت رسمی برای آنها تعریف نشده است. من برای توضیح انواع ترول ها از نام هایی استفاده کرده ام که خودم برداشت کرده ام. آنها را توضیح می دهم .

ترول های بچه

این افراد در جواب هر پستی یک عبارت کوچک و بچه گانه را تکراری کنند و تنها هدفشان شوخی کردن و آزار دیگران است.

ترول های ملا لغتی

این نوع افراد نیز بسیار عصبانی کنده اند و بعضی اوقات نیز باعث توهین به فردی می شود که کامنت گذاشته یا در حال توضیح دادن مطالبی دقیق و با ارزش در پست های خود است. در بین صحبت های نویسنده این ترول ها به دنبال گرفتن غلط هایی کوچک و بی ربط به موضوع اصلی هستند. این افراد هیچ توجهی به موضوع مورد بحث ندارند و تنها کارشان ایراد گرفتن از دیگران است.

ترول های خشمگین

این افراد که ترول های آتشین نیز نام دارند افرادی بسیار تنها هستند که از دست تمام دنیا عصبانی شده اند. چنین ترول هایی هر کجا و در هر موقعیتی که باشند این احساسات منفی خود را به دیگران منتقل کرده و باعث ناراحتی و خشم آنها می شوند.  این افراد در تمام نقاط اینترنت وجود داشته و منتظرند تا اطرافیان خود را نیز عصبانی کنند.

ترول های افراطی

این افراد نیز مانند ترول های خشمگین به علایق شما توهین می کنند و موجوداتی بد دهن و ناسزاگو هستند. به نظر من این ترول ها در خارج از اینترنت نیز با کنترل خشم خود مشکل دارند . به نظر من باید از این افراد ترسید چون تمایل دارند بحث ها را به آشوب بکشند.

ترول های باهوش منفی

این افراد مزاحم عاشق این هستند که با بیان داستان فیلم یا کتابی که تازه خریده اید تمام هیجان و سرگرمی را از بین ببرند. این افراد بیشتر به کسانی توجه می کنند که از خود حساسیت نشان می دهند و هر چه حساسیت بیشتر باشد برخورد آنها شدیدتر می شود.

ترول سوپرمن

شما هر کاری که کرده باشید ترول سوپرمن بهتر از شما آن کار را انجام داده است. هر جا که رفته باشید او پیش از شما آنجا بوده و چیزهای بیشتری دیده است. هر توانایی که شما داشته باشید او از شما بهتر و قوی تر است. البته از آنجا که احتمالا او هیچ کدام از این کارها  را انجام نداده است، هیچ کس به لاف های وی توجهی نمی کند. این افراد را که خیلی راحت از بین کامنت های خود می توانید بشناسید.

ترول های بیماری

ترول های بیمار دسته بندیهای زیادی دارند مثلا ترول های تبعیض نژادی،  ترول های تبعیض جنسی و غیره. تمام این افراد یک هدف کلی را دنبال می کنند و آن هدف ناراحت کردن، مضطرب کردن و صدمه احساسی وارد کردن به سایر کاربران است. به نظر من این افراد نیز خودشان دچار مشکلات عاطفی هستند. این ترول ها می توانند عواقب بسیار بدی در کسانی داشته باشند که از قبل تحت فشارهای عاطفی قرار گرفته اند.

البته در دسته بندی های اروپایی و امریکایی این دسته از ترول ها نیز وجود دارند اما تعدادشان کم است:

ترول نارسیستیک : که شباهت زیادی به ترول سوپر من دارد

ترول مذهبی: کسی که برای هر پست یا کامنتی نکات مذهبی بیان می کند.

ترول شکارچی: کسی که در هر جایی به دنبال شکار لینک است. اینها را دربین کامنت های خود بسیار خواهید یافت . و بیشتر اعصاب آدم را خورد می کنند. ایشان می گویند خیلی خوب بود ممنونم !

ترول افسرده: هر  اتفاقی برای شما افتاده باشد برای آنها اتفاقی بدتر اتفاق افتاده است پس باید بدانید که هیچ وقعیت نمی توانید عمق ناراحتی آنها را درک کنید.

نمونه های عمومی ترول

ترول کردن در همه جای اینترنت دیده می شود و در بعضی موارد نیز شهرت زیادی پیدا کرده است.

یک مورد دیگر ترول های بیماری بودند که تام دایلی را آزار می دادند. پدر این ورزشکار سال پیش از المپیک به خاطر ابتلا به سرطان فوت کرده بود. پس از اینکه تام نتوانست مدال بدست بیاورد یک ترول بیمار در صفحه وی  مرگ پدر را به یاد او انداخته بود و گفته بود ” تو پدرت را ناامید کردی. امیدوارم این مسئله یادت بمونه.”  مدتی بعد روزنامه دیلی تگلراف خبر صدور حکم دستگیری این ترول را منتشر کرد.

برخورد با ترول ها

برخورد با ترول ها به قول خودمان کاربران بی خودی وب سایت به مسایل زیادی بستگی دارد.  نوع شخصیتی او اهمیت خاصی دارد و توضیح کوچکی در مورد نحوه برخورد با هر مدل ترول داده می شود. اما اول باید دید که واقعا اهمیت دارد شما نگران ترول ها باشید یا به آنها اهمیت دهید؟

درگیر نشوید!در اکثر موارد بهترین کار نادیده گرفتن ترول هاست،.

ترول های خشمگین ممکن است از لحن خشن استفاده کنند یا اینکه شما را به خشونت تهدید کرده برای شما بفرستند. سوکت کردن بهترین عکس العمل در برابر این افراد است و باعث  می شود آرام شوند.

نادیده گرفتن در ترول های بچه باعث تحریک شدن بیشتر آنها می شود و مدام به کار خود ادامه می دهند تا زمانی که خسته شده یا موضع بهتری پیدا کنند. اگر با آنها ارتباط برقرار کرده و توجهشان را به خود جلب کنید مانند بچه به خاطر این توجه کردن به دوستانی خوب برای شما تبدیل می شوند.

در ترول های بیمار اصلا نباید به فکر درگیر شدن باشید. اگر چیزی که می خواهند را به آنها بدهید دیگر دست از سر شما بر نمی دارند. حتی پاک کردن  پیام های آنها نیز به معنای درگیر شدن با آنهاست. تنها کاری که می شود کرد عدم تغذیه عقده های روحی آنهاست.

روشهای برخورد با ترول

 اگر احساس کردید کسی ترول است می توانید رابطه خود را با او کمتر کنید

برای پیشگیری از ترول ها می توانید در تنظیمات سایت درخواست اطلاعات تماس مانند ایمیل را طراحی کنید.

 یا اینکه لیستی از IP های بلوک شده بسازید.

گزارش دادن ترول باید ساده و راحت باشد و اگر ترولی گزارش شد در مورد آن مشورت شود.

همیشه قوانین به روز داشته باشید و جایی برای اذیت و آزار باقی نگذارید. البته بهتر است سریعا ترول ها را حذف نکنید.

اگر  بتوانید با بعضی از این افراد خاص طرح دوستی بریزید در دفع سایر ترول ها کارساز هستند.

اگر جامعه اینترنتی قوی در سایت داشته باشید که کاربران آن به شما و دیگران تعهد داشته باشند به راحتی می توانید با رفتارهای ترول گونه مبارزه کنید.

صفحه ای برای ارائه روش های مبارزه با ترول ها طراحی کنید. این کار باعث می شود کاربران نحوه برخورد با ترول ها را یاد گرفته و با استفاده از این روش ها به دفع مزاحمین کمک کنند.

بر اساس آمار يكي موسسات از هر ۳ کودک انگلیسی یک نفر تحت تهدیدها و قلدریهای اینترنتی قرار می گیرد و به نظر می رسد شیوع این عارضه در بالغین نیز بالاست و بر روابط کاری و فردی این افراد تأثیر می گذارد.

قانون مربوط به ترول ها

قانون های اینترنتی به تازگی به قلدری کردن در دنیای واقعی پرداخته است چه برسد قلدری کردن در فضای اینترنت. یعنی مثلا اگر یک ترول به شخصی معروف در یک سایت توهین کند، آن فرد می تواند به خاطر این مسئله از سایت شکایت قانونی کند. در این صورت فرد خاصی واقعی مشخص نشده و مجازات نمی شود. تنها کسی که دچار مشکل می شود اپراتور سایت است.

البته قانون هایی جدید مانند قانون افترا در حال وضع شدن هستند که وضعیت را کمی بهبود بخشیده اند. 

در ماه ژوئن خانمی از فیس بوک به خاطر توهین شکایت کرد.  وی در صفحه خود از شرکت کننده ای خاص در X Factor حمایت کرده بود. بعد از این فردی او را متهم به اعتیاد کرده بود.  فیس بوک نیز بعد از شکایت رسمی به صورت داوطلبانه IP کاربر خاطی را فاش کرد و او تحت تعقیب قانونی قرار گرفت.

البته این قانون در تضاد با بعضی از جنبه های حریم خصوصی است و باید دقت شود که چه مسایلی رفتار توهین آمیز محسوب می شوند.

قانون چهاردهم اينترنت: با ترول ها بحث نکنيد چون به معني پيروزي آن ها است.

منبع: http://mohajersara.com/thread-4429.html

 

 

برنامه ریزی فرهنگی

 برنامه ریزی فرهنگی


فرهنگ از پايه‌هاي اساسي استقلال ملي و از عناصر كليدي انسجام بخش يك ملت است و بر مردم هر جامعه است كه از فرهنگ خود همانند سرزمين خود دفاع كنند.

فرهنگ ملي هر سرزمين متشكل از تأثير عناصر تاريخي، جغرافيايي، مذهبي، عقيدتي و كليه خصوصياتي كه رنگ وجودي خاص دارند و به آن ملت هويت متفاوت از ساير ملل مي‌دهند.

در طراحي برنامه‌هاي توسعه آنچه اهميت دارد توجه به شاخصه‌هاي فرهنگ بومي و ملي است و هيچ الگوي توسعه وارداتي را نمي‌توان در برنامه‌ريزي و مديريت فرهنگي به كار برد يا آن را تكميل كنيم مگر آنكه با ويژگي‌هاي محلي، منطقه‌اي، ملي انطباق و سازگاري داشته باشد.
بنابراين مديريت و برنامه‌ريزي فرهنگي پويا، علمي و كارآمد در ايران نيازمند ارائه مدل و الگو، سياست و راهبردهاي بومي جهت توسعه و حفظ دستاوردهاي فرهنگي و ملي اين سرزمين است. ايرانيان با توجه به تاريخ چندهزارساله خود داراي فرهنگ خاص و منحصربفرد هستند.

ـ احساس غرور نسبت به گذشته؛

ـ ادبيات حماسي؛

ـ شعر، موسيقي، نقاشي و هنر؛

ـ ميراث فرهنگي.

هضم و جذب ساير فرهنگ‌ها و تبادل و تعامل فرهنگي اين تمدن كهن از ويژگي‌هاي خاص اين نظام فرهنگي است.

لذا مفهوم برنامه‌ريزي فرهنگي مقدمتاً به معناي بيان علمي نيازها و تعيين اقدامات  در حوزه فرهنگي براي رفع آن‌ها  است.

در حقيقت برنامه‌ريزي فرهنگي يك پل لازم و ضروري بين حال و آينده است.

ü      تاريخچة برنامه‌ريزي:

قدمت برنامه‌ريزي به خدمت زندگي اجتماعي انسان برمي‌گردد و انسان از همان ابتدا بر حسب آهنگ طلوع و غروب آفتاب، برنامه‌هاي شكار و كشت و كار خود را تنظيم مي‌كرده است. اما انقلاب صنعتي و رشد فناوري‌ها اين آهنگ طبيعي را بر هم زد و به نوبه خود ضرورت و نگرشي متفاوت در استفاده از زمان منابع و چگونگي رسيدن به اهداف فردي و اجتماعي را مطرح نموده است.

اساساً برنامه‌ريزي ملي ابتدا در قلمرو اقتصاد و توسط دولت فدرال يا مركزي يك كشور پديده‌اي است كه پس از انقلاب اكتبر 1917 روسيه به وجود آمد. دولت روسيه براي اولين‌بار به برنامه‌ريزي در بخش‌هاي مختلف از جمله در بخش آموزش توجه جدي نشان داد. در اين كشور محور اصلي برنامه‌ريزي آموزشي براي مبارزه با بيسوادي بود.

در اوايل قرن بيستم واژه برنامه‌ريزي در منابع علمي جاي مهمي را به خود اختصاص داد و تيلور و فايول از جمله دانشمندان مديريتي بودند كه با مطالعه پديده‌اي به نام سازمان به برنامه‌ريزي آن نيز توجه نمودند. در سال‌هاي 1930 و اوايل دهه 1940 در كشورهاي اروپايي برنامه‌ريزي در دو سطح ملي و سازماني ظاهر شد:

  •    سطح ملي: برنامه‌ريزي متمركز به مدل كنيزي يا مدل روزولت بوجود آمد كه هدف اصلي آن اشتغال كامل بود.
           
  •     سطح سازماني: در دوران روزولت، برنامه‌ريزي، مثابه عنصر اصلي در مديريت سازماني مطرح شد.

اصطلاح برنامه‌ريزي را نخستين‌بار كينز به كار برد نه مديران شركت‌ها؛ و آنچه كه كنيز از آن طرفداري مي‎كرد نظارت مركزي يا نفوذ هدايت‌كننده دولت مركزي براي تعيين حجمي توليدات ملي بود كه اشتغال كامل را تضمين مي‌نمايد.

 

ü      اهميت و ضرورت برنامه‌ريزي:

لذا با برنامه‌ريزي و انتخاب صحيح راه عمليات و حتي راهكار انجام هر فعاليت سازمان را در موقعيتي منطقي و مناسب در رسيدن به اهداف خود قرار مي‌دهد. به اين وسيله، سازمان قادر مي‌شود به فعاليت عقلاني و عملي وظايف خود همت گمارد

ü      فؤايد برنامه‌ريزي:

 

  • عدم تأخير و تعويق در جريان فعاليت‌ها؛
  • داشتن روابط حسنه با ساير سازمان‎ها؛
  • استفاده كامل و بهينه از تخصص و مهارت افراد؛
  • استفاده كامل از منابع و امكانات موجود؛
  • آگاهي دائم از جريان كلي كار؛
  • استهلاك كمتر منابع و امكانات؛
  • هماهنگي بين كار فردي و جمعي؛
  • داشتن ذخيره‌اي از وسايل و امكانات؛
  • داشتن حداقل ضايعات؛
  • تأثير مثبت كار در سلامتي و بهداشت نيروي انساني؛
  • اتخاذ بهترين راهكارها و صرفه‌جويي در منابع؛
  • رعايت قواعد و مقررات و رويه‌هايي كه مربوط به كاركنان است.


بنابراين فقدان برنامه‌ريزي خواه ناخواه موجب تضييع كار و سرمايه مي‌گردد و به‌ويژه آنكه بدون برنامه‌ريزي صحيح و جامع هرگز نمي‌توان به حداكثر استفاده از نيروي انساني دست يافت.

تعريف برنامه‌ريزي:

برنامه‌ريزي: برنامه‌ريزي مجموعه تلاش‌هاي آگاهانه و هدفمند براي طرح‌ريزي وضعيت مطلوب و شناسايي راهكارهاي مؤثري است كه دستيابي به آينده موردنظر را تسهيل مي‌كند.

ü      از جمله ويژگي‌هاي برنامه‌هاي راهبردي:

  • بلندمدت مدت بودن
  • كيفي بودن
  • تنظيم و تصويب شدن در سطوح عالي سازمان
  • تاثيرپذيري از متغيرهاي محيطي ويژگي‌هاي برنامه‌هاي عملياتي:
  • ميان مدت يا كوتاه مدت است؛
  • كمي و سنجش‌پذير است؛
  • تنظيم شدن در سطوح سرپرستي و عملياتي؛
  • منتج شدن از برنامه‌هاي راهبردي؛
  • تأثيرپذيري كمتر از عوامل محيطي.

 

ü      اركان برنامه‌ريزي:

هر برنامه داراي پنج ركن يا عنصر اساسي مي‌باشد كه عبارتند از: هدف، سياست، وسايل يا امكانات، عمل و اجرا و ارزشيابي.

اين عناصر، اركان اصلي يك برنامه را تشكيل مي‌دهند و با نظم و منطق و اولويت خاصي تنظيم و ارائه مي‌شود. بطوري كه هر يك از آن‌ها تا اندازه‌ زيادي بر روي مراحل بعدي اثرات تعيين‌كننده‌اي بر جاي مي‌گذارد

عوامل مؤثر در موفقيت برنامه‌ريزي:

موفقيت هر برنامه در مراحل مختلف تدوين تا اجرا، به عوامل زيادي بستگي دارد كه مهم‌ترين آن‌ها عبارتند از:

  • آماده‌سازي محيط:

در هر سطح از برنامه‌ريزي، مديران بايد محيط را آماده پذيرش برنامه‌ريزي نمايند. اين امر مستلزم هدف‌گذاري، تبليغ روشنگري در مورد آن، و گويا كردن نتايج مثبت حاصل از برنامه‌ريزي است. ضرورت اين كار از آن جهت است كه برنامه‌ريزي پديده‌اي نيست كه خود به خود روي دهد، بلكه بايد اين پديده را در همه سطوح تشويق و تسهيل نمود.

  • سازماندهي برنامه‌ريزي:

تركيب مناسب گروه‌هاي كاري مؤثر در امر برنامه‌ريزي و اجرا و برنامه‌ريزي سازماني مناسب مي‌توانند محيط مناسبي را براي برنامه‌ريزي فراهم نمايند.

  • تعيين محدوده برنامه‌ريزي:

تعيين محدودة برنامه‌ريزي از عوامل اساسي و پايه‌اي است. محدودة برنامه‌ريزي نبايد آنقدر بزرگ تعريف شود كه ادارة امور آن امكان‌ناپذير شود. علاوه بر آن، درون مرز و محدودة برنامه‌ريزي بايد آشكار صريح و شفاف باشد و هر كدام از اجزاي آن نيز به روشني تعريف شوند. به عبارت ساده‌تر، كليات و ادبيات هر برنامه هر چند زيبا تا زماني كه مشخص و اجرا نشود فايده‌اي به دنبال نخواهد داشت. اهداف برنامه‌ريزي:
در اينجا اين سؤال مطرح است كه هدف از برنامه خاص توسعه چيست؟ ممكن است جواب آن باشد كه مثلاً بالا بردن درآمد ملي به ميزان معين.
حال با ديد فلسفي‌تري به اين سؤال جواب داده مي‌شود كه افزايش بيشتر درآمد ملي به تنهايي غايت نيست بلكه وسيله تأمين هدفهاي ديگر مي‌باشد.

با توجه به اين سؤال معلوم مي‌شود كه هدف نهايي خدمات عمومي و برنامه‌هاي توسعه عبارتند از :

 رفاه اجتماعي:

اگر چه هدف مهم برنامه‌ريزي در شركت‌ها، بهينه كردن سود است اما هدف مهم دولت در برنامه‌ريزي اقتصادي دسترسي به رشد اقتصادي بهينه است. اما دولت در هر بخش و قلمرويي اقدام به برنامه‌ريزي مي‌نمايد مثل برنامه‌ريزي اجتماعي، برنامه‌ريزي آموزشي فرهنگي، برنامه‌ريزي بهداشت، برنامه‌ريزي براي توسعه كشاورزي و...

  • اهداف برنامه‌ريزي فرهنگي:

هدف كلي برنامه‌ريزي فرهنگي را در اسناد فرهنگي و در برنامه‌هاي عمراني مختلفي كه تا به حال در كشور تدوين شده است با عبارت‌هاي گوناگوني بيان شده‌اند كه بعضي از آن‌ها به شرح زير است:

v      هدف كلي سياست فرهنگي، ارتقاي جامعه ايراني به مقامي است كه افراد آن با شناخت تمدن و فرهنگ پر ارج ايران در حفظ و گسترش آن بكوشند و با آگاهي از فرهنگ كشورهاي ديگر جهان، خانواده بزرگ ايراني را در مسير به سوي زندگاني بهتر و كمال معنوي ياري دهند.

v       يكي از اهداف برنامه‌ريزي فرهنگي، كمك به برپايي جامعه نمونه براساس آيه شريف پرورش

 سطوح اهداف فرهنگي: اهداف فرهنگي داراي سطوح مختلف: اهداف آرماني، اهداف كلان، اهداف ملي و اهداف فراملي كه به تشريح هر يك مي‌پردازيم.

ü      ويژگي‌هاي اهداف استراتژيك فرهنگي:

 

  • اهداف بايد جامع و كامل باشد؛
  • اهداف بايد به صورت گويا، صحيح و مطابق با اهداف كلان و آرماني باشد؛
  • اهداف كلان ملي و فراملي بايد قابل سنجش و اندازه‌گيري باشد؛
  • اهداف بايد از رابطه منطقي بين مقدورات، توانمندي‌ها، منابع و ابزار بهره ببرند.
  • اهداف بايد رويكردي منطقي و انطباقي با مصالح و منافع ملي داشته باشند؛
  • اهداف فراملي (سازماني) ملي، كلان و آرماني بايد با يكديگر رابطه طولي داشته باشند (سلسله مراتبي)؛
  • اهداف بايد ما را به نتايج مورد انتظارمان رهنمون سازند؛
  • اهداف بايد وظايف نقش‌ها و مأموريت‌هاي سطوح بعدي خود را به خوبي روشن نمايند.

 

ü      عوامل مؤثر در برنامه‌ريزي:

رابطه بسيار مهم و قابل توجهي بين توسعه اقتصادي و توسعه اجتماعي- فرهنگي در كاربرد برنامه‌ريزي موجود است. عوامل مؤثر در برنامه‌ريزي عبارتند از:

 

  • اخلاق اجتماعي و برنامه‌ريزي:

قبل از برنامه‌ريزي بايد مشخص شود كه آنچه سطح اخلاقي جامعه ناميده مي‌شود چيست؟ اخلاق اجتماعي عبارت است از: اعتماد متقابل مردم به يكديگر؛ تمايل مردم به همكاري باهم؛ درستكاري عمومي؛ احساس مسئوليت نسبت به وظيفه خود در جامعه و در قبال رفاه ديگران؛ احساس شفقت نسبت به نيازمندان؛ مدارا نسبت به كساني كه نمي‌تواند با سرعت ديگران حركت كنند؛ سخاوت بدون انتظار پاداش؛ احساس عدالت و انصاف نسبت به مردم بدون در نظر گرفتن موقعيت اجتماعي آن‌ها؛ احترام به جان، مال ديگران .البته مؤلفه‌هاي اخلاق اجتماعي، تا حدودي مؤلفه‌هاي سرمايه‌اجتماعي نيز محسوب مي‌شود و بين اخلاق اجتماعي و كيفيت دولت در جامعه رابطه نزديكي وجود دارد ممكن است در يك كشور رهبري قدرتمند الهام‌بخش مردم باشد و رابطه جالب توجهي بين كيفيت دولت و سطح زندگي و عدالت اجتماعي مردم يك كشور وجود داشته باشد. وقتي دولت از افرادي درستكار، مسئول متعهد و لايق تشكيل شده باشد امكانات براي توسعه به مراتب بيشتر از زماني است كه با خلاف آن مواجه گرديم.

  • تعليم و تربيت و برنامه‌ريزي:


تعليم و تربيت دو وظيفه اساسي را ايفاء مي‌كند. نخست اينكه به مردم تا اندازه‌اي شايستگي حرفه‌اي مي‌بخشد تا بتواند كار مورد انتخاب خود را در جامعه به خوبي انجام دهند، دوم اينكه بين تعليم و تربيت و سطح زندگي مردم رابطه‌اي اصولي وجود دارد و زماني كه كشوري تحت برنامه منظم و مداوم قرار گيرد، مراكز آموزشي آن به پيش‌بيني مشاغل جديدي كه به وجود مي‌آيد مي‌پردازد و افراد جوان را جهت اداره ان آماده مي‌سازد. هر چه اين كار به نحو كارآمدتري انجام گيرد سرعت توسعه و در نتيجه سطح زندگي افزايش مي‌يابد و برنامه‌هاي تنظيم شده هم موفق‌تر خواهند بود.

 

  • سطح زندگي و برنامه‌ريزي:

             در صورت پايين بودن سطح زندگي در يك كشور، مسلم است كه اعتبارات مورد لزوم جهت تأمين وسايل تعليم و تربيت نيز موجود نخواهد                                 

             بود. كشوري كه بخشي از درآمد ملي را ذخيره كرده و سپس در امور زيربنايي سرمايه‌گذاري نمايد به طور مداوم قادر به افزايش درآمد ملي    

            خود شده و سطح زندگي مردم را بالا مي‌برد.

  • سياست‌هاي اجرايي يك برنامه:


اگر چه امروزه ديگر هيچ‌كس معتقد به سياست بدون قيد و بند در كسب و كار و تجارت نمي‌باشد، با وجود اين، طرفداران رژيم اقتصاد آزاد عقيده دارند كه در كليه موارد بايد توليد در دست بخش خصوصي بماند و سيستم اقتصادي بايد تحت تأثير مكانيسم بازار، قيمت‌ها را در يك چارچوب اجتماعي قرار ‌دهد تا ضامن تأمين حداقل سطح زندگي براي مردم جامعه باشد. در حال حاضر تمامي صاحب‌نظران معتقد به برنامه‌ريزي توسط دولت هستند اما در ميزان اين برنامه‌گذاري كه بايد از طرف دولت به عمل آيد و مقدار توليدي كه بايد به عهده بخش خصوصي باشد، عقايد متفاوت و بعضاً متعارضي وجود دارد.

  • نظم و تداوم در برنامه‌ريزي:


برنامه‌ريزي پيش‌بيني آينده و تمهيدات لازم براي حل مسائل آينده است و طبيعي است كه رسيدن به اين هدف بدون كوشش منظم و مداوم و آگاهي در راه وصول به هدف‌هاي مشخص ممكن نيست. منظور از تلاش منظم، فعاليت سازمان يافته، متشكل و جمعي است و اين فعاليت زماني مؤثر و ثمربخش خواهد بود كه استمرار و تداوم داشته باشد. مهمتر از همه، اراده بشري و دانش انساني به دنبال ايجاد يك رابطه صحيح و مؤثر بين وسايل و منابع موجود و هدف‌ها و مقاصد است.

  • هماهنگي در برنامه‌ريزي:


 هماهنگي كينز يكي از اساسي‌ترين عوامل در برنامه‌ريزي توسعه است. هماهنگي يعني برقراركردن رابطه مناسب بين بخش‌هاي مختلف، همخوان كردن تصميم‌ها، فراهم آوردن وسايل لازم براي وحدت رويه، به كاربردن شيوه يكپارچه و متعادل براي حل مسائل يا همساز كردن سياست‌ها و فعاليت‌ها به منظور نيل به اهداف مطلوب.

ü      نكات اساسي كه در برنامه‌ريزي فرهنگي بايد مورد توجه قرار گيرند كدامند؟

  •  برنامه‌هاي فرهنگي بايد منعطف باشند (درصدي از تغييرات را در نظر بگيرند)؛
  • برنامه‌هاي فرهنگي بايد انضمامي و تجربي باشند؛
  •  برنامه‌هاي فرهنگي از يك طرف بايد بر اساس تعريف محدود از فرهنگ استوار باشند و از طرف ديگر، انتخابي بوده و صرفاً به بعضي از متغيرهاي راهبردي در سطوح فوقاني جامعه توجه كند به عبارت ديگر اينگونه نباشد كه بدون در نظر گرفتن عوامل انگيخته در عرصه‌هاي گوناگون و در سطح مختلف براي جزيي‌ترين امور در سطح كلان برنامه‌ريزي نمايد كه در اين برنامه‌ريزي از قبل نتيجه چنين برنامه‌اي مشخص است؛
  • برنامه‌ريزي فرهنگي بايد خصلت ساختاري داشته باشد نه اجباري. به عبارت ديگر برنامه‌هاي فرهنگي بايد به دنبال ايجاد فرصت‌هاي
     ساختاري برآيد تا مردم به‌طور خودخواسته بر اساس آن رفتار نمايند نه اينكه مستقيماً براي انجام كاري مجبور شده و تحت فشار قرار گيرند؛
  • برنامه‌هاي فرهنگي بايد خصلت مشاركتي داشته باشند و مردم به‌طور قلبي خواهان مشاركت در آن باشند؛


 

  •  برنامه‌ريزي فرهنگي بايد براي جلب مشاركت مردم، خصلت داوطلبانه داشته باشد چرا كه اين نوع برنامه‌ريزي با عنصر فكر و انديشه مردم سرو كار دارد و اين امر بدون مشاركت داوطلبانه مردم ميسر نخواهد بود. بنابراين برنامه‌هاي فرهنگي نبايد تحت تأثير سليقه‌هاي فردي و جناحي و گروهي قرار گيرد بلكه لازم است حتي‌المقدور مبتني و متناسب با مصالح ملي و اقتضائات كاركردي كل جامعه باشد. به عبارت ديگر بهينه‌سازي در توليد امكانات، نبايد تابع رجحان‌هاي فردي، گروهي بوده و لازم است تابع مقتضيات كاركردي جامعه باشد.

لذا در صورتي كه اين نقطه بهينه تشخيص داده شود و در تابع امكانات توليد در برنامه‌ريزي كلان لحاظ نشده و هميشه اين احتمال وجود دارد كه اثر انسدادي نظام فرهنگي تا جايي افزايش يابد كه مانع تغيير و نوآوري و توسعه اجتماعي شود يا برعكس اثر گشايش آنقدر افزايش يابد كه باعث تغييرات فروپاشنده‌اي در نظام اجتماعي گردد؛

ü      مراحل برنامه‌ريزي فرهنگي:

در برنامه‌ريزي‌هاي بلند مدت، 5 مرحله اساسي مطرح است كه هر مرحله به اطلاعات و دانش‌هاي خاص خود نيازمند است. اين مراحل عبارتند از:
1ـ تجزيه و تحليل روندهاي گذشته؛ هدف اصلي اين كار، تشخيص نيروها و پارامترهاي مؤثر بر عملكردهاي فرهنگي است؛

2ـ دستيابي به روابط علّي و همبستگي ميان متغيرها و تخمين روابط ميان آن‌ها: هدف اين مرحله دستيابي به مجموعه‌اي از قضاياي علمي، آزمون‌ها، نقدها در زمينه فرهنگ مي‌باشد؛

3ـ گزينش اهداف آرماني، كلي، اهداف كمي: اين كار معمولاً با برآورد و ارزيابي خواسته‌ها و نيازهاي مبرم مردم و جامعه و تكيه بر منابع معتبر چون انديشه‌هاي مسلم ديني و قانون اساسي و قرار دادن حاصل اين برآورد و ارزيابي‌ها در چارچوب محدوديت‌ها، امكانات و منابع و الزامات بين‌المللي، هدف‌هاي مشخص براي بلند مدت (اهداف آرماني) و براي ميان مدت (اهداف كلان) تعيين شده و سپس با استفاده از شاخص‌ها و الگوها، اهداف برنامه به صورت كمي مشخص مي‌شود؛

4ـ تعيين راهبردها و سياست‌هاي برنامه؛

5 -نظارت بر اجراي برنامه‌ و ارزيابي عملكردها: برنامه‌ها را مي‌توان هم پيش از اجرا و هم در حال اجرا و هم پس از اجرا مورد ارزيابي قرار داد؛
الزامات برنامه‌ريزي فرهنگي:

در اين زمينه قبل از آنكه مديران و برنامه‌ريزان اقدام به برنامه‌ريزي فرهنگي نمايند، بايد زمينه و بسترهاي لازم را فراهم نمايند. الزامات برنامه‌ريزي در حوزه فرهنگ عبارتند از:

1ـ شناخت محيط فرهنگي: اولين مسئله براي ورود به حوزه برنامه‌ريزي فرهنگي، شناخت محيط فرهنگي است. به عبارت ديگر شناخت تهديدها،

آسيب‌ها (معضلات) و فرصت‌ها در حوزه فرهنگ است؛

2ـ شناخت دقيق از ساختار نظام سياسي ـ فرهنگي و ارزشي كشور: به معناي شناخت چارچوب نظام فرهنگي و منشأ آن به عبارت ديگر براي آنكه

برنامه‌ريزي در حوزه فرهنگ رويكرد بومي داشته باشد بايد شناخت دقيقي از چارچوب نظام فرهنگي و ساختار سياسي ـ فرهنگي و ارزشي كشور را داشته باشيم؛

3ـ آگاهي از دكترين، چشم‌انداز، استراتژي و اهداف فرهنگي؛

4ـ آگاهي از توانمندي‌ها و ظرفيت‌ها و پتانسيل‌هاي موجود در حوزه فرهنگ؛

5ـ ارزيابي ظرفيت‌ها و توانمندي‌هاي ابزاري، تكنولوژيكي (صنايع فرهنگي ـ تكنولوژي فرهنگي)؛

6- آگاهي از سطوح برنامه‌ريزي: به تعبير ديگر بايد بدانيم برنامه‌ريزي بايد در چه سطحي انجام شود؛  

 
ضرورت بكارگيري مدل فرهنگي براي برنامه‌ريزي فرهنگي:

برنامه‌ريزي فرهنگي ملاك تصميم‌گيري‌هاي اجرايي فرهنگي است و مدل فرهنگي، روشي است كه بر مبناي مشخص به برنامه‌ريزي فرهنگي، قابليت در ارزيابي، امكان تصميم‌گيري، قدرت كنترل و بهينه تصميم را مي‌دهد.

مدل فرهنگي بر مباني و متناسب با اهداف تنظيم گشته است مبنا يعني پايگاه صحت تناسبات مجموعه و ريشه‌اي كه مضر تغييرات مجموعه است و هدف يعني نقطه‌اي كه پس از تغييرات مجموعه بايد به آن رسيد.

  ضرورت مدل اسلامي براي برنامه‌ريزي فرهنگي در نظام اسلامي:

گذشته از تحليل‌هاي نظري عملكرد گذشته فرهنگي نظام گواه كمبود مدل اسلامي در سازماندهي و تعالي فرهنگي است. اين عامل باعث شد كه كمبود جدي در زمينه ساماندهي فرهنگي حس شود چرا كه تنظيمات و تصميمات اتخاذ شده از جامعيت و واقع‌بيني لازم برخوردار نبوده است.
براي تنظيم برنامه فرهنگي، مي‌بايست فرهنگ جامعه به عنوان يك ارگانيزم زنده و پويا در نظر گرفته شود، ارگانيزمي كه داراي مجموعه عوامل بيروني و دروني است يعني اينكه نه تنها مستقل از ساير موضوعات خارجي نيست بلكه عوامل دروني آن نيز با يكديگر بي‌ارتباط نيستند و در صورت ارتباط هم هر كدام به ميزاني در شكل‌گيري نتيجه، ايفاي نقش مي‌نمايند. اين دقيقاً موضوعي است كه در تنظيمات فرهنگي گذشته كشور دنبال نشده است.
ضعف در محاسبه عوامل دروني و بيروني مؤثر بر فرهنگ جامعه دليلي جز فقدان مدل جامع و اسلامي فرهنگ ندارد و تا اين مسئله حل نشود، اهداف و سياست‌گذاري‌هاي خوب بر روي كاغذ باقي خواهد ماند.


مراحل دستيابي و بكارگيري مدل اسلامي در برنامه‌ريزي فرهنگي:

الف) مباني:

اولين بحث مبنايي در ساماندهي و تصميم‌گيري فرهنگي، تعريف فرهنگ و سازوكار پيدايش و تعالي آن است. اما به دليل اينكه فرهنگ ركني از اركان جامعه است، آنچه در جامعه‌شناسي گفته مي‌شود حكم پيش‌فرض را براي بررسي فرهنگ دارد و علاوه بر آن جامعه‌شناسي نيز به غير از پيش‌فرض‌هايي كه از انسان‌شناسي اخذ مي‌كند متكي به فلسفه‌اي است كه قدرت تحليل سازوكار حركت را به انديشمند اسلامي مي‌دهد.
ب) تنظيم الگوي اسلامي در برنامه‌ريزي فرهنگي:

الگوي فرهنگي پس از عبور از مرحله مباني، روش مي‌سازد كه چه فعاليت فرهنگي نسبت به چه موضوعي و براي چه منظوري صورت پذيرد.
قبل از هر اقدامي، مي‌بايست عوامل فرهنگ‌ساز در عينيت جامعه شناخته شده و نسبتي بين آن‌ها برقرار شده باشد.

اما شناسايي عوامل فرهنگ‌ساز و طبقه‌بندي و نظام‌دادن آن‌ها چگونه ممكن است؟ آنچه ملاك انتخاب عوامل يعني به عنوان عوامل فرهنگ‌ساز جامعه مي‌باشد، تأثيري است كه هر عامل در جامعه برجاي مي‌گذارد.

در فرهنگ نيز بايد مجموعه آثار يا اوصافي برگزيده شوند كه نمودار وضعيت فرهنگي جامعه هستند مثلاً عواملي كه مبدأ پذيرش اخلاق يا رفتار خاص در جامعه هستند عامل فرهنگي قلمداد مي‌شود.

بنابراين اوصافي كه عامل خارجي بر جاي مي‌گذارد، ملاك فرهنگي بودن يا نبودن آن است. بر اين اساس الگوي فرهنگي خود مركب از دو الگو است:
ـ الگوي وصفي: در اين الگو اوصاف و يا آثار به‌جاي مانده فرهنگي شناسايي و طبقه‌بندي كمي و كيفي مي‌شوند.

ـ الگوي موضوعي: عوامل يا موضوعات خارجي كه مبدأ ايجاد اوصاف فرهنگي هستند شناسايي و دسته‌بندي مي‌گردند.

ج) برنامه‌ريزي فرهنگي:

پس از تنظيم الگوي فرهنگي اتخاذ شده، امكان برنامه‌ريزي فرهنگي فراهم مي‌آيد. تفاوت برنامه و الگوي فرهنگي در اين است كه الگو، شامل زمان‌ها و مكان‌هاي مختلف است. اما برنامه مقيد به مقطع زماني و شرايط مكاني و جغرافيايي خاص، يعني برنامه با لحاظ مقدورات انساني و مالي موجود، براي يك مقطع زماني مشخص انجام مي‌پذيرد. در برنامه فرهنگي بايد مشخص گردد كه چه فعلي توسط چه شخصي، نسبت به چه موضوعي، با چه مقدوراتي، در چه زماني و براي رسيدن به چه هدفي انجام گيرد.


د) سازماندهي ساختارهاي فرهنگ‌ساز:

مبدأ اوصاف فرهنگي، عوامل فرهنگي است و مبدأ شكل‌گيري و رونق عوامل فرهنگ‌ساز، ساختارهاي اجتماعي و فرهنگي در جامعه است. رونق مجالس مذهبي ـ رشته‌هاي فرهنگي ـ هنري علمي به تشكل‌هاي مذهبي، علمي و شوراي عالي انقلاب فرهنگي و حتي مراكزي چون مجلس شوراي اسلامي ـ مراكز تحقيقاتي و ... وابسته است كه بستر لازم را براي فعاليت‌هاي فرهنگي فراهم مي‌آورند و به آن سمت و سو مي‌دهند به همين دليل برنامه‌ريزي بايد به گونه‌اي باشد كه اجراي آن، در ابتدا به اصلاح و ساماندهي ساختارهاي فرهنگي بي‌انجامد.

هـ) اصلاع و گسترش محصولات فرهنگي:

البته منظور از اصطلاح «محصول فرهنگي» معناي اخص آن نيست كه به فيلم، شعر و كتاب و ... محدود شود بلكه معناي اعم آن موادي است كه شامل توليد علوم و پرورش نيروي انساني مي‌گردد.

و) تعالي فرهنگي جامعه:مسئله ساماندهي فرهنگي بايد به عنوان يك امر پويا و در حال تكامل در نظر گرفته شود تا جامعه به طور مداوم به سمت قله‌هاي رفيع فرهنگي حركت كند، لذا بايد از زيربنا تا روبنا همواره به فكر اصلاح، بهينه‌سازي و ارتقاي كارآمدي باشيم.


رويكردهاي نظري در باب برنامه‏ريزي فرهنگي:

برنامه‏ريزي فرهنگي با هدف گذاري معقول سياستگذار جهت وصول به اهداف مشخص و تعيين طرق علمي وصول به آن اهداف سامان پيدا مي‏كند.
بنابراين بنياد هر برنامه‏ريزي فرهنگي: الگويي عقلاني از كنترل يا تحول در عرصه فرهنگ است. و آنچه وجه عقلاني يك برنامه‏ريزي فرهنگي را مشخص مي‏كند، حدود ملاحظه افق‏هاي ممكن در عرصه فرهنگ است.

در واقع فرض بر آن است كه هر حوزه فرهنگي در هر زمان و مكان مشخص واجد ساختارها و ويژگي‏هاي متصلبي است كه تحت‏تأثير اراده مسئولان قرار مي‏گيرد و همين امر موجب پديد آمدن رويكردهاي متفاوتي در اين حوزه شده كه عبارت از: رويكرد افراطي، رويكرد تفريطي و رويكرد ميانه‏رو.

1ـ رويكرد افراطي:

انديشمندان اين رويكرد در توصيف تصلب اين ساختارها چنان افراط كرده‏اند كه اصولاً امكان هرگونه دخالت در حوزه تحقق اهداف از پيش طراحي شده را در اين زمينه منتفي قلمداد مي‏كنند به عنوان مثال مكتب ساختارگرايي تاريخي، فرهنگ را مجموعه‏اي از باورها و خاطره‏هاي ريشه‏دار تاريخي مي‏انگارد كه تحت اراده هيچ سياستگذار فرهنگي دگرگوني نمي‏پذيرد. بلكه تصلب اين باورها و انگاره‏هاي ساختاري، هرگونه ارادة معطوف به دگرگوني و تغيير را در خود هضم مي‏كند از اين منظر، فرهنگ با تجربه‏هاي تازه تاريخي ـ به نحوي بطئي و تدريجي دگرگون مي‏شود.

2ـ رويكرد تفريطي:

انديشمندان اين رويكرد، در حوزة باورها و كنش‏هاي مردم قائل به هيچ بنياد متصلبي نيستند به عنوان نمونه، پاره‏اي از نظريه‏پردازان رسانه‏ها، عصر جديد را عصر ارتباط رسانه‏اي مي‏نامند. به نظر اين گروه اصوات و تصاويري كه در فضاي زيست محيط اجتماعي مدرن انتشار يافته بنياد همه باورها و رفتارهاي متكي بر تاريخ و سنت را سست كرده است. مردم در باورها و الگوهاي رفتاري خود متاثر از حوزه افكار عمومي هستند و افكارعمومي نيز خود توسط رسانه‏ها بازسازي مي‏شود.

طبيعي است كه در اين نحوه نگرش به حوزه فرهنگ عمومي، سياستگذار فرهنگي قادر است به نحوي دلخواهانه در عرصه فرهنگ هدف‏گذاري كند و با نيروي پيام رسانه‏اي انتظار وصول به هدف خود را داشته باشد.

 3ـ رويكرد ميانه‏رو:

انديشمندان اين رويكرد به نحوي قائل به تعامل ميان ساختارهاي فرهنگ و ارائه سياستگذار فرهنگي هستند. در اين رويكرد، فرهنگ واجد ساختارهايي است و نمي‏تواند موضوع هر هدف‏گذاري دلخواهانه‏اي قرار گيرد.

بنابراين از طريق شناسايي شالوده‏هاي هر نظام فرهنگي مي‏توان پيشاپيش معلوم كرد كه هر نظام فرهنگي چه هدف گذاري‏هايي را بر نمي‏تابد و طبيعي است كه در اين رويكرد مي‏توان از برنامه‏ريزي فرهنگي سخن گفت. سياستگذار فرهنگي با شناسايي شالوده‏هاي يك نظام فرهنگي، حدود ممكن تحول در عرصه فرهنگ را تشخيص مي‏دهد و در آن حدود سياستگذاري مي‏كند. لذا آشنايي با شالوده‏هاي فرهنگ هم امكانات تحول را براي سياستگذاري آشكار مي‏كند و هم محدوديتهاي موجود را بارز مي‏كند و سياستگذار به همين معنا حدود ممكن تحول در عرصه فرهنگ را باز مي‏تابد.


جايگاه دولت در برنامه‏ريزي فرهنگي:

جايگاه دولت در نظام‏هاي اجتماعي و محدودة تصرفات و دخالت‏هاي منطقي آن در كليه حوزه‏هاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي از جمله مباحثي است كه افكار و اذهان انديشمندان و تئوري‏پردازان علوم سياسي اجتماعي را به خود جلب كرده است به‏طوري كه تاكنون نظرات گوناگوني را پيرامون آن مطرح كرده‏اند.

اما آنچه كه ضرورت پرداختن به اين موضوع را دو چندان مي‏كند هماهنگي و همسويي هر چه بيشتر صاحبنظران و كارشناسان دولت به عنوان برنامه‏ريزان اصلي امور فرهنگي است. جامعه رشيد، جامعه‏اي است كه بتواند نيازهاي خويش را در رهگذر حيات و حركت اجتماعي باز شناخته، از تظاهرات و تمايلات كاذب و گذرا تفكيك كند و قدرت پاسخگويي به اين نيازها و بهره‏گيري از آن‏ها در جهت رشد و كمال معنوي و مادي دارا باشد.
شرط لازم براي تحقق چنين مطلبي آن است كه در هر كشور زمامداران اصولگرا و واقع بين بتوانند به منظور همراهي با جريان عظيم و عميق و اصيل فرهنگ در جامعه حداكثر بهره‏گيري از درياي لايزال اراده و ايمان معنوي و الهي برده و مردم را به‏طور هماهنگ و همسو سياستگذاري و برنامه‏ريزي كرده را هم محورهاي لازم براي اين حركت را تشخيص داده و تبيين كنند.

در زمينة مركزيت تصميم‏گيري و برنامه‏ريزي در در حوزه فرهنگ دو نظريه عمده وجود دارد:

1. نظريه اول معتقد به عدم دخالت نهاد دولت در برنامه‏ريزي فرهنگي است.

2. نظريه دوم معتقد به ايفاي نقش مؤثر دولت و حضور آن در سطح مديريت مسائل فرهنگي است.


نظريه عدم دخالت دولت در برنامه‏ريزي فرهنگي:

انديشه عدم دخالت دولت در تنظيم امور اجتماعي فرهنگي داراي يك پيشينه تاريخي است كه ريشه در فلسفه حاكمت ماده‏گرايي و نظام سرمايه‏داري دارد.
البته در پي نظريه عدم دخالت دولت در حوزه اقتصاد در دهه 80 كه با نام خصوصي‏سازي يعني واگذاري امور از نهاد دولت به مردم در برخي از كشورها به وقوع پيوست واحدهاي بزرگ و متوسطي كه در اختيار دولت‏ها بودند با انگيزه افزايش كارآيي اقتصاد و با برنامه‏هايي خاص به سوي صاحبان سرمايه منتقل شدند.

و در نيمه دهه 80 اين روند همراه با تحولات سياسي ـ اجتماعي مثل فروپاشي اتحاد جماهير شوروي به صورت يكي از روندهاي تحولات عمده جهاني مطرح شد.

  1-1) اصالت قانون سرمايه، حاكم بر جريان فرهنگ:

پيدايش نظريه عدم دخالت دولت در امور مختلف از جمله فرهنگ، ريشه در بنيان‏هاي نگرش سرمايه‏داري غرب دارد.
نگرشهاي غربي عمده‏ترين دليل عدم دخالت دولت در برنامه‏ريزي فرهنگي را پاسداري از اصل دموكراسي و آزادي فكر و عقيده مطرح مي‏سازند.
لذا دخالت دولت در امور فرهنگي را به هر ميزان محدود ناچيز، مضر آزادي تفكر و بيان انسان‏ها و به عنوان مانعي جدي در مقابل آزاد انديشي قلمداد مي‏كنند.

اصولاً ساختار سياسي ـ فرهنگي و اقتصادي نظام‏هاي غربي بر پايه اصالت سرمايه سامان يافته و برنامه رشد و توسعه اين كشورها در تمامي ابعاد از جمله برنامه‏ريزي فرهنگي، براساس قوانين و ابزارهاي تضمين‏كننده سود سرمايه تنظيم مي‏گردد.

در حقيقت اين قوانين توسعه سرمايه است كه چارچوب دخالت دولت را در حوزه برنامه‏ريزي فرهنگي مشخص مي‏كند.

در اين ساختار مسائل فرهنگي همچون يك كالا ارزيابي مي‏شود در ملاحظه تعادل اقتصادي همانطور كه سبد كالاهاي مصرف و سرمايه‏اي وجود دارد، سبد قيمت نيروي كار و مسائل فرهنگي وابسته آن نيز وجود دارد.

بر اين پايه ارزش و اخلاق اجتماعي حول محور اقتصاد معنا مي‏يابد و چيزي جز اخلاق تجاري مطرح نيست بنابراين همانگونه كه دولت در بُعد اقتصادي جامعه نقش كارگزاري دارد در بُعد فرهنگ، و توسعه انديشه و ساخت و ساز علوم هم به صورت واسطه عمل مي‏كند.

به عبارت ديگر جوامع غربي نه تنها در برنامه‏ريزي فرهنگي در سطح فعاليت‏هاي پژوهشي ـ آموزشي و فني و تبليغي آزاد و مستقل نبوده بلكه تحت

سيطره و نفوذ حاكمت بنگاهها و شركت‏هاي اقتصادي نيز مي‏باشند.

2-1 دامنه تاثيرگذاري قطب‏هاي اقتصادي بر برنامه‏ريزي فرهنگي:

دامنه تاثيرگذاري قطبهاي اقتصادي بر برنامه‏ريزي فرهنگي تا زيربنايي‏ترين سطوح توليد فرهنگي بر پايه توسعه تكنولوژي صورت مي‏گيرد.
به عبارت ديگر توسعه تكنولوژي، حاكم بر سفارشات توليدات فرهنگي است. يعني اين صاحبان سرمايه هستند كه جهت‏گيري سفارشات فرهنگي جامعه را تعيين مي‏كند و اصناف مختلف هم در راستاي تأمين اين سفارشات اقدام مي‏نمايند و مردم تنها در بُعد مصرف آزاد مي‏باشند.
در چنين ساختاري دولت‏ها برخاسته از احزابي هستند كه هزينه آن احزاب توسط سرمايه‏داران تأمين مي‏شود و دولت نيز تأمين‏كننده منافع قطب‏هاي سرمايه مي‏باشد.

در قبال اين خدمت دولت در تمامي بخش‏ها از جمله فرهنگ خدمتگزار رشد سود سرمايه است.

3ـ1) ناسازگاري بنيان‏هاي نظريه اول با فطرت و كرامت انساني:

بايد اين واقعيت را قبول كنيم كه نظريه عدم دخالت دولت در برنامه‏هاي فرهنگي نمي‏تواند كارآمدي مناسبي در جريان ساماندهي فرهنگي كشور داشته باشد. زيرا تمدن‏هاي مادي نيز در رهگذر اين ديدگاه دچار بحران هويت شده‏اند.

از طرفي حفظ حريم آزادي فكر و عقيده و بالندگي آن را، اصلي‏ترين دليلي است كه طرفداران اين نظريه براي عدم دخالت دولت در حوزه فرهنگ مطرح مي‏كنند.

البته در صورتي كه آزادي تفكر توليد فرهنگي منحصر به آزادي فرهنگي در توسعه بهره‏جويي مادي باشد، كه اين مطلب خود نقض غرض و گوياي سلب آزادي از فرهنگ است. و نكته ديگر اين كه سردمداران تمدن مادي كه بشريت را به سوي آزادي ـ برابري ـ امنيت، دعوت مي‏كنند، سخن از برخورد تمدنها را به ميان آورده‏اند و آن را به عنوان يك سياست پذيرفتند و امري اجتناب‏ناپذير مي‏دانند.
لذا ناسازگاري بنيان‏هاي اين نظريه با فطرت و كرامت انساني ما را به اين نتيجه مي‏رساند كه نظريه عدم دخالت دولت در برنامه‏ريزي فرهنگي طرحي قابل اعتماد و منسجم براي هدايت فرهنگي كشور نخواهد بود.

2ـ نظریه محوریت دولت در برنامه‎ریزی فرهنگی:

دیدگاه دیگری که معتقد به نقش محوری دولت در سطح کلان برنامه‎ریزی فرهنگی است، دولت را به عنوان مرکز نظام اجتماعی مبتنی بر بنیان‎های دینی و مرکز تصمیم‎گیری مطرح می‎سازد در این دیدگاه دولت به عنوان بزرگترین نهاد در نظام موازنه اجتماعی، مسئولیت سرپرستی ساختارهای اجتماعی را بر عهده دارد، لذا دولت نه تنها متولی تکامل فرهنگ است بلکه سرپرست رشد و تکامل تمامی ابعاد اجتماعی حیات بشری نیز می‎باشد.
به همین دلیل، اصولاً برنامه‎ریزی فرهنگی نه تنها جدا و مستقل از تأثیرات دولت نیست بلکه به دلیل جایگاه ولایتی و هدایتی خاص که برای دولت ترسیم میشود حوزه فرهنگ و برنامه‎ریزی فرهنگی، به‎نحو گسترده‎ای تحت‎تاثیر این نهاد اجتماعی قرار دارد.
البته این به معنای نوع دیگری از دیکتاتوری و سلطه‎گری بر تکامل فرهنگی جامعه نیست زیرا فرهنگ اسلامی یعنی فرهنگ گرایش‎های روانی و اعتقادی جامعه که بر پایه آزاداندیشی عرفانی، فلسفی و تجربی استوار است.


1-2) ضرورت‎های دخالت دولت در برنامه‎ریزی فرهنگی (از دیدگاه صاحب‎نظران نظریه دوم):

طرفداران این نظریه دلیل حضور دولت در برنامه‎ریزی فرهنگی را ضرورت هدایت و سرپرستی کلیه شئون زندگی اجتماعی در جهت سعادت، قانونمندی و ضابطه‎مندسازی، مقابله با هرج و مرج فرهنگی، در نظام موازنه جهانی و جلوگیری از ورود فرهنگ بیگانه به عرصه فرهنگ ایرانی ـ اسلامی و استقلال فرهنگی می‎دانند.

مقام معظم رهبری درباره جایگاه دولت در مدیریت فرهنگی می‎فرمایند:

«مدیریت فرهنگی به مفهوم وجود یک دستگاه متفکر، مدیر می‎باشد که قادر است فرهنگ یک کشور را قانونمند و ضابطه‎مند سازد».
لذا مدیریت فرهنگی در مقابل هرج و مرج فرهنگی قرار داد و مرکز این مدیریت، شورای عالی انقلاب فرهنگی است. هرج و مرج در همه بخش‎های حیاتی کشور، از جمله در بخش فرهنگ مضر است و بر این اساس، نمی‎توان پذیرفت که در یک جامعه با فرهنگ، هر متاع فاسد و مضری عرضه شود و هیچ‎گونه مؤاخذه و مسئولیتی در قبال آن وجود نداشته باشد، زیرا چنین وضعیتی عین هرج و مرج است.

ــ علاوه بر آن، تهاجم فرهنگی از ناحیه دولت‎هایی که می‎کوشند رهبری جهانی را به دست گیرند، ایجاب می‎کند که مرکزیت مقتدری مسئولیت دفاع و مقابله هوشمندانه با تهاجم فرهنگی دشمن را به عهده گیرد.


بنابراین برای ساماندهی فرهنگی نیاز مبرم به وجود مرکزیتی قوی است، که قدرت هماهنگ‎سازی فعالیت‎های بنیادی کلان و خرد بخش فرهنگ را داشته باشد.

ــ البته برنامه‎ریزی فرهنگی در سطح کلان، بدون وجود بسته مناسب و ابزار هماهنگ‎سازی مناسب غیرممکن خواهد بود. از سوی دیگر، برنامه‎ریزی برای ساماندهی مسائل اجتماعی و فرهنگی نیاز به کار تحقیقاتی سازمانی و سرمایه‎گذاری اجتماعی دارد، که توان انجام این مهم جزء با محوریت و مرکزیت دولت به عنوان نهاد هماهنگ‎کننده و با مشارکت نهادهای صنعتی و مشارکت آحاد مردم محقق نمی‎گردد.
 
2ـ2) مفهوم فرهنگ در ارتباط با برنامه‎ریزی فرهنگی:

برای مشخص شدن دامنه تاثیرگذاری فعالیت‎های دولت در برنامه‎ریزی فرهنگی، ابتدا باید مفهوم فرهنگ روشن شود. تعریف فرهنگ در نظام اسلامی از خصوصیت و ویژگی خاص برخوردار است. زیرا در توسعه فرهنگی، اخلاقیات و گرایش‎ها و اعتقادات محور قرار می‎گیرند و توسعه کارآمد حول محور توسعه اخلاق صورت می‎پذیرد. بر این اساس، فرهنگ به نظام ارزشی یا اعتقادی، بینشی یا نظری، دانشی یا جهت‎گیری‎های پذیرفته شده اجتماعی و یا کاربردی متناسب با تکامل اسلامی جامعه تعریف می‎گردد. لذا دولت به تغییر و تصرف اصلی‎ترین بخش‎های فرهنگ می‎پردازد و از این طریق زمینه توسعه فرهنگی و اصلاح بنیان ارزشی و اخلاقی و نظام فکری و فلسفی و کارآمدی علمی جامعه را فراهم می‎آورد.
 
3ـ2) اصلی‎ترین فعالیت‎های فرهنگی دولت:

برنامه‎ریزی فرهنگی را می‎توان از طریق کنترل و هدایت سه نحوه فعالیت: یعنی نظام گمانه‎زنی یا احتمالات، «نظام گزینشی یا انتخاب» نظام پردازش با ایجاد نسبت‎ها و معادلات به انجام رساند.

براساس این تعریف از فرهنگ، اصلی‎ترین وظیفه دولت در مدیریت فرهنگی در سه سطح می‎باشد.

1ـ مدیریت و بهینه‎سازی در گمانه‎زنی اطلاعات اجتماعی، به این معنا که مدیریت به گونه‎ای اعمال شود که سرعت گمانه‎زنی و پیدایش احتمالات جدید در تمامی سطوح فرهنگی مرتباً افزایش یابد.

2ـ مدیریت و بهینه‎سازی در گزینش اطلاعات اجتماعی یعنی مدیریت و هدایت به گونه‎ای انجام شود که میزان دقت ابزارهای سنجش منطقی و محاسباتی جامعه دائماً بهینه گردد.

3ـ مدیریت و بهینه سازی در پردازش اطلاعات اجتماعی: به این معنا که مدیریت به گونه‎ای انجام شود که میزان تأثیر مفاهیم در هماهنگ‎سازی نظام فکری (اعتقادی ـ نظری ـ کاربردی) جامعه افزایش یابد و سطح تفاهم و پذیرش اجتماعی نسبت به فرهنگ تکاملی اسلام ارتقاء یابد.
نهایتاً اینکه فعالیتهای دولت در سه سطح خرد (هماهنگ سازی) و کلان (مدیریتی) و در سطح توسعه ای (توسعه صیانت اجتماعی ـ فرهنگی ـ عدالت اجتماعی و اعتماد اجتماعی) تکامل اجتماعی فرهنگ را بر عهده دارد.

و وظیفه اصناف و مردم مشارکت در برنامه‎ریزی و جریان امور فرهنگی جامعه است و عموم مردم به وسیله مشارکت خود در تحقق و بهینه سازی اهداف فرهنگی، فعالیت و ایفای نقش می نمایند.

لذا از آنجا که نظام فرهنگی کشور یک نظام ایدئولوژیک بود، در این ساختار فرهنگ تلفیقی از مداخله دولت و نهادهای مدنی است. در این نظام ها دو عرصه هم زمان وجود دارد دولت و نهادهای مدنی. اما عرصه اصلی تحول فرهنگی در اختیار دولت است و دولت خود را متولی تولید، توزیع، برنامه‎ریزی، کنترل و نظارت بر فرهنگ می‎داند.

در چنین ساختاری برنامه‎ریزی تابعی است از حاکمیت نوع ساختار سیاسی حاکم بر جامعه که بر مبنای آن نوع نگرش به فرهنگ و برنامه‎ریزی فرهنگی شکل می‎گیرد.

در ساختارهایی که دولت متولی امر فرهنگ و برنامه‎ریزی فرهنگی است، دولت، نظام فرهنگی را جزیی از زیر مجموعه خود تعریف کرده و خود را در حوزه برنامه‎ریزی فرهنگی مسئول دانسته و مداخله می‎نماید.

در این رویکرد دولت قائل به مهندسی فرهنگی، ساخت فرهنگی، تولید و توزیع فرهنگی، مدیریت فرهنگی می‎باشد و قائل به مکانیزم‎های اجتماعی برای خود کنترلی نیست و به مسئولیت تام و تمام معتقد است.

در ایران برنامه‎ریزی ملی از سوی دولت صورت گرفته و این دولت است که چارچوب‎های کلان فرهنگی را در قالب چارچوب بودجه تعیین می‎کند. همچنین اهداف و سیاست‎های فرهنگی مبتنی بر چشم انداز 20 ساله و اصول قانون اساسی است. به علاوه عمده هدف دولت نیز بسترسازی فرهنگی است.

شروط برنامه‎ریزی فرهنگی مطلوب:

بر حسب اهداف و محتوای برنامه‎ریزی، شروط و ملزومات نیز متفاوت خواهد بود. در کشورهایی که برنامه‎ریزی و سیاست فرهنگی اجازه تعیین محتوای فرهنگ را ندارد و هدف آن ایجاد فضای باز شکوفایی و توسعه فرهنگ است، ملزومات برنامه‎ریزی فرهنگی متفاوت از کشورهایی خواهد بود که برنامه‎ریزی فرهنگی دقیقاً محتوای فرهنگ و شکل دادن، آن را از پیش تعیین می‎کند.

«گوردن وماندی» برای برنامه‎ریزی فرهنگی مطلوب و پایه‎ای پنج شرط اساسی قائل هستند که به نظر می‎رسد برای سیاست فرهنگی کشورهای پیشرفته اروپایی که دولت در آن نقش حمایتی و نظارتی دارد بیشتر کاربرد دارد اگر چه این حرف بدان معنا نیست که این شروط هیچ کاربردی برای سایر کشورها نداشته و برای آنها مفید نخواهد بود. این پنج شرط عبارتند از:


1ـ تعادل سیاسی:

تعادل یعنی ترویج و پیشبرد فرهنگ صرفاً به خاطر خود فرهنگ و نه اهداف احزاب سیاسی و فلسفه‎های حزبی به خصوص ملی‎گرایی تهاجمی. فرهنگ منطقی فرهنگی است که به روی همه فرهنگ‎های دیگر باز است و آنقدر اعتمادبنفس دارد که استدلال‎های متنوع و مخالف را پذیرا و شامل گردد و آنقدر زنده است که باور کند فرهنگ زمان حاضر به همان اندازه فرهنگ زمان گذشته جالب است. مراجع دولتی اغلب ابراز می‎کند که هدف آنان برقراری ارتباط با نتایج حمایت فرهنگی؛ در عین حفظ فاصله با محتوا و برنامه‎های فرهنگی است اما این هدف بندرت محقق شده است و همه تحقق آن هدف مستلزم آن است که وزیران فرهنگ علاوه بر ایجاد گروه‎های ارزیاب در روند تصمیم‎گیری، خود را در حاشیه نگه دارند و از هرگونه اعمال نفوذ برای انعکاس خط‎مشی دولت بپرهیزند.

2ـ سرمایه‎گذاری واقع‎بینانه:

اگر فعاليت‎هاي فرهنگي با منابع كافي پشتيباني نشوند، ساختار آن با تداخل‎هاي مداوم و بحران‎هاي مديريتي روبرو خواهد شد. مؤثرترين سياست آن است كه مبلغي بين 50 تا 60 درصد از بودجه عملياتي ساليانه مورد تقاضاي نهادها صرف اعطاء انواع بورس‎ها و كمك هزينه‎هاي تشويقي در بخش فرهنگ شود.

همچنين بخش مهمي از هزينه‎ها بايد به ابتكارات و فعاليت‎هاي جديد و در حال توسعه اختصاص يابد نه آنكه هر ساله مبالغ هنگفتي در اختيار سازمان‎هاي متورم و راكدي قرار گيرد كه بازدهي چنداني ندارند.


3ـ تدوين چارچوب قانوني عاري از تعصب:

وجود نوعي نظام مالياتي به نفع توليدكنندگان فرهنگي و هنرمندان، امري ضروري است. و قوانين تجاري بايد به نفع آنها طراحي شوند. حمايت از حق پديدآورنده (كپي رايت) و ساير حقوق مالكيت معنوي، الزام همه رسانه‎ها (راديو، تلويزيون و...) به بالا بردن كيفيت فرهنگي برنامه‎هايشان، وضع قوانين حمايت از محيط‎زيست و فرهنگ، انعقاد توافق‎نامه‎هاي بين‎المللي در مورد تعريف و حدود حقوق فرهنگي، كسب توافق بين‎المللي در خصوص جابجايي كالا و خدمات فرهنگي و غيره همگي ملزومات يك سياست فرهنگي پايدار مطلوب مي‎باشند.

تشويق تجارت و صنعت فرهنگي:

يك سياست فرهنگي مطلوب، نيازمند تجارت و صنعت فرهنگي آزاد و قدرتمند است لذا نبايد با آثار هنري و متون فرهنگي دقيقاً همچون كالاها و خدمات ديگر رفتار كرد. طرح‎ها و برنامه‎ها كه آثار هنري را تبيين مي‎كنند بايد آزاد باشند و در عين حال در برابر سرقت انتشاراتي حفاظت شوند جنبه‎هاي مختلف اين تشويق عبارتند از: گنجاندن جنبه‎هاي فرهنگي در كليه امور توسعه عمومي، طرح‎هاي بازسازي، برنامه‎هاي كارآموزي و توافق‎نامه‎هاي مردمي، معافيت و حمايت از صنايع فرهنگي از محدوديت‎هاي يارانه‎اي و نزديك كردن صنايع فرهنگي و سازمانهاي هنري و نهادهاي آموزشي به يكديگر از طريق تخفيف‎هاي مالياتي.

4ـ آموزش:

اگر سياست‎هاي تشويق، حمايت و پاداش عادلانه با آموزش گسترده، عميق و مداوم براي همه مردم همراه نباشد در درازمدت بي‎نتيجه خواهد بود. از جمله فعاليت‎هاي اين بخش، تعيين موقعيت برتر براي موضوعات فرهنگي در كليه بخش‎هاي نظام آموزشي از قبيل اجباري شدن دروس هنري در كليه سطوح، تبديل بافت فرهنگي و زيست محيطي به يك زمينه تحقيقاتي و اعزام كليه مؤسسات فرهنگي به داشتن برنامه‎هاي آموزشي و غيره.
بسياري از شروط فوق را مي‎توان در يكي از تصميمات مهم «كنفرانس بين‎المللي سياست‎هاي فرهنگي» كه در سال 1998 در استكلهم برگزار شده، به وضوح مشاهده كرد.

«سياست فرهنگي بايد يكي از اجزاي اصلي راهبرد توسعه باشد، خلاقيت و مشاركت در حيات فرهنگي ترويج شود و سياست پاسداري از ميراث فرهنگي و صنايع فرهنگي تقويت شود، تنوع فرهنگي و زباني در جامعه اطلاعاتي و براي اين جامعه رواج يابد و منابع انساني و مالي بيشتري در عرصه توسعه فرهنگي به كار گرفته شود».

در كشورهايي كه هدف برنامه‎ريزي فرهنگي، تغيير محتوايي فرهنگ است، ملزومات و شروط برنامه‎ريزي فرهنگي تا حدود زيادي متفاوت است از جمله ضروريات اين‎گونه كشورها، تأسيس سازمان‎ها و نهادهاي عريض و طويل و متعاقب آن، به اجرا در آوردن برنامه‎ها و نظارت بر آن و اختصاص بودجه‎هايي كلان از سوي دولت مي‎باشد، ضمن آنكه دولت‎ها نيز به استخدام و به كارگيري نيروهاي اجرايي و كارشناسان متخصص و آموزش ديده زيادي در عرصه فرهنگ نيازمند مي‎باشند.

اشكال و انواع برنامه‎ريزي:

بطور كلي برنامه‎ريزي توسعه به اعتبار ديدگاه‎ها، موضوع‎ها و زمينه‎هاي بررسي به برنامه‎ريزي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي و آمايشي، شهري، منطقه‎اي و... به اعتبار شمول به برنامه‎ريزي جامع و موردي و به اعتبار حيطه عمل به برنامه‎ريزي در سطح ملي، منطقه‎اي ناحيه‎اي تقسيم مي‎شود. 
همينطور از حيث ارتباط بين بخش‎ها به برنامه‎ريزي گسسته و پيوسته تقسيم مي‎شود:

1. برنامه‎ريزي اقتصادي توسعه: نوعي برنامه‎ريزي است كه توسعة هماهنگ و متعادل بخش‎هاي مختلف اقتصاد را در جهت تحقق هدف‎هاي توسعه اقتصادي در دورة زماني معين مدنظر دارد.

2. برنامه‎ريزي اجتماعي فرهنگي توسعه: تعبير اين اصطلاح عبارت است از برنامه‎ريزي براي گسترش خدمات اجتماعي همچون بهداشت، تغذيه، آموزش و پرورش، تامين رفاه اجتماعي و همينطور برنامه‎ريزي جهت تغيير در ساختارهاي جامعه، طرز پندارها و رفتارهاي افراد و گروه‎ها و ايجاد يگانگي و وحدت اجتماعي جامعه و فراهم كردن امكانات براي رسيدن به برابري فرصت‎ها.

در حوزه فرهنگ نيز برنامه‎ريزي فرهنگي عبارت است: از تلاش آگاهانه و سنجيده براي تغيير فعاليت‎ها و محصولات فكري و هنري در راستاي دستيابي به اهداف مطلوب و مورد خواست برنامه‎ريز يا برنامه‎ريزان شامل تخصيص منابع ـ توزيع يارانه‎ها و امكانات عمومي براي مجموعه‎اي از فعاليت‎هاي هنري و رسانه‎اي و حمايت از هنرمندان و كاركنان فرهنگي.

3. برنامه‎ريزي فضايي توسعه (آمايش سرزمين): اين برنامه‎ريزي به سازمان‎دهي بهينه فعاليت‎هاي مختلف اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي مورد نياز در توسعه فضا مي‎پردازد در اين برنامه‎ريزي «فضا» و محيط جغرافيايي به مثابه يك منبع تلقي مي‎شود و معمولاً حاصل اين برنامه‎ريزي، تخصيص بهينه فضا بين فعاليت‎هاي مختف با توجه به قابليت‎ها و ظرفيت‎هاي مناطق در دورة زماني معين است.

در واقع برنامه‎ريزي آمايش از يك سو در پي بهره‎برداري عقلاني از امكانات و منابع و استعدادهاي منابع مختلف است و از سوي ديگر در پي استواري مطلوب جمعيت و تأسيسات از فضاهاي كشور و اصلاح و بهسازي فضاهاي بحراني است.

در آمايش فرهنگي سرمزين نيز برنامه‎ريزي به دنبال بهره‎برداري عقلاني از امكانات و پتانسيل‎هاي فرهنگي منطقه و استقرار جمعيت به صورت مطلوب در اين فضاهاي فرهنگي مي‎باشد.

انواع برنامه‎ريزي از بُعد زماني:

1 برنامه‎ريزي بلندمدت:

اكثر كارشناسان برنامه‎ريزي معتقدند كه جريان برنامه‎ريزي توسعه بايد با برنامه‎هاي بلندمدت و استراتژيك آغاز شود كه متضمن ارزيابي چشم‎اندازهاي 15 يا 20 ساله از توسعه بلندمدت است. زيرا توسعه نياز به زمان دارد و بدين جهت استدلال مي‎شود كه براي اطمينان از وجود هماهنگي ميان تصميمات جاري توسعه، هدف‎ها ـ نيازها و امكانات بلندمدت، تنظيم هدف‎هاي بلندمدت ضروري است. در واقع برنامه‎هاي بلندمدت (درونگر) به عنوان ابزار مناسبي براي بررسي و شناخت منظم تحولات و روندهاي جامعه و مسائل، تنگناها، امكانات و منابع توسعه به برنامه‎ريزان توصيه مي‎شود.

2ـ برنامه‎ريزي ميان مدت (7ـ5) ساله:

يك برنامه عملياتي و اجرايي است و همواره در قالب‎ها و هدف‎هاي برنامه بلندمدت تهيه مي‎شود. در برنامه‎هاي ميان مدت 5 ساله تمام متغيرها معين است و گاه در نظام برنامه‎ريزي پيشرفته برنامه‎هاي ميان مدت را برحسب گزينه‎هاي مختلف و پيش‎بيني‎ها و برآوردها از مدل‎هاي پويا بهره مي‎گيرند تا در جريان اجراي برنامه‎ها، متناسب با تغييرات پيش‎بيني نشده بتوانند هدف‎ها و برآوردهاي برنامه را با شرايط جديد سازگار سازند.

3ـ برنامه‎ريزي كوتاه‎مدت:

در برنامه كوتاه‎مدت يا سالانه كه ويژگي‎ها ـ جهت و عمليات برنامه را در برنامه ميان مدت تعيين مي‎كنند. به همن نسبت كه برنامه بلندمدت در تعيين ويژگي‎ها، خصوصيت و جهت‎هاي برنامه ميان مدت اثر دارد، برنامه كوتاه‎مدت نيز در قالب برنامه ميان مدت تهيه مي‎گردد دقت در برنامه‎ريزي كوتاه‎مدت ضروري است زيرا وسايلي فراهم مي‎كند كه برنامه‎هاي ميان مدت را قابل اجرا مي‎سازد. در اين برنامه ارتباط تنگاتنگي با بودجه‎ريزي دارد و گاه در بودجه سالانه ادغام مي‎شود.

  انواع برنامه‏ريزي از نظر تكنيك‏هاي اجرايي:

برنامه‏ريزي عملياتي: برنامه‏ريزي عملياتي عبارت است از انتخاب وسايل براي رسيدن به هدف‏هاي كوتاه مدت كه يا از پيش تعيين شده‏اند، يا توسط مقام بالاتر تحميل شده و يا به‏طور قراردادي پذيرفته شده‏اند. به عنوان مثال برنامه‏ريزي توليد تعداد مشخص برنامه‏هاي فرهنگي كه توسط مقام بالاتر مشخص گشته است. معمولاً هدف برنامه‏ريزي عملياتي حفظ وضع موجود است.

برنامه‏ريزي استراتژيك: اين برنامه‏ريزي عبارت است از انتخاب ابزار، امكانات، تعيين‏ هدفهاي كوتاه مدت و ميان مدت. با اين تفاوت كه در اينجا ايده‏آل‏ها يا از پيش تعيين شده‏اند يا به طور قراردادي پذيرفته شده‏اند و يا آن چنان كه اغلب مشاهده مي‏شود اصلاً تدوين نشده‏اند. در اين برنامه‏ريزي نه تنها روابط دروني، بلكه روابط ميان سازمان و محيطي كه با آن در ارتباط مستقيم است و بر آن تأثير مي‏گذارد را در برمي‏گيرد.

بنابراين برنامه‏ريزي استراتژيك را مي‏توان تلاشي منظم و سازمان يافته در جهت اتخاذ تصميمات و مبادرت به اقدامات بنيادي تعريف كرد كه به موجب آن‏ها به سؤالات مطرح شده چون موجوديت يك سازمان چيست؟ مأموريت آن چه خواهد بود؟ مشخص خواهد شد.

برنامه‏ريزي استراتژيك در بهترين شكل خود، نيازمند جمع‏آوري اطلاعات بسيار وسيع، جست‏وجوي گزينه‏هاي مختلف و تأكيد بر پيامدهاي آينده تصميماتي خواهد بود كه امروز اتخاذ مي‏شوند.

از فؤايد برنامه‏ريزي استرات‍‍ژيك، ارتباطات و مشاركت را سهولت بخشيده، علائق و ارزش‏هاي ناهمگرا را با يكديگر همسو و منطبق مي‏كند و تصميم‏گيري منظم و اجراي موفقيت‏آميز را ترويج و تشويق خواهد كرد.

وجوه افتراق برنامه‏ريزي استراتژيك و برنامه‏ريزي بلندمدت:

اگر چه برنامه‏ريزي استراتژيك و بلندمدت غالباً در سازمان‏ها به يك معني بكار گرفته مي‏شود ولي در عمل از چهار نظر بنيادي با يكديگر تفاوت دارد:

1. با آنكه هر دو برنامه‏ريزي بر سازمان و آنچه سازمان براي بهبود عملكرد خود بايد انجام دهد تأكيد دارند، اما برنامه‏ريزي استراتژيك بيشتر بر تشخيص و رفع مسائل مورد اختلاف و برنامه‏ريزي بلندمدت بيشتر بر مشخص كردن اهداف، مقاصد و تبديل آن‏ها به برنامه‏هاي كاري جاري و تعيين بودجه در قالب برنامه‏هاي كوتاه مدت نظر دارد

2. برنامه‏ريزي استراتژيك در مقايسه با برنامه‏ريزي بلندمدت به مراتب بر ارزيابي محيط داخلي و خارجي سازمان، بيشتر تأكيد مي‏كند.

برنامه‏ريزان بلندمدت بر اين فرض تمايل دارند كه روندهاي جاري تا آينده ادامه خواهد يافت در حالي كه برنامه‏ريزان استراتژيك انتظار وقوع روندهاي جديد و رويدادها و وقفه‏هايي در روند مورد بحث و بروز تغييرات پيش‏بيني نشده را دارند.

3. ممكن است برنامه‏ريزان استراتژيك بيش از برنامه‏ريزان بلندمدت خواستار شكل ايده‏آلي سازمان يا خواستار «چشم‏انداز موفقيت» باشند و بپرسند كه چگونه مي‏توان به آن دست يافت؟ علاوه بر آن چون غالباً راهنماي اينان چشم‏انداز موفقيت است، اغلب طرح‏هاي استراتژيك نمايانگر تغييرات كيفي مي‏باشند در صورتي كه طرح‏هاي بلندمدت، نوعاً قياس و استنباطي از وضع موجود هستند و غالباً در قالب بيان هدفهايي مطرح مي‏شوند كه نمايانگر بازتاب روندهاي جاري هستند.

4. برنامه‏ريزي استراتژيك بسيار بيشتر از برنامه‏ريزي بلندمدت جهت‏گيري عملي و اقدامي دارد، و اجرايي‌تر است. برنامه‏ريزان استراتژيك، دامنه‏اي از رويدادهاي ممكن آينده را در نظر گرفته و برآيندهاي تصميم‏ها و اقداماتي را كه از لحاظ ارتباطي كه با اين دامنه دارند مورد توجه قرار مي‏دهد. در نتيجه برنامه‏ريزان استراتژيك مجموعه متنوعي از جريان تصميمات و اقدامات را در نظر مي‏گيرند و مي‏كوشند تا گزينه‏هاي سازمان را تا آنجا كه ممكن است باز نگاه دارند تا سازمان بتواند به مقتضيات پيش‏بيني نشده با سرعت و كارايي پاسخ داده و به شكل مؤثري عكس‏العمل نشان دهد.

برنامه‏ريزي استراتژيك فرهنگي:

اولين گام در برنامه‏ريزي استراتژيك وجود رسالت‏ها يا آرمانهاست. كه نمايي قرين هدف سازمان دستيابي به آنهاست. معمولاً رسالت‏ها را فلسفه وجودي سازمان يا دلايلي مي‏دانند كه سازمان براي آن‏ها ايجاد شده است.

در حوزه فرهنگ، به دليل كيفي بودن و قابل تفسير بودن فعاليت‏ها رسيدن به اجماع درباره چشم‏اندازها به مراتب پيچيده‏تر از ساير حوزه‏هاست.

تفسيرها و تأويل‏هاي مختلف هم از مضامين و مفاهيم و واژه‏هاي موجود در حوزة فرهنگ به اين پيچيدگي دامن مي‏زند.

به اين ترتيب براي طراحي برنامه‏ريزي استراتژيك نخست بايد رسالت‏ها و ماموريتهاي اساسي هر يك از حوزه‏هاي فرعي‏تر يا زيرمجموعه حوزه فرهنگ نظير: كتاب، مطبوعات، سينما؛ هنر؛ ميراث فرهنگي و... و ارزش‏ها و باورهاي جامعه تدوين گردد و در قالب چشم‏انداز مشترك، اشتراك نظر تحقق يابد تا گامهاي بعدي به صورت منطقي طي شود.

گام دوم: شناخت راهبردهاي فعلي حوزه فرهنگ است. در واقع اطلاع از بود و نبود راهبردها و چگونگي شناخت آن‏ها، برآورد و دستيابي به آن‏ها را در اين مرحله ايجاب مي‏كند. به نظر مي‏رسد كه ارزيابي راهبردهاي فعلي، انتخاب و تدوين راهبردهاي منطقي‏تر و منسجم‏تر را تحت‏تأثير قرار مي‏دهد.
گام سوم و چهارم تجزيه و تحليل محيط داخلي و خارجي است كه مي‏تواند همزمان صورت پذيرد. (محيط به مجموعه عواملي اطلاق مي‏شود كه داخل و خارج از مرز سازمان قرار داشته و بر عمليات سازمان تأثير مي‏گذارد). عمومي‏ترين مؤلفه‏هاي محيط خارجي شامل: قوانين و مقررات، شرايط اقتصادي و سياسي، اجتماعي و فرهنگي مشتريان يا مخاطبان، تكنولوژي، گروه‏هاي ذي‏نفع، دولت، سازمان‏هاي غيردولتي و در سطح بالاتر نظام ارزش‏ها و بايدها و نبايدها، باورها و مفروض‏ها.

در بُعد محيط داخلي: عواملي نظير نيروي انساني، مقررات و رويه‏هاي انجام كار، ساختار و تشكيلات منابع مالي، فرهنگ سازماني، ظرفيت فيزيكي و اندازه سازمان، تكنولوژي و استراتژي مطرح است.

در تدوين راهبردها، نقاط قوت و ضعف اين عوامل بايد مورد توجه قرار گيرد.

همچنين شناخت مشتريان و پي بردن به ميزان تنوع و تكثر علايق آن‏ها يا مخاطب محوري يكي از مصاديق مؤثر در تدوين راهبردهاست.

علاوه بر آن برنامه‏ريزان فرهنگي ناگزيرند براي دستيابي به چشم‏اندازي دقيق و شفاف از نقاط ضعف و قوت داخلي سازمان، ابتدا به ارزيابي و بررسي استعدادها، توانايي‏ها، امكانات و ظرفيت‏هاي موجود سازمان بپردازند و سپس به كمك تحليل محيطي داخلي به تغيير راهبردها يا تدوين راهبردهاي جديد اقدام نمايند.

گام پنجم: ارزيابي راهبردهاي فعلي بر مبناي مأموريت و فلسفه وجودي سازمان و شناخت و تجزيه و تحليل خارجي و داخلي آن است. دو گزينه در اين وضعيت متصور است.

نخست: عدم نياز به تغيير راهبردهاي فعلي كه به معناي صحت راهبردهاي فعلي و ادامه وضع موجود است.

دوم: تعديل راهبردها كه به معناي بازنگري راهبردهاي قديم در كنار طراحي راهبردهاي جديد متعالي‏تر است.

گام ششم: تدوين راهبردهاي جديد: كه با توجه به حوزه مورد برنامه‏ريزي متفاوت خواهد بود اما آنچه كه در همه مشترك است رعايت ويژگي‏هايي چون: عيني بودن، عملياتي بودن، به موقع بودن و هدفمند بودن و منطقي بودن راهبردها در هر نظام برنامه‏ريزي است كه آثار مثبت و سازنده به همراه دارد.
گام هفتم: زمينه سازي لازم براي اجراي راهبردهاست

گام هشتم: ارزيابي ميزان اثربخشي راهبردهاست. وجود حلقه مكملي به نام حلقه بازخورد، نظام برنامه‏ريزي را از عملكرد خود مطلع و حيات و بقاي آن را تضمين مي‏كند. بنابراين طراحي سازوكارهاي مناسب براي ارزيابي عمليات با رويكرد شناخت انحرافات احتمالي، به كارگيري اقدامات اصلاحي و معطوف نمودن جهت اقدامات به سمت اهداف چشم‏انداز و رسالت‏ها حكايت از بازنگري مستمر در فرآيند ارزيابي برنامه‏هاي راهبردي دارد.

تجربياتي از برنامه‏ريزي فرهنگي در ايران (57ــ 1320):

درباره برنامه‏ريزي فرهنگي طي سالهاي ياد شده از زواياي گوناگون مي‏توان سخن گفت در اين بخش چارچوب‏هاي اساسي برنامه‏ريزي مورد توجه قرار گرفته و نقاط قوت و ضعف آن بررسي مي‏شود. با توجه به اين موارد مطالب مورد نظر در سه بخش ارائه مي‏شود:

1. تصوير عمومي و كلان برنامه‏ريزي فرهنگي در سال‏هاي (57ــ 1320)

2. دستاوردهاي برنامه‏ريزي فرهنگي در اين سال‏ها

3. كاستي‏ها و نقايص برنامه‏ريزي فرهنگي طي سال‏هاي ياد شده.

 1ـ تصوير عمومي و كلان برنامه‏ريزي فرهنگي:

براي ارائه تصوير عمومي و كلان از امر برنامه‏ريزي فرهنگي در طي سال‏هاي ياد شده بايد به نوع برنامه‏ريزي سازمان، سازوكارهاي تصميم‏گيري ، ابعاد عمومي اقدامات و عمليات اجرايي و نحوه نظارت بر اجراي برنامه و ارزيابي عملكردها.

الف. نوع برنامه‏ريزي

در طي سال‏هاي ذكر شده مي‏توان گفت كه از دو نوع برنامه‏ريزي فرهنگي گسسته و پيوسته بايد ياد كرد. از نظر زماني سال‏هاي 47ــ 1320 را دوره برنامه‏ريزي فرهنگي گسسته در ايران بايد به حساب آورد. در اين دوره برنامه‏ريزان مبادرت به اخذ تصميم در حوزه‏هاي گوناگون فرهنگي كردند بدون اينكه اصول سياست همگني را مطمع نظر قرار دهند و بر پاية الگوي كلاني كه نقشه عمليات اجرايي را مشخص كند، رفتار نمايند.

قابل ذكر است كه علي‏رغم وجود سياست فرهنگي مكتوب و نظام برنامه‏ريزي همه جانبه، ايدئولوژي فرهنگي حكومت و تسلط گفتمان تجدد، تا حدود زيادي به مجموعه تصميمات غيرهمبسته، جهت‏گيري تقريباً واحدي مي‏بخشيد و آن‏ها را در راستاي نسبتاً يكساني قرار مي‏داد.

از سوي ديگر در فاصله سال‏هاي 57ـ1347 برنامه‏ريزي فرهنگي در قالب برنامه‏ريزي پيوسته صورت پذيرفت زيرا در اين دوره برنامه‏ريزي از چهار خصلت اساسي برنامه‏ريزي پيوسته برخوردار بود. كه اين خصلت‏ها عبارتند از:

1. مجموعة همبسته‏اي از تصميمات آگاهانه و سنجيده؛

2. مدل يا الگوي كلان گذشته؛

3. ايجاد تغييرات معين و قابل اندازه‏گيري كمّي؛

4. ارزشيابي عملكرد.

 در سال 1347 شوراي عالي فرهنگ و هنر مبادرت به تهيه متني در زمينه سياست فرهنگي كشور كرد. اين متن داراي يك مقدمه و هفت فصل بو. در متن مورد اشاره سياست كلي فرهنگي عبارت بود از «مجموعه اصول و تدابيري كه مسئوليت‏هاي غيردولت را در امور فرهنگي و نيز چگونگي فعاليت‎هاي ولت و سازمان‎هاي غيردولتي را در امور فرهنگي در جهت نيل به هدف‏هاي خاص تعيين مي‏كند.» به علاوه در متن سياست‏ فرهنگي به مباني هشت وجهي سياست فرهنگي اشاره شده است:

1. برنامه‏هاي فرهنگي كه براساس اين سياست تنظيم شده بايد هماهنگ با برنامه‏هاي اقتصادي ـ اجتماعي كشور باشد.

2. همگامي سياست آموزش و علمي كشور با سياست فرهنگي.

3. در برنامه‏هاي فرهنگي بايد به خصوصيات محيط‏هاي اجتماعي توجه شود. (خانواده، شهر، روستا).

4. نيازهاي فرهنگي جامعه بايد به‏طور دقيق و با بررسي علمي مورد مطالعه قرار گيرد.

5. در برنامه‏هاي فرهنگي بايد به شيوه سلوك و اصول و آداب زندگي جمعي توجه خاص شود.

6. در برنامه‏هاي فرهنگي بايد تأثير عوامل در رشد شخصيت افراد جامعه به منظور به وجود آمدن شخصيت اساسي مطلوب مورد توجه خاص قرار گيرد.

7. در اجراي سياست فرهنگي بايد به سرمايه‏گذاري بخش خصوصي ـ و مشاركت و همكاري انجمن‏هاي غيرانتفاعي اهميت خاصي داده شود.

 

قانون حمایت حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان

حق نشر، حقّ تکثیر یا کپی رایت (به انگلیسی: Copyright)، مجموعه‌ای از حقوق انحصاری است که به ناشر یا پدیدآورنده یک اثر اصل و منحصربه‌فرد تعلق می‌گیرد و حقوقی از قبیل نشر، تکثیر و الگوبرداری از اثر را شامل می‌شود. در بیشتر حوزه‌های قضایی، حق نشر از آغاز پدید آمدن یک اثر به آن تعلق می‌گیرد و نیازی به ثبت اثر نیست. معادل این حق در نظام‌های حقوقی پیرو حقوق مدون حق مؤلف است.

دارندگان حق تکثیر برای کنترل تکثیر و دیگر بهره‌برداری‌ها از آثار خود برای زمان مشخصی حقوق قانونی و انحصاری دارند و بعد از آن اثر وارد مالکیت عمومی می‌شود. هرگونه استفاده و بهره‌برداری از این آثار منوط به دریافت اجازه از ناشر یا پدیدآورنده آن اثر می‌باشد، استفاده در شرایطی که طبق قانون محدودیت یا استثنایی وجود دارد، مانند استفاده منصفانه، به دریافت اجازه از دارنده حق تکثیر نیاز ندارد. دارنده حق تکثیر می‌تواند حقوق خود را به شخص دیگری منتقل کنند.

حق مولف و مصنف و هنرمند از اقسام حقوق در قسمت حق معنوی جايي دارد

در تعریف «حقوق معنوی » گفته شده است: «حقوقی است که به صاحب آن اختیار انتفاع انحصاری از فعالیت و فکر و ابتکار انسان را می دهد . برای مثال، حقی که تاجر و صنعتگر نسبت به نام تجاری یا شکل خاص و علامت کالاها و فرآورده های خود دارد و حقی که نویسنده اثر ادبی یا مخترعی نسبت به آن اثر و اختراع پیدا می کند، حق معنوی است .» (36)

توضیح آن که پس از تقسیم «حق » ، به «حق عینی » و «حق دینی » ، حقوق دیگری ظهور کردند که از جهتی به حق عینی شبیه هستند و از جهت دیگر، به حق دینی . «به عنوان مثال، حقی که مؤلف بر آثار خود دارد، در برابر همه قابل استناد است و با حق مالکیت شباهت پیدا می کند، ولی موضوع آن مانند سایر حقوق عینی، شی ء خارجی نیست و متکی به حاصل فکر و ابداع نویسنده است .» (37)

قانون حمایت حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان

كه مشتمل برسی و سه ماده و سه تبصره پس از تصویب مجلس سنا درتاریخ روز دوشنبه سوم آذرماده ١٣٤٨ درجلسه روز پنجشنبه یازدهم دی ماه یکهزار و سیصد و چهل و هشت شمسی به تصویب مجلس شورای ملی رسید.

فصل یکم- تعاریف

ماده ١- از نظر این قانون به مولف و مصنف و هنرمند «پدید آورنده» و به آنچه از راه دانش یا هنر و یا ابتکار آنان پدید می اید بدون در نظر گرفتن طریقه یا روشی که در بیان و یا ظهور و یا ایجاد ان به کار رفته «اثر» اطلاق می شود.

ماده ٢- اثر های مورد حمایت این قانون به شرح زیر است:

١-کتاب و رساله و جزوه و نمیشنامه و هر نوشته دیگر علم یو فنی و ادبی و هرنی.

٢-شعر و ترانه و سرود و تصنیف که به هر ترتیب و روش نوشته یا ضبط یا نشر شده باشد.

٣-اثر سمعی و بصری به منظور اجرا در صحنه های نمایش یا پرده سینما یا پخش از رادیو یا تلویزیون که به هر ترتیب و روش نوشته یا ضبط یا نشر شده باشد.

٤-اثر موسیقی که به هر ترتیب و روش نوشته یا ضبط یا نشر شده باشد.

٥-نقاشی و تصویر و طرح و نقش و نقشه جغرافیایی ابتکاری و نوشته ها و خط های تزئینی و هر گوهه اثر تزئینی و اثر تجسمی که به هرطریق و روش به صورت ساده یا ترکیبی به وجود آمده باشد.

٦-هر گونه پیکره (مجسمه).

٧-اثر معماری از قبیل طرح و نقشه ساختمان.

٨-اثر عکاسی که با روش ابتکاری و ابداع پدید آمده باشد.

٩-اثر ابتکاری مربوط به هنرهای دستی یا صنعتی و نقشه قالی و گلیم.

١٠-اثر ابتکاری که بر پایه فرهنگ عامه (فولکلور) یا میراث فرهنگی و هنر ملی پدید آمده بادش.

١١-اثر فنی که جنبه ابداع و ابتکار داشته باشد

١٢-هر گونه اثر مبتکرانه دیگر که از ترکیب چند اثر از اثرهای نامبرده در این فصل پدید آمده باشد.

فصل دوم حوق پدید آورنده

ماده ٣- حقوق پدید آورنده شامل حق انحصاری نشر و پخش و عرصه و اجرای اثر و حقوق بهره برداری مادی و معنوی از نام و اثر اوست.

ماده ٤- حقوق معنوی پدید آورنده محدود به زمان و مکان نیست و غیر قبال انتقال است.

ماده ٥- پدید آورنده اثر های مورد حمایت این قانون می تواند استفاده از حقوق مادی خود را در کلیه موارد از جمله موارد زیر به غیر واگذار کند:

١-تهیه فیلم های سینمایی و تلویزیونی و مانند آن.

٢-نمایش صحنه ای مانند تئاتر و باله و نمایش های دیگر.

٣-ضبط تصویری یا صوتی اثر بر روی صحنه یا نوار یا هر وسیله دیگر.

٤-پخش از رادیو و تلویزیون و وسایل دیگر.

٥-ترجمه و نشر و تکثیر و عرضه اثر از راه چاپ و نقاشی و عکاسی و گراور و کلیشه و قالب ریزی و مانند آن.

٦-استفاده از اثر در کارهای علمی و ادبی و صنعی و هنری و تبلیغاتی.

٧-به کار بردن اثر در فراهم کردن یا پدید آوردن اثر های دیگری که در ماده دوم این قانون درج شده است.

ماده ٦- اثری که با همکاری دو یا چند پدید آورنده به وجود آمده باشد و کار یکایک آنان جدا و متمایز نباشد اثر مشترک نامیده می شود و حقوق ناشی از آن حق مشاع پدید آورندگان است.

ماده ٧- نقل از اثرهایی که انتشار یافته است و استناد به آنها به مقاصد ادبی و علمی و فنی و آموزشی و تربیتی و به صورت انتقاد و تقریظ با ذکر ماخذ در حدود متعارف مجاز است.

تبصره- ذکر ماخذ در مورد جزوه هایی که برای تدریس در موسسات آموزشی توسط معلمان آنها تهیه و تکثیر می شود الزامی نیست مشروط بر این که جنبه انتفاعی نداشته باشد.

ماده ٨- کتابخانه های عمومی و موسسات جمع اوری نشریات و موسسات علمی و آموزشی که به صورت غیر انتفاعی اداره می شوند می توانند طبق آیین نامه ای که به تصویب هیات وزیران خواهد رید از اثر های مورد حمایت این قانون از راه عکسبرداری یا طرق مشابه آن به میزان مورد نیاز و متناسب با فعالیت خود نسخه برداری کنند.

ماده ٩- وزارت اطلاعات١ می تواند آثاری را که قبل از تصویب این قانن پخش کرده و یا انتشار داده است پس از تصویب این قانون نیز کماکان مورد استفاده قرار دهد.

ماده ١٠- وزارت آموزش و پرورش می تواند کتاب های درسی را که قبل از تصویب این قانون به موجب قانون کتاب های درسی چاپ و منتشر کرده است کماکان مورد استفاده قرار دهد.

ماده ١١- نسخه برداری از اثرهای مورد حمایت این قانون، مذکور در بند ١ از ماده ٢ و ضبط برنامه های رادیویی و تلویزیونی فقط در صورتی که برای استفاده شخصی و غیر انتفاعی باشد مجاز است.

فصل سوم- مدت حمایت از حق پدید آورنده و حمایت های قانونی دیگر

ماده ١٢- مدت استفاده از حقوق مادی پدید آورنده موضوع این قانون که به موجب وصایت یا وراثت منتقل می شود از تاریخ مرگ پدید آورنده سی سال است و اگر وارثی وجود نداشته باشد یا بر اثر وصایت به کسی منتقل نشده باشد برای همان مدت به منظور استفاده عمومی در اختیار وزارت فرهنگ و هنر قرار خواهد گرفت.

تبصره – مدت حمایت اثر مشترک موضوع ماده ٦ این قانون سی سال بعد از فوت آخرین پدید آورنده خواهد بود.

ماده ١٣- حقوق مادی اثرهایی که در نتیجه سفارش پدید می آید تا سی سال از تاریخ پدید آمدن اثر متعلق به سفارش دهنده است مگر آن که برای مدت کمتر یا ترتیب محدود تری توافق شده باشد.

تبصره – پاداش و جایز نقدی و امتیازاتی که در مسابقات علمی و هنری و ادبی طبق شرایط مسابقه به اثار مورد حمایت این قانون موضوع این ماده تعلق می گیرد متعلق به پدید آورنده خواهد بود.

ماده ١٤- انتقال گیرنده حق پدید آورنده می تواند تا سی سال پس از واگذاری از این حق استفاده کند مگر این که برای مدت کمتر توافق شده باشد.

ماده ١٥- در مورد مواد ١٣ و ١٤ پس از انقضای مدت های مندرج در آن مواد استفاده از حق مذکور در صورت حیات پدید آورنده متعلق به خود او و در غیر این صورت تابع ترتیب مقرر در ماده ١٢ خواهد بود.

ماده ١٦- در موارد زیر حقوق مادی پدید اورنده از تاریخ نشر یا عرضه به مدت سی سال مورد حمایت این قانون خواهد بود:

١-اثر های سینمایی یا عکاسی.

٢-هرگاه اثر متعلق به شخص حقوقی باشد یا حق استفاده از آن به شخص حقوقی واگذار شده باشد.

ماده ١٧- نام و عنوان و نشان ویژه ای که معرف اثر است از حمایت این قانون برخوردار خواهد بود و هیچکس نمی تواند آنها را برای اثر دیگری از همان نوع یا مانند آن به ترتیبی که القا شبهه کند به کار برد.

ماده ١٨- انتقال گیرنده و ناشر و کسانی که طبق این قانون اجازه استفاده یا استناد یا اقتباس از اثری را به منظور انتفاع دارند باید نام پدید آورنده را با عنوان و نشانه ویژه معرف اثر همراه اثر یا روی نسخه اصلی یا نسخه های چاپی یا تکثیر شده به روش معمول و متداول اعلام و درج نمایند مگر این که پدید اورنده به ترتیب دیگر موافقت کرده باشد.

ماده ١٩- هر گونه تغییر یا تحریف در اثرهای مورد حمایت این قانون و نشر آن بدون اجازه پدید آورنده ممنوع است.

ماده ٢٠- چاپخانه ها و بنگاه های ضبط صوت و کارگاه ها و اشخاصی که به چاپ یا نشر یا پخش و یا ضبط و یا تکثیر اثرهای مورد حمایت این قانون می پردازند باید شماره دفعات چاپ و تعداد نسخه کتاب یا ضبط یا تکثیر یا پخش یا انتشار و شماره مسلسل روی صفحه موسیقی و صدا را بر تمام نسخه هایی که پخش می شود یا ذکر تاریخ و نام چاپخانه یا بنگاه و کارگاه مربوط به حسب مورد درج نمایند.

ماده ٢١- پدید آورندگان می توانند اثر و نام وعنوان و نشانه ویژه اثرخود را در مراکزی که وزارت فرهنگ و هنر با تعیین نوع آثار آگهی می نماید به ثبت برسانند.

ایین نامه چگونگی و ترتیب انجام یافت تشریفات ثبت وهمچنین مرجع پذیرفتن درخواست ثبت به تصویب هیات وزیران خواهد رسید.

ماده ٢٢- حقوق مادی پدید آورنده موقعی از حمایت این قانون برخوردار خواهد بود که اثر برای نخستین بار درایران چاپ یا نشر یا اجرا شده باشد و قبلاً درهیچ کشوری چاپ یا نشر یا پخش و یا اجرا نشده باشد.

تخلفات و مجازات ها

ماده ٢٣- هرکس تمام یا قسمتی از اثر دیگری را که مورد حمایت این قانون است به نام خود یا به نام پدید آورنده بدون اجازه او یا عامداً به شخص دیگری غیر از پدید آورنده نشر یا پخش یا عرضه کند به حبس تادیبی از شش ماه تا سه سال محکوم خواهد شد.

ماده ٢٤- هرکس بدون اجازه ترجمه دیگری را به نام خود یا دیگری چاپ و پخش و نشرکند به حبس تادیبی ازسه ماه تا یک سال محکوم خواهد شد.

ماده ٢٥- متخلفین ازمواد ١٧-١٨-١٩-٢٠ این قانون به حبس تادیبی ازسه ماه تا یک سال محکوم خواهند شد.

ماده ٢٦- نسبت به متخلفان ازمواد ١٧-١٨-١٩-٢٠ این قانون درمواردی که به سبب سپری شدن مدت حق پدید آورنده استفاده از اثر با رعایت مقررات این قانون برای همگان آزاد است وزرات فرهنگ و هنر عنوان شاکی خصوصی را خواهد داشت.

ماده ٢٧- شاکی خصوصی می تواند از دادگاه صادر کننده حکم نهایی درخواست کند که مفاد حکم دریکی از روزنامه ها به انتخاب وهزینه او آگهی شود.

ماده ٢٨- هرگاه تخلف ازاین قانون شخص حقوقی باشد علاوه برتعقیب جزایی شخص حقیقی مسئول که جرم ناشی ازتصمیم او باشد خسارت شاکی خصوصی از اموال شخص حقوقی جبران خواهد شد و در صورتی که اموال شخص حقوقی به تنهایی تکافو نکند ما به التفاوت ازاموال مرتکب جرم جبران می شود.

ماده ٢٩- مراجع قضایی می توانند ضمن رسیدگی به شکایت شاکی خصوصی نسبت به جلوگیری از نشر وپخش و عرضه آثار مورد شکایت و ضبط آن دستور لازم به ضابطین دادگستری بدهند.

ماده ٣٠- اثرهایی که پیش از تصویب این قانون پدید آمده از حمایت این قانون برخوردار است .

اشخاصی که بدون اجازه از اثرهای دیگران تا تاریخ تصویب این قانون استفاده یا بهره برداری کرده اند حق نشر یا اجرا یا پخش یا تکثیر یا ارائه مجدد یا فروش آن آثار را ندارند مگر با اجازه پدید آورنده یا قائم مقام او با رعایت این قانون . متخلفین ازحکم این ماده و همچنین کسانی که برای فرار از کیفر به تاریخ مقدم بر تصویب این قانون اثر را به چاپ رسانند یا ضبط یا تکثیر یا از آن بهره برداری کنند به کیفر مقرر در ماده ٢٣ محکوم خواهند شد.

دعاوی و شکایاتی که قبل ازتصویب این قانون در مراجع قضایی مطرح گردیده وبه اعتبار خود باقی است .

ماده ٣١- تعقیب بزه های مذکور در این قانون با شکایت شاکی خصوصی شروع و با گذشت او موقوف می شود.

ماد ٣٢- مواد ٢٤٥و ٢٤٦ و ٢٤٧و٢٤٨ قانون مجازات عمومی١ ملغی است

ماده ٣٣- آیین نامه های اجرایی این قانون از طرف وزارت فرهنگ وهنر و وزارت دادگستری و وزارت اطلاعات تهیه و به تصویب هیات وزیرات خواهد رسید.

علل و عوامل پیدایش آسیب های اجتماعی و راه های پیشگیری از آن

 

پیش گفتار

مطالعه انحرافات و کجروی های اجتماعی و به اصطلاح، آسیب شناسی اجتماعی (Social Pathology) عبارت است از مطالعه و شناخت ریشه بی نظمی های اجتماعی. در واقع، آسیب شناسی اجتماعی مطالعه و ریشه یابی بی نظمی ها، ناهنجاری ها و آسیب هایی نظیر بیکاری، اعتیاد، فقر، خودکشی، طلاق و...، همراه با علل و شیوه های پیش گیری و درمان آن ها و نیز مطالعه شرایط بیمارگونه و نابسامانی اجتماعی است

حال سؤال این است که چگونه تشخیص دهیم رفتاری از حالت عادی و به اصطلاح نرمال خارج شده و به حالتی غیرنرمال و نابهنجار تبدیل شده است؟ ملاک ها و معیارهایی وجود دارد. با این معیارها و ملاک ها می توان تشخیص داد که رفتاری در یک سازمان، نهاد و یا جامعه ای عادی و مقبول و نرمال است، یا غیر عادی، غیرنرمال و نابهنجار. عمدتا چهار معیار برای این امر وجود دارد:

1)  ملاک آماری: از جمله ملاک های تشخیص رفتار نابهنجار، روش توزیع فراوانی خصوصیات متوسط است که انحراف از آن، غیر عادی بودن را نشان می دهد.

2)  ملاک اجتماعی: انسان موجودی اجتماعی است که باید در قالب الگوهای فرهنگی و اجتماعی زندگی کند. اینکه تا چه حد رفتار فرد با هنجارها، سنّت ها و انتظارات جامعه و یا نهاد و سازمان خاصی مغایرت دارد و جامعه چگونه درباره آن قضاوت می کند، معیار دیگری برای تشخیص رفتار نابهنجار و بهنجار است

3)  ملاک فردی: از جمله ملاک های تشخیص رفتار نابهنجار، میزان و شدت ناراحتی است که فرد احساس می کند.

4)  ملاک دینی: علاوه بر این، در یک جامعه دینی و اسلامی، معیار و ملاک دیگری برای تشخیص رفتارهای بهنجار از نابهنجار وجود دارد؛ چرا که معیارهای مزبور، معیارهایی است که توسط افراد یک جامعه با قطع نظر از نوع اعتقادات، مورد پذیرش واقع می شود

عوامل به وجودآورنده انحراف و کجروی در جوامع مختلف یکسان نیست و مناطق از نظر نوع جرم، شدت و ضعف، تعداد، و نیز از نظر عوامل متفاوتند. این تفاوت ها را می توان در شهرها، روستاها و حتی در مناطق مختلف و محله های یک شهر مشاهده کرد. در هر جامعه و محیطی سلسله عواملی همچون شرایط جغرافیایی، اقلیمی، وضعیت اجتماعی، اقتصادی، موقعیت خانوادگی، تربیتی، شغلی و طرز فکر و نگرش خاصی حاکم است که هر یک از این ها در حسن رفتار و یا بدرفتاری افراد مؤثر است.

شهرنشینی لجام گسیخته، گسترش حاشیه نشینی و فقر، اتلاف منابع و انرژی را به دنبال دارد. حاشیه نشینی در شهرها، با جرم رابطه مستقیم دارد. تنوع و تجمل، اختلاف فاحش طبقات اجتماعی ساکن شهرهای بزرگ، تورّم و گرانی هزینه های زندگی، موجب می شود تا افراد غیر کارآمد که درآمدشان زندگی ایشان را کفاف نمی دهد، برای تأمین نیازهای خود، دست به هر کاری هر چند غیر قانونی بزنند. از دیگر عوامل محیطی جرم، می توان فقر، بیکاری، تورّم و شرایط بد اقتصادی نام برد که بر همه آحاد جامعه، اقشار، گروه ها و نهادها تأثیر گذاشته و آنان را تحت تأثیر قرار می دهد.(4)

ü     در پیدایش انحرافات اجتماعی و رفتارهای نابهنجار و آسیب زا عوامل متعددی به عنوان عوامل پیدایش و زمینه ساز می تواند مؤثر باشد:

  • عوامل فردی: جنس، سن، وضعیت ظاهری و قیافه، ضعف و قدرت، بیماری، عامل ژنتیک و....
  • عوامل روانی: حساسیت، نفرت، ترس و وحشت، اضطراب، کم هوشی، خیال پردازی، قدرت طلبی، کم رویی، پرخاشگری، حسادت، بیماری های روانی و...
  • عوامل محیطی: اوضاع و شرایط اقلیمی، شهر و روستا، کوچه و خیابان، گرما و سرما و....
  • عوامل اجتماعی: خانواده، طلاق، فقر، فرهنگ، اقتصاد، بی کاری، شغل، رسانه ها، مهاجرت، جمعیت و... .
  • دومین عامل، امکانات و شرایطی است که فرد در اختیار دارد و زمینه ارتکاب وی را برای اعمال خلاف اجتماع فراهم می آورد.
  • فقر در خانواده، عدم تأمین نیازهای اساسی خانواده، دوستان ناباب، محیط آلوده و...نیز از عوامل روی آوری فرد به بزهکاری است.

در عین حال، به طور مشخص می توان عوامل عمده زیر را به عنوان بسترها و زمینه های پیدایش انحرافات اجتماعی و یا هر رفتار نابهنجار نام برد؛ عواملی که نقش بسیار تعیین کننده ای در پیدایی هر رفتاری، اعم از بهنجار و یا نابهنجار، ایفا می کنند. در عین حال، مهم ترین عامل یعنی خود فرد نیز نقشی تعیین کننده ای در این زمینه بازی می کنند.

اجمالاً، علل و عوامل پیدایش آسیب های اجتماعی، به ویژه در میان نوجوانان و جوانان را می توان به سه دسته عمده تقسیم نمود: 1. عوامل معطوف به شخصیت؛ 2. عوامل فردی؛ 3. عوامل اجتماعی.

الف. عوامل شخصیتی

این دسته از عوامل معطوف به عدم تعادل روانی، شخصیتی و اختلال در سلوک و رفتار است که به برخی از آن ها اشاره می شود:

ویژگی های شخصیتی افراد بزهکار و کجرو.

برخی از مشخصه های بارز و برجسته شخصیتی این گونه افراد، خودمحوری، پرخاشگری، هنجارشکنی، فریبندگی ظاهری و عدم احساس مسئولیت می باشد. این گونه افراد به پیامد عمل خود نمی اندیشند، در کارهای خود بی پروا و بی ملاحظه هستند و در پند گرفتن از تجربیات، بسیار ضعیف بوده و در قضاوت های خود یک سویه می باشند. این نوع شخصیت ها عمدتا از محیط اجتماع، خانه و مدرسه فرار کرده، پای بند قواعد، مقررات و هنجارهای اجتماعی نیستند و به دنبال هر چیزی می روند که جلب توجه کند. حتی در پوشش و سبک و شکل ظاهری خویش، به ویژه در شیوه لباس پوشیدن، آرایش مو و صورت به گونه ای که خلاف قاعده و خلاف سبک مرسوم سایر افراد اجتماع باشد، عمل می کنند تا جلب توجه نمایند.

ب. عوامل فردی

در حوزه عوامل فردی، می توان به موارد ذیل اشاره نمود:

ü      آرزوهای بلند؛

ü      خوش گذرانی و لذت طلبی؛

ü      قدرت، استقلال و عافیت طلبی؛

ü      زیاده خواهی؛

ü      بی بندوباری و لاابالی گری؛

ü      بی هویتی و بی هدفی در زندگی.

 

ج. عوامل اجتماعی

در بررسی آسیب ها و انحرافات اجتماعی، به عنوان یک پدیده اجتماعی، به علل اجتماعی انحرافات می پردازیم. به هر حال، عوامل متعددی در این زمینه نقش دارند که در اینجا به برخی از آن ها اشاره می گردد:

ü      عدم پای بندی خانواده ها به آموزه های دینی

مطالعات و تحقیقات نشان می دهد تا زمانی که اعضای جامعه پای بند به اعتقادات مذهبی خود باشند، خود و فرزندانشان به فساد و بزهکاری روی نمی آورند. در پژوهشی که توسط مرکز ملی تحقیقات اجتماعی کشور مصر در سال 1959 صورت گرفته است، 72 درصد نوجوانان بزهکار، که به دلیل سرقت و دزدی توقیف و یا زندانی شده بودند، نماز نمی گزاردند و 53 درصد آنان در ماه رمضان روزه نمی گرفتند

بنابراین، افزایش انحرافات اجتماعی می تواند ناشی از عدم پای بندی خانواده ها به آموزه های دینی باشد.

ü      آشفتگی کانون خانواده.

در برخی از خانواده ها پدر، مادر و یا هر دو، بنا به دلایلی همچون طلاق و جدایی، مرگ والدین و... نه حضور فیزیکی دارند و نه حضور معنوی. در این گونه خانواده ها که با معضل طلاق و جدایی مواجه هستند، فرزندان پناهگاه اصلی خود را از دست داده، هیچ هدایت کننده ای در جریان زندگی نداشته، در پاره ای از موارد به دلیل نیافتن پناهگاه جدید، در دریای موّاج اجتماع، گرفتار ناملایمات می شوند.(7)

علاوه بر طلاق، مرگ پدر و یا مادر نیز بسان آواری سهمگین بر کانون و پیکره خانواده سایه افکنده

بر اساس نظریه «کنترل» دورکیم که معتقد است ناهمنوایی و هنجارشکنی و کجروی افراد ریشه در عدم کنترل صحیح و کارای آنان دارد، به طوری که هرچه میزان کنترل اجتماعی بیشتر باشد و نظارت های گوناگون از راه های رسمی و غیررسمی، بیرونی و درونی، مستقیم و غیرمستقیم توسط والدین و جامعه وجود داشته باشند و حساسیت مردم و مسئولان افزایش یابد، میزان همنوایی مردم بیشتر خواهد بود، نیز بیانگر همین مسئله است که آشفتگی کانون خانواده یکی از عوامل مهم سوق یافتن فرزندان به سوی انحرافات اجتماعی است.

ü      طرد اجتماعی

چگونگی برخورد دوستان، افراد فامیل و همسایگان با فرد بزهکار، در نوع نگاه متقابل وی با دیگران تأثیر بسزایی دارد. در مجموع، اگر این برخوردها قهرآمیز و به صورت طرد فرد از محیط اجتماعی باشد، جدایی وی از جامعه سرعت بیشتری می یابد.

ü      نوع شغل

از دیگر متغیرهایی که در مطالعات و تحقیقات صورت گرفته در زمینه ارتکاب بزهکاری و انحرافات اجتماعی نقش بسزایی دارد، و مورد تأکید قرار گرفته است، ارتباط نوع شغل افراد با انحراف و بزهکاری است. همواره رابطه ای بین وضع فعالیت و شغل فرد با نوع رفتارهای وی وجود دارد. گرچه بین بی کاری و سابقه جرم و زندانی و دفعات ارتکاب جرم، رابطه معناداری مشاهده می شود، ولی این امر بدین معنا نیست که لزوما بیکاری علت تکرار جرم باشد؛

علاوه بر این، مشاغل دارای اعتبار و منزلت اجتماعی پایین و کم درآمد نیز موجب می شود که فرد صاحب چنین شغلی برای جبران هزینه های زندگی و افزایش اعتبار و یا منزلت خویش به شغل های دوم و سوم روی آورده، و ناخواسته از خانه، کاشانه، زن و فرزندان و تربیت آنان غافل شده، موجبات گسست، تلاشی خانواده و انحرافات آنان را فراهم آورد. در یک پژوهش از میان سارقان، بالاترین تراکم مشاغل افراد سارق، مربوط به مشاغل کارگری، رانندگی و دامداری بوده است. عموما مشاغل افراد سارق، از نوع مشاغل سطح متوسط به پایین جامعه است. این نوع مشاغل عموما پرزحمت و کم درآمد می باشد.(14)

ü      بی کاری و عدم اشتغال

از دیدگاه جامعه شناسان و روان شناسان بی کاری یکی از ریشه های مهم بزهکاری و کجروی افراد یک جامعه است. بی کاری موجب می شود که افراد بیکار جذب قهوه خانه ها و مراکز تجمع افراد بزهکار شده، به تدریج، به دامان انواع کجروی های اجتماعی کشیده شوند.

ü      فقر و مشکلات معیشتی

این امر موجب می شود تا این افراد برای التیام ناراحتی های ناشی از مشکلات خود از طریق مستقیم و یا غیرمستقیم، به اقداماتی دست بزنند و خود درصدد حل مشکل خویش برآیند. در نتیجه، بسیاری از این افراد برای رهایی از بند گرفتاری ها، دست به ارتکاب اعمال ناشایست می زنند.

 

ü      دوستان ناباب

گروه همسالان و دوستان الگوهای مورد قبول یک فرد در شیوه گفتار، کردار، رفتار و مَنِش هستند. فرد برای اینکه مقبول جمع دوستان و همسالان افتد و با آنان ارتباط و معاشرت داشته باشد، ناگزیر از پذیرش هنجارها و ارزش های آنان است. در غیر این صورت، از آن جمع طرد می شود. از این رو، به شدت متأثر از آن گروه می گردد، تا حدّی که اگر بنا باشد در رفتار فرد تغییری ایجاد شود یا باید هنجارها و ارزش های آن جمع را تغییر داد یا ارتباط فرد را با آن گروه قطع کرد. تأثیر گروه همسالان، همفکران، همکاران و دوستان در رشد شخصیت افراد کمتر از تأثیر خانواده نیست؛ چرا که فرد پس از خانواده، منحصرا زیر نفوذ گروه قرار می گیرد.

این نظریه تأکید می کند که فرد منحرف تنها با هنجارشکنان، و فرد همنوا تنها با افراد سازگار ارتباط ندارد، بلکه هر انسانی با هر دو دسته این افراد سر و کار دارد. اما اینکه کدام یک از آن دو گروه، فرهنگ خود را منتقل می کنند و تأثیر می گذارند، معتقد است که به عوامل دیگری نیز بستگی دارد که این عوامل عبارتند از:

ü      شدت تماس با دیگران: احتمال انحراف فرد در اثر تماس با دوستان یا اعضای خانواده منحرف خود، به مراتب بیشتر است تا در اثر تماس با آشنایان یا همکاران منحرف خود؛

ü      سن زمان تماس: تأثیرپذیری فرد از دیگران در سنین کودکی و جوانی بیش از زمان های دیگر و سایر مقاطع سنی است؛

ü      میزان تماس با منحرفان در مقایسه با تماس با همنوایان: هرچه ارتباط و معاشرت با کج رفتاران نسبت به همنوایان بیشتر باشد، به همان میزان احتمال انحراف فرد بیشتر خواهد بود.(22)

همچنین امام صادق علیه السلام می فرمایند: «لاتصحبوا اهل البدع و لاتجالسوهم فتصیروا عند النّاس کواحدٍ منهم»؛(26) با افراد منحرف همنشینی و معاشرت نداشته باشید؛ زیرا همنشینی با آنان موجب می شود که مردم شما را یکی از آنان به شمار آورند.

ü      محیط

محیط نیز از جمله عوامل تأثیرگذار در پیدایش رفتارهای شایسته و یا ناشایست است. اگر در منزل و خانه، کوچه، خیابان و مدرسه، و محیط پیرامون زمینه و شرایط مساعدی برای بزهکاری وجود داشته باشد، فردی را که آمادگی انحراف در او وجود دارد، به سوی جرم و ارتکاب رفتار بزهکارانه سوق می دهد.

در پیدایش هر جرمی، با تحلیل دقیق، به این نتیجه می رسیم که محیط اجتماعی بستر کاملاً مناسبی برای فرد بزهکار فراهم آورده و عامل مهمی برای پیدایش رفتار مجرمانه توسط وی بوده است.

 

 

ü      فقر فرهنگی و تربیت نادرست

از دیگر عواملی که موجب سوق یافتن جوانان به سوی انحرافات اجتماعی است، فقر فرهنگی و محدودیت ها و تبعیض های ناشی از فقر فرهنگی می باشد. از عوامل مهم پیدایش بزهکاری، سطح و طبقه اجتماعی و فرهنگی خانواده هاست.

تبعیض جنسیتی و یا تبعیض بین فرزندان نیز از جمله عوامل مهم فقر خانوادگی است..

تبعیض در خانه با روحیه حساس و عزّت نفس فرزندان منافات دارد و خسارات جبران ناپذیری را بر روح و روان آنان وارد می کند

در شیوه فرزندسالاری، اغلب تمایالات و خواسته های فرزندان محقق می شود، از این رو، به محض ایجاد مشکلات و بحران ها و فشارهای زندگی، که در آن امکان تحقق برخی از نیازها سلب می شود (29)

ü      رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی

رسانه های دیداری، شنیداری و مکتوب می توانند از جمله مؤلفه های در خور توجه در ایجاد انگیزه روی آوری جوانان به سمت و سوی بزهکاری و رفتارهای انحرافی باشند.

از سوی دیگر، پخش شمار قابل توجهی از سریال های تلویزیونی، از طریق صدا و سیما و یا شبکه های ماهواره ای خارجی، با مضامین زندگی های مجردگونه غربی توأم با جذابیت، نشاط، رفاه، موفقیت و به طور کلی با تصویرسازی مثبت از این نوع زندگی های از هم گسیخته، نقش مؤثری در تقویت انگیزه گریز از قید و بندهای خانوادگی و هنجارها، و ارتکاب جرایم اجتماعی ایفا کرده است.(30)

نقش رسانه های جمعی، به ویژه ماهواره و اینترنت در رواج بی بند و باری اخلاقی، مقابله با هنجارهای اجتماعی، عدم پای بندی مذهبی و بلوغ زودرس نوجوانان در مسائل جنسی حایز اهمیت است.(31)

نتیجه گیری

نوجوانی و جوانی یکی از مهم ترین مراحل زندگی آدمی محسوب می شود و آخرین مرحله تحوّل شناختی و گذار از مرحله «پیرو دیگران بودن» به دوره «مستقل بودن» است؛ دوره ای که نوجوان به هویّت واقعی خویش دست می یابد. نوجوان با خود می گوید: «اکنون من دیگر کودک نیستم، یک بزرگ سالم.» در این مرحله، دیگر والدین نمی توانند به او کمک چندانی بکنند؛ چه اینکه وی الگوهای خود را در جای دیگری جست وجو می کند. میل به اظهار وجود و اثبات خود یکی از طبیعی ترین حالات روانی دوره نوجوانی و جوانی است.

نوجوان و جوانی که دوره کودکی را پشت سر گذارده، باید خود را برای زندگی مستقل اجتماعی آماده نماید. تحقق این موضوع، پیش از هر چیز، مستلزم یافتن هویّت خویشتن است. امام صادق علیه السلام با بیان حکیمانه ای به این دوره از زندگی نوجوان اشاره می کنند و می فرمایند: «اَلْوَلَدُ سَیِّدٌ سَبْعَ سنین وَ عَبْدٌ سَبْعَ سنین وَ وَزیرٌ سَبْعَ سنین.» کودک هفت سال اول، سیّد و فرمان رواست. او را آزاد بگذارید تا استقلال در عمل پیدا کند. در هفت سال دوم، آمادگی خاصی برای الگوپذیری دارد؛ چه اینکه هنوز در مرحله دیگر پیروی قرار دارد و الگوپذیر است. از این رو، سعی کنید در این دوره، الگوهای مناسبی در اختیارش قرار دهید و محیط تعلیم و تربیت او را هرچه بیشتر غنی و اصلاح کنید تا از طریق مشاهده الگوهای مفید و جذّاب، رشد کند. اما در مورد دوره نوجوانی می فرماید: «وزیرٌ سبع سنین»؛ یعنی دوره «پیروی دیگران بودن» او سپری شده و با آغاز نوجوانی، دوره دست یابی به هویّت خویشتن آغاز شده است. او را آزاد بگذارید تا خود انتخاب کند و حتی در مورد مسائل گوناگون زندگی با او مشورت کنید و از او نظرخواه باشید.

اگر با نوجوان این گونه برخورد شود و به او شخصیت و هویت و اعتبار اعطا شود، طبیعی است که هم اعتماد به نفس او تقویت می شود و هم احساس امنیت و آرامش می کند. این اساسی ترین راه برای تربیت نوجوان است.

 

 

پیشنهادات

الف. اقدامات پیشگیرانه

در اینجا برای پیشگیری از ارتکاب عمل بزهکارانه توسط افراد به ویژه نوجوانان یا جوانان پیشنهاداتی ارائه می شود:

ü      هماهنگ کردن بخش های عمومی و خصوصی که در زمینه پیش گیری از وقوع جرم فعالیت دارند؛ مانند نیروی انتظامی، کار و امور اجتماعی، آموزش و پرورش، شهرداری ها، شوراها، امور جوانان، بهزیستی و... به منظور اجرای برنامه عملی پیش گیرانه و هماهنگی بیش تر؛

ü      آگاهی دادن به خانواده ها برای نظارت و کنترل بیشتر آنان بر فرزندان و گوشزد کردن میزان مجازات جرایم در صورت ارتکاب جرم توسط آنان؛

ü      اتخاذ تدابیر امنیتی بیش تر توسط دولت در محل های جرم خیز و اقداماتی به منظور کمک به خانواده ها، بخصوص نوجوانان و جوانانی که در معرض آسیب قرار دارند؛

ü      اطلاع رسانی شفاف رسانه های جمعی برای تشویق جوانان درباره تسهیلات و فرصت هایی که جامعه برای آنان قرار داده است؛

ü      تجهیز پلیس برای مقابله جدّی با باندهای مخوف انواع گوناگون بزهکاری اجتماعی در جامعه؛

ü      اقدامات امنیتی برای مراکز حساس تجاری، بانکی و... .

ب. راهکارهای شناسایی مشکلات نوجوان و جوانان

علاوه بر اقدامات پیش گیرانه، شناسایی راهکارهایی برای شناخت مشکلات نوجوانان و جوانان امری لازم و ضروری است. مواردی چند در این زمینه مطرح است:

ü      شناخت نیازهای روانی و کیفیت ارضای این نیازها در شادابی و نشاط فرد بسیار مؤثر است و ارضا نشدن آن و یا ارضای ناقص آن، اثرات نامطلوب بر جای گذاشته و زندگی را به کام فرد تلخ می کند و فرد را به انحراف می کشاند.

ü      توجه به مشکلات جسمانی فرد، مشکلاتی همچون اختلال در گویایی، بینایی، شنوایی، جسمانی و عقب ماندگی ذهنی.

ü      توجه به مشکلات آموزشی، مانند ناتوانی در یادگیری، ترک تحصیل، افت تحصیلی، بی توجهی به تکالیف درسی و تقلب در درس.

ü      توجه به مشکلات عاطفی، روانی، همچون افسردگی، خیال بافی، بدبینی، خودکم بینی، خودبزرگ بینی، زود رنجی، خودنمایی، ترس، اضطراب، پرخاشگری، حسادت، کم حرفی و وسواس.

ü      توجه به مشکلات اخلاقی، رفتاری همچون تماس تلفنی و نامه نگاری با جنس مخالف، معاشرت با جنس مخالف، شرکت در مجالس، خود ارضایی، چشم چرانی، فرار از منزل، غیبت از مدرسه، اقدام به خودکشی، سرقت، دروغگویی، اعتیاد، ولگردی و...

ج. وظایف خانواده

خانواده ها نیز وظایفی در مقابل پیش گیری از جرم و بزهکاری فرزندان دارند که به برخی از آن ها اشاره می گردد:

ü      دوستی با فرزند و حذف فاصله والدین با فرزندان، به گونه ای که آنان به راحتی مشکلات و نیازهای خود را به والدین بگویند؛

ü      تقویت اعتقادات فرزند، به ویژه در کودکی و نوجوانی، در کنار پای بندی عملی والدین به آموزه های دینی؛

ü      ایجاد سازگاری در محیط خانه؛

ü      ایجاد بستر مناسب برای احساس امنیت، آرامش، صفا و صمیمیت و درک متقابل والدین و فرزندان؛

ü      تلاش در جهت تأمین نیازهای مادی و معنوی فرزندان توسط والدین؛

ü      توجه به نیازهای روحی و عاطفی اطفال و نوجوانان و ایجاد فضای مطلوب و آرام در خانواده؛

ü      مراقبت والدین نسبت به اعمال و رفتار فرزندان خود؛

ü      برنامه ریزی مناسب برای تنظیم اوقات فراغت نوجوانان و جوانان؛

ü      نظارت جدّی والدین نسبت به دوست یابی فرزند

د. وظایف سایر نهادها

علاوه بر خانواده، سایر نهادها از جمله مجموعه حاکمیت، آموزش و پرورش، نهاد قضایی، بهزیستی و... نیز در این زمینه وظایفی دارند که به برخی از آن ها اشاره می گردد:

 

ü      تقویت ارتباط میان والدین دانش آموزان با مربیان و عدم واگذاری مسئولیت تربیت فرزندان به مدرسه یا خانواده به تنهایی؛

ü      تقویت مراکز مشاوره ای مفید و کارامد در مدارس؛

ü      بها دادن به مسئله ترک تحصیل و یا اخراج دانش آموزان از مدرسه و ضرورت ارتباط با خانواده های آنان؛

ü      ضرورت آشنایی نیروهای نظامی و انتظامی با انحرافات اجتماعی و نحوه برخورد با آنان؛

ü      اعمال مجازت های سنگین، علنی و جدی (در ملأ عام) برای باندهای فساد، اغفال و...؛

ü      تقویت نظارت های اجتماعی رسمی و دولتی و نیز نظارت های مردمی و محلی از جمله امر به معروف و نهی از منکر برای پاکسازی فضای جامعه و تعدیل آزادی های اجتماعی؛

ü      برنامه ریزی اصولی و صحیح برای اشتغال در جامعه، رفع بی عدالتی، و پی گیری منطقی نیازهای جوانان، تأمین امنیت و نیاز شهروندان؛

ü      جلوگیری از مهاجرت های بی رویه به شهرهای بزرگ و جلوگیری از پرداختن جوانان به اشتغال های کاذب مثل کوپن فروشی، سیگار فروشی، نوارفروشی و...؛

ü      ایجاد مراکز آموزشی، ورزشی، تفریحی، مشاوره ای برای گذران اوقات فراغت نوجوانان و جوانان؛

ü      ایجاد تسهیلات لازم برای جوانان و نوجوانان از قبیل وام ازدواج، وام مسکن، وام اشتغال، و...؛

ü      ایجاد بستر مناسب برای ایجاد بیمه همگانی، بیمه بی کاری، و برخورداری نوجوانان و جوانان از تسهیلات اجتماعی و...؛

ü      فراهم کردن موقعیت ها و بسترهای لازم در جامعه تا زندانیان پس از آزادی از زندان مورد پذیرش جامعه واقع شوند و شغل آبرومندانه ای به دست آورند؛ در غیر این صورت، مجددا دست به اقدامات بزهکارانه خواهند زد؛

ü      از آن رو که از جمله عوامل مؤثر در ارتکاب جرم، بی کاری و فقر می باشد، می بایست با برنامه ریزی دقیق، که نیاز به عزم ملی دارد، نسبت به اشتغال در جامعه و ریشه کنی فقر و بی کاری اقدام لازم و بایسته صورت گیرد.

ویژگیهای نظام فئودالی

                    

وابستگی کشاورز به زمین

شیوه‌ی تولید فئودالی مبتنی بر مالکیت ارباب بر زمین و بر وابستگی شخصی کشاورزان به ارباب فئودال استوار بود. وابستگی شخصی کشاورز به ارباب بدین معنی بود که در این شیوه‌ی تولید رعیت و سرف دیگر بنده و برده نبود، اختیار جان او در دست مالک نبود و مستقلاً و جداگانه فروخته نمی‌شد اما همراه زمینی که به فروش می‌رسید، به مالک جدید منتقل می‌شد، همچنین کشاورز مجاز نبود زمین اربابی را ترک کند و این اختیار را نداشت که آزادانه بخواهد به خدمت اربابی دیگر در آید

 

بهرهمالکانه و انواع آن

رعایا در حال پرداخت بهره لردشان. حکاکی روی چوب، حدود سده ۱۵کشاورزان از آن جا که خود مالک زمین نبودند می‌بایست بر روی نسق، از زمینی که متعلق به ارباب فئودال بود، کار کنند و به این ترتیب مالک می‌توانست به عنوان بهره مالکانه ثمره کار آنها را به سود خود ضبط کند.

بدین ترتیب، شیوه تولید فئودالی مبتنی بر انواع بهره مالکانه یا بهره اربابی است که از کشاورزها وصول می‌شود. بهره مالکانه در واقع محصول اضافی رعیت بود که تسلیم ارباب می‌شد. ما به طور کلی به سه نوع بهره مالکانه برمی‌خوریم که در مراحل مختلف نظام فئودالی کما بیش در کنار یکدیگر وجود داشتند. یکی کار بهره یا بیگاری، دوم بهره جنسی و سوم بهره نقدی. باید توجه داشت که در هر یک از مراحل مختلف تکامل جامعه فئودالی، یکی از این اشکال یاد شده، تفوق یافته است.

در مرحله ابتدائی نظام فئودالی «کار بهره» که در عرف معمولی می‌توان آن را به «بیگاری» تعبیر نمود شکل مسلط بهره‌کشی از کشاورزان بود. بدین معنا که کشاورزان روزهای معینی از هفته را مستقیماً برای ارباب و روی زمین او کارمی کردند و این یک کار اجباری و مجانی برای ارباب بود. شکل دیگر بهره مالکانه «بهره جنسی» بود که عبارت بود از تسلیم منظم مقداری از محصول زراعی و دامی به ارباب و صاحب زمین، و در نهایت نوع سوم بهره مالکانه شامل «بهره نقدی» می‌شد که به معنای پرداخت بهره مالکانه به صورت پول است. تفوق بهره نقدی در انواع بهره مالکانه مربوط به اواخر دوران فئودالیسم می‌باشد.

نظام فئودالی طرح‌ریزی نشده بود، بلکه در واکنش به آشفتگی اجتماعی پیامد سقوط امپراتوری روم نشو و نما و گسترش یافت. البته باید توجه داشت که علاوه بر بهره مالکانه منظم، مالک یک سلسله مالیات‌ها و عوارض نیز به کشاورزان تحمیل می‌کرد.

اقتصاد بسته (طبیعی)

ویژگی دیگر شیوه تولید فئودالی، «طبیعی بودن یا بسته بودن اقتصاد آن» می‌باشد. اقتصاد طبیعی به معنای دایره بسته و محدود و تنگی از تولید است که هدف آن مصرف داخلی و خودی است. یعنی در آنجا تولید بیش از آن که هدف مبادله‌ای یا فروش داشته باشد، برای مصرف انجام می‌شود. به عبارت دیگر مقصود از اقتصاد طبیعی آن است که هر ارباب در املاک خود از عواید و بهره‌ای که از استثمار کشاورزان بدست می‌آورد زندگی می‌کرد و تقریباً کلیه نیازمندی‌های ضروری وی و خدمه‌اش در املاک خود او تولید و تهیه می‌شد و به ندرت مبادلات با خارج از این محیط بسته مورد احتیاج بود. اقتصاد کشاورزی نیز بر همین پایه قرار داشت و خانواده کشاورزی خود اغلب به امور پیشه‌وری می‌پرداخت و بخش عمده نیازمندی‌های خود را در داخل خود خانواده و شخصاً تأمین می‌کرد. با گذشت قرن‌ها، به تدریج همراه توسعه شهرها، تولید پیشه‌وری و تقسیم کار و مبادلات بین شهر و ده بسط یافت و ناگزیر درهای اقتصاد طبیعی به خارج گشوده شد، دایره بسته شکسته شد و بازار گسترش یافت.

 

                       

مذهب

سه طبقه اجتماعی قرون وسطا: آنها که عبادت می‌کنند (کشیش)، آنها که جنگ می‌کنند (شوالیه) و آنها که کار می‌کنند.

مذهب و موسسات مذهبی در جامعه فئودالی نقش عظیمی داشت. موسسات مذهبی، عبادتگاه‌ها، و خدام مذهب، اوقاف فراوان و املاک وسیعی در اختیار داشتند و با دولت فئودالی و اشراف فئودال از جهت ثروت و نفوذ پهلو می‌زدند. ایدئولوژی مذهبی، شکل مسلط ایدئولوژی در شیوه تولید فئودالی است. در شکل کلاسیک نظام فئودالی، مذهب در خدمت فئودالیسم بود و آن را جاودانی، مقدر و مقدس معرفی می‌کرد. هر چند که در نقطه مقابل نیز جنبش‌های کشاورزی نیز اغلب خصلت مذهبی داشت و تحت تأثیر جنبش‌های پروتستانی علیه تفوق کلیسای کاتولیک صورت گرفت.

فئودالیسم در ایران

همان‌طور که در بالا آمد آنچه در اروپا به عنوان فئودال و نظام فئودالی شناخته می‌شود در ایران به نوعی برابر و مشابه با ارباب یا خان و نظام ارباب – رعیتی می‌باشد. تکامل نظام ارباب – رعیتی در ایران دارای فراز و نشیب بسیاری است.

در دوره‌ی هخامنشیان بردگی ممنوع بود. اولین پادشاه هخامنشی کوروش بزرگ، بر روی کتیبه‌ی خود نبشته است که من کورش بزرگ حتی برای ساخت دیوار حقوق پرداختم و به برده‌گیری پایان دادم. بهمین دلیل استوانه کوروش به نشانه‌ی نهایت بشردوستی بر سردر سازمان ملل متحد قرار گرفته است. این رویه تا پایان سلطنت خاندان هخامنشیان ادامه داشته است.

ولی در اواخر دوره اشکانیان پویش تبدیل اعضای آزاد جماعتها به رعایای وابسته به ارباب زمین نسبت به گذشته سریعتر گردید. طی قرنهای دوم و چهارم میلادی جماعتها یا توسط اربابان بزرگ تجزیه گشتند، یا به جماعتهای وابسته‌ای که اعضای آن از آزادی کامل برخوردار نبودند، و مورد بهره‌کشی قرار می‌گرفتند، تبدیل شدند.

در دوره ساسانیان جماعتهای خود مختار آزادی خود را از دست دادند، یا به زمین‌های سلطنتی تبدیل شدند یا از طرف شاهان ساسانی به اشرافی که از پرداخت مالیات معاف بودند، اهداء گردیدند. در نتیجه بسیاری از مالکین کوچک و اعضای جماعتهای آزاد به منظور فرار از ظلم مأمورین مالیات و نظامیان یا زمین خود را ترک کردند، یا زمین خود را در اختیار اربابان قدرتمند گذاشتند و به التجاء آنها درآمدند. این پویش از یک سوی به پیدایش زمینداران بزرگ کمک کرد، و از سوی دیگر مالیات دریافتی دولت را شدیداً کاهش داد.

پس از حمله اعراب

ایران در دوران ملوک‌الطوایفی

در دوره ایران اسلامی، اشرافیت ایرانی که با کنار زدن اشرافیت عرب توانسته بودند بر جامعه مسلط شوند، به ناگاه با قدرت گیری غلامان ترک و در پی آن ترکمانان و مغولان طی قرون ۴ تا ۷ جایگاه خود را از دست دادند و در نتیجه اشرافیت جدید از سپاهیان ترک به همراه ایرانیانی که نقش دیوان سالاران را به عهده داشتند و نیز نخبگان مذهبی (علما) جایگزین طبقات نظامی، دیوان سالاری و زمیندار دوره قبلی شدند. طبقه مسلط به نیابت از دولت زمین‌های کشاورزی را بر مبنای «اقطاع و تیول» اداره می‌کرد که به نهاد کشاورزی اروپایی بنفیس در سده‌های میانه شباهت داشت. اقطاع در سده‌های میانه و تیول در دوره بعد از آن در ازای ارائه خدمات نظامی، اداری و مذهبی و به صورت غیر موروثی واگذار می‌شد و اساساً واگذاری حق استفاده از مالیات‌های یک منطقه بود. سیورغال نیز که به سپاهیان برجسته مغول و ترکمان واگذار می‌شد بسیار به فیف اروپایی شباهت داشت از آن جهت که موروثی بود و فرد دارای آن را واجد مصونیت قضایی، اداری و مالی می‌کرد. اقطاع شکل مسلط مالکیت ارضی در تاریخ میانه ایران بود که خصوصیات مالکیت فئودالی را تا دوره مشروطیت دارا بود. اقطاع بر اساس مبادله عواید زمین در ازای خدمات نظامی-اداری بین شاه-دولت و سرکردگان سیاسی و نظامی اعطا می‌شد. واگذاری و اعطای زمین منجر به پاره‌پاره شدن قلمرو حکومتی به صورت واحدهای سیاسی- نظامی نیمه مختاری با اختیارات قضایی محلی خاص خود شد. حکومت‌های تاریخ میانه ایران علاوه بر اعطای زمین به اربابان نظامی؛ قسمتی از قدرت سیاسی خود را نیز به آنها واگذار می‌کردند.

در دوره قاجاریه افراد والا رتبه تیولدار قادر بودند در ناحیه‌ای که تیول آنها قرار داشت یا در حین تصدی شغل دولتی، در ایالات صاحب میزان قابل توجهی زمین شوند. برای مثال عبدالله خان امیر نظام (سردار اکرم) به تدریج زمین‌های کشاورزی وسیعی به دست آورد. گفته شده که ملک منصور میرزا شجاع السلطنه (پسر مظفرالدین شاه) در دوران تصدی حکومت فارس روستاهای خالصه و املاک خصوصی بی شماری را غصب کرد. شیخ خزعل خان قبایل عرب در اوایل قرن ۱۴ه، املاک خود در خوزستان را به بیش از ۲۶۰ کیلومتر مربع افزایش داد و تا میزان قابل ملاحظه‌ای از خودمختاری در مناطق زیر فرمان خود برخوردار بود. در دوره قاجار هر چه املاک زمین‌دار وسیع تر بود قدرت او نیز بیشتر می‌بود و هر چه غیبت او از املاک خود به درازا می‌کشید مباشران از زارعان بهره‌کشی بیشتری می‌کردند. زمین داران بزرگ با اقامت در شهرها می‌توانستند با صاحبان قدرت رابطه برقرار سازند و به این ترتیب املاک خود را حفظ کنند.

این روند پس از انقلاب مشروطه نیز ادامه داشت و زمینداران توانستند موقعیت ممتاز خود را حفظ کنند و این امر از آنجا مشهود است که برای مثال در پنج دوره نخست مجلس تا پایان حکومت قاجار، زمینداران مجلس را در کنترل خود داشتند. نسبت نمایندگان زمینداران از ۲۱درصد در دوره اول مجلس (۲۶–۱۳۲۴) به ۳۰ درصد در دوره دوم (۲۹–۱۳۲۷) و ۴۹ درصد در دوره پنجم (۱۳۰۴–۱۳۰۲ش) افزایش یافت.

قشرها مسلط در اوایل دوره رضاشاه همچون اواخر دوره قاجار شامل خاندان سلطنتی، کارمندان سطح بالای اداری، زمینداران بزرگ، خان‌های عشایر، علمای با نفوذ و تجار ثروتمند بودند. در پایان عصر پهلوی تغییرات مهمی چه از لحاظ اندازه و چه از لحاظ ترکیب طبقاتی در این قشرها صورت گرفت. این تغییرات مشتمل بود بر جایگزینی نخبگان متخصص و اداری جدید به جای سیاستمداران کهنه‌کار قدیمی که اغلب از زمینداران سنتی و رؤسای ایلات بودند. در نخستین مراحل تثبیت حکومت رضاشاه، منزلت اجتماعی زمینداران بزرگ افول کرد. اما پس از آن، زمین‌داران بزرگ تا اواخر دهه ۱۳۳۰ نقش فعال و فزاینده‌ای در عرصه سیاست محلی و ملی ایفا کردند. چرا که آنها طی این دوره بیشتر کرسی‌های مجلس را اشغال کردند و حتی از قدرت سیاسی بیشتری در سطح محلی برخوردار شدند. از سالهای دهه اول ۱۳۰۰ تا دهه سی، دو سوم نمایندگان مجلس را زمینداران یا کسانی که از خانواده زمیندار بودند، تشکیل می‌دادند.

 

اصلاحات ارضی

اصلاحات ارضی و خان (لقب)

به هنگام اعلام برنامه اصلاحات ارضی در ۱۹ دی ۱۳۴۰؛ اعضای خاندان سلطنتی، حدود صد تن از رؤسای ایلات و طوایف بزرگ زمین‌دار و چند صد تن از خاندان‌های دیگر، مالک تقریباً دو سوم زمین‌های زراعی کشور بودند. اصلاحات ارضی در عمل، طبقه زمین‌دار قدیمی و مناسبات ارباب رعیتی سنتی در روستا را از میان برد. این برنامه همچنین به نقش میانجی‌گرانه‌ای که زمینداران، اغلب بین دولت از یک سو و بازاریان و علما از سوی دیگر ایفا می‌کردند، خاتمه داد. ارسنجانی که در دولت علی امینی سمت وزیر کشاورزی را داشت، مأمور انجام اصلاحات ارضی بود، ارسنجانی در طی مدتی که به عنوان وزیر کشاورزی فعالیت می‌کرد مخالفت خود با شاه، اربابان زمین‌دار و آمریکا را بخوبی نشان داد. ارسنجانی به انتقاد از نظام ارباب-رعیتی پرداخت و خواهان خاتمه یافتن نظام فئودالی در ایران شد. شاه و نخست وزیر او یعنی علی امینی که از اقدامات ارسنجانی در هراس بودند او را از وزارت عزل کردند، وی پس از عزل از وزارت گفت: «آخرین میخ را بر تابوت نظام ارباب–رعیتی و نیز بر تابوت شاه کوبیده‌ام.»

در سال ۱۳۴۰ شاه تصمیم به درهم شکستن قدرت اجتماعی و سیاسی زمینداران بزرگ گرفت. این تصمیم به دو منظور اتخاذ شد: تمرکز هرچه بیشتر قدرت در دست دولت مرکزیجلوگیری از شورش‌های کشاورزی به دلیل وجود مالکیت‌های بزرگ بر زمین و عدم تأمین مالی اکثریت عظیم کشاورزان.

اعمال چنین سیاستی، هدفی اصلاحی بود تا به این وسیله، حربه اصلی نیروهای چپ‌گرا در روستا برای بسیج انقلابی کشاورزان را از دست آنها خارج نماید. از این رو شاه اقدام به اجرای طرح اصلاحات ارضی نمود و تلاش کرد روستاییان را در برابر زمینداران بزرگ بسیج کند. اصلاحات ارضی مهمترین کوشش حکومت برای در هم شکستن قدرت اجتماعی زمینداران بزرگ بود، چرا که به موجب این قانون زمینداران می‌توانستند تنها یکی از روستاهای خود را نگه دارند و بقیه املاک آنها مشمول قانون تقسیم اراضی می‌شد. همچنین با از بین رفتن نظام ارباب رعیتی طی اصلاحات ارضی، متعلقات این نظام نیز از بین رفت، از جمله: اصلاحات ارضی دهه ۱۳۴۰ مسبب نابود کردن گروه‌های کار توده روستاییان که بنه نامیده می‌شدند، گردید. نظام بنه بخشی از نظام ارباب-رعیتی در مناطق خشک و نیمه خشک بود که در آنها کشت گندم رواج داشت. با الغای نظام ارباب رعیتی، سازمان تولیدی نظام بنه، که طبقه زمیندار قدیمی آن را پی انداخته و حفظ کرده بود، محوشد.

تقسیم اراضی از سال ۱۳۴۱در سه مرحله جداگانه و در طول ۱۰ سال صورت گرفت، نظام کشاورزی ایران را که مشخصه آن وجود مناسبات فئودالی میان مالک و زارع بود را تغییر داد. اصلاحات ارضی نه فقط به دلیل تغییرات جامعه شناختی ای که در کشور بوجود آورد، بلکه از منظر تغییرات سیاسی نیز از اهمیت بسیاری در تاریخ معاصر ایران برخوردار است. این تغییرات که در سالهای دهه ۱۳۴۰ به صورت تضعیف نیروهای سیاسی فعال در دهه پیشین و همچنین وابستگی بیش از پیش مالکان بزرگ به دولت رخ نمود، در سال‌های دهه ۱۳۵۰ و با بروز مشکلات جدی در پیشبرد این برنامه که در عین حال با افزایش آگاهی روستائیان به موقعیت فرودست اجتماعی خویش و افت تولید کشاورزی و جابه جایی‌های کلان جمعیتی همراه بود، زمینه برآمدن نیروهای سیاسی جدیدی را در صحنه سیاسی کشور فراهم کرد. نیروهایی که مستقیم و به طور غیرمستقیم در تغییر انقلابی اوضاع کشور در سال ۱۳۵۷ دخیل بودند.

انقلاب ۱۳۵۷

انقلاب ۱۳۵۷ ایران به چند دگرگونی اجتماعی و سیاسی بارز و مهم در مناطق روستایی ایران انجامید، از جمله سقوط طبقه زمیندار بزرگ پس از پیروزی انقلاب اسلامی، شاهد جنبش‌های اعتراضی کشاورزان بودیم، که طی این جنبش‌های اعتراضی کشاورزان و روستائیان موفق شدند اراضی زمینداران بزرگ که از کشور گریخته بودند را به تصرف خود درآورند. در دو سال نخست انقلاب حدود ۸۰۰۰۰۰ هکتار زمین کشاورزی که در مالکیت کشاورزان بزرگتر بود، به تصرف کشاورزان درآمد و به دست آنان کشت شد. بدنبال این حرکت زمینداران بزرگ در ابتدای انقلاب با توسل به علمای محافظه کار و گرفتن فتوا از آنان مبنی بر «محترم بودن حق مالکیت خصوصی در اسلام» بدنبال این بودند که زمین‌هایی را که طی اصلاحات ارضی از دست داده بودند دوباره بدست بیاورند. مسئله ارضی پس از انقلاب منجر به منازعات طولانی میان کشاورزان و زمینداران از یک سو و همچنین درگیری در بین هیئت حاکمه و مبارزه بر سر بند ج (تقسیم اراضی بین روستائیان) گردید. عده‌ای از سیاسیون و علمای برجسته شیعه خواهان لغو بند ج شدند و در مقابل عده‌ای فتوا بر ضرورت انجام بند ج می‌دادند، سرانجام جبهه متحد علمای محافظه کار و قشرهای گوناگون زمین‌دار موفق شدند که در پائیز ۱۳۵۹ مانع از اجرای بند ج شوند. در پی کاهش تولیدات کشاورزی، افزایش درگیری‌ها در مناطق روستایی، شروع جنگ ایران و عراق و … روح‌الله خمینی خواستار لغو و عدم اجرای بند ج شد.

ظهور فئودالسیم

ظهور فئودالسیم در اروپا به دنبال تجزیه امپراتوری شارلمانی (۸۱۱–۷۴۲م) صورت گرفت، که پس از تجزیه، قدرتهای محلی رونق یافتند. مردم شهرها و روستاها که خود را در خطر هجوم بیگانگان می‌دیدند چاره‌ای جز توسل به زورمندان و فرمانروایان محلی نیافتند. بدین ترتیب ارباب محلی تنها پاسدار آنها شناخته می‌شد و این آغاز استمرار نظام فئودالی در اروپای غربی بود. در ظرف۳ قرن این نظام به صورت منظم تری درآمد. بسیاری از مورخان معتقدند که این نظام مخصوص همان دوره خاص از تاریخ اروپاست و نباید آن را در جوامع دیگر جستجو کرد ولی برخی به خاطر پاره‌ای از شباهتها؛ بخصوص مسئله پراکندگی قدرت و بوجود آمدن اربابهای محلی، اصطلاح فئودالیسم را برای کشورها و محلهای دیگر نیز به کار برده‌اند. بسیاری ریشه واگذاری بنه فیس را به شارلمانی برمی‌گردانند که در زمان حمله اعراب به اسپانیا که اروپا را تهدید می‌نمود برای جمع‌آوری سپاه و تأمین ساز و برگ و نیز تحریک و دادن انگیزه به جنگ مبادرت به ضبط قسمت زیادی از زمینهای کلیسایی برای واگذاری به نظامیان نمود. این واگذاری از همان ابتدا بنفیس نام گرفت. به هنگام ضعف حکومت مرکزی اشرافیت نظامی در صدد موروثی جلوه دادن بنفیس‌ها می‌نمودند اما از نظر حقوقی رسمیت نداشت تا اینکه در دوره‌های بعدی واگذاری زمین به صورت فیف رسمیت یافت و دوره فئودالیسم آغاز شد که در زمان شارل لوشو و بر طبق فرمان ۸۷۷ میلادی وی، اراضی واملاکی که به طور موقت در اختیار نجبا و فرماندهان سپاه قرار گرفته بود تا از عواید آن بهره‌مند شوند به صورت موروثی در اختیار آنان قرار گرفت.

سوگند وفاداری

فئودالیسم در مرحله‌ای از قرون وسطی شکل گرفت که واگذاری زمین از نوع فیف جایگزین واگذاری بنه فیس شد. اصطلاح نظام ارباب رعیتی یعنی آمریت اربابی یک فئودال بر کشاورزی (سرف؛ serf ) که بر روی ملک او به کشت و کار مشغول بود. در نظام ارباب- رعیتی الزامی است که با زور مستقل از اداره تولیدکننده بر او تحمیل می‌شود که برخی درخواستهای سرورش را به شکل پرداخت جنسی، نقدی یا خدمات بیگاری باید انجام دهد. این عامل مجبور کننده ممکن است نیروی نظامی فئودال یا سنتی باشد که از حمایت نوعی رویه قضایی برخوردار است.

در نظام فئودالی، دو نجیب زاده با هم قول و قراری می‌گذاشتند. یکی، خادم که به انجام پاره‌ای وظایف متعهد می‌شد که مهم‌ترین آن‌ها خدمت نظامی بود. نجیب زاده دیگر که ارباب یا سالار (لرد) نامیده می‌شد، در عوض این خدمات از خادم (واسال) حمایت می‌کرد و نیازهای اساسی او نظیر خوراک و پوشاک را تأمین می‌نمود. تعهدی که خادم می‌داد به صورت «سوگند وفاداری» بود.

اوماژ کلرمون فرانسه وفاداری برای خادم یک تیول به همراه می‌آورد که اصطلاح فئودال از آن ریشه می‌گیرد. تیول بخششی بود که امتیازات معینی را به واسال می‌داد. ممکن بود حقّ استفاده از یک دارایی خاص ارباب به واسال واگذار شود که می‌توانست هرچیزی از یک قلعه تا کل یک ایالت باشد. با این حال، تیول‌ها لزوماً با ملک و دارایی ارتباطی نداشتند و تیول یک خادم ممکن بود مجوز جمع‌آوری مالیات‌ها، ضرب سکّه یا تعیین و وصول جریمه‌ها باشد.

غالباً ارباب‌ها به خادم‌ها علاوه بر تیول، مصونیت نیز می‌بخشیدند که به ایشان اجازه می‌داد قوانین خود را وضع کنند و دادگاه‌های خود را به راه بیندازند. تیول و مصونیت معمولاً در ازای این داده می‌شد که واسال خادم تعداد معینی سرباز در اختیار سپاه اربابش قرار دهد.

در ابتدا دوره فئودالیسم تیول‌ها موروثی نبودند، اما در اواخر دوره فئودالیسم معمولاً تیول به وارثت می‌رسید. وارث واسال می‌بایست شکلی از مالیات بر ارث را که «عوض» نامیده می‌شد به اربابش می‌پرداخت. این عوض ممکن بود به میزان درآمد یکساله آن تیول باشد. در مورد واسال‌هایی که بدون وارث از دنیا می‌رفتند، ارباب هرطور که شایسته می‌دانست در مورد تیول آن‌ها تصمیم می‌گرفت.

واسال بودن افتخار بود و این مقام به آسانی به کسی داده نمی‌شد. در واقع، تنها اعضای طبقه فرادست اجازه داشتند واسال شوند. از این رو، اشرافی چون دوک‌ها و شوالیه‌ها اجازه داشتند سوگند وفاداری یاد کنند، اما کشاورزان به این کار مجاز نبودند. مقام‌های عالی رتبه کلیسای کاتولیک روم نیز می‌توانستند واسال شوند که شامل سراسقف‌ها، اسقف‌ها و راهبان بلندمرتبه می‌شد. اینان وظایف فئودالی خدمت نظامی و مدیریت کشاورزی را نیز در بعضی موارد عهده‌دار می‌شدند. هیچ‌کس دیگری از جمله کشیشان دون پایه، نمی‌توانستند واسال شوند و حتی در میان طبقه فرادست همه واسال نبودند اگر چه اکثر ایشان واسال بودند.

در نظام فئودالی هم ارباب و هم واسال حقوق و وظایفی داشتند. ارباب متعهد می‌شد از واسال خود و تیول او محافظت کند و برای این منظور در صورت لزوم به جنگ برود. ارباب همچنین متعهد می‌شد که مواظب باشد در صورتی که یک واسال به شکستن سوگند خود یا هر جرم دیگری متهم شد، این فرصت را داشته باشد که در برابر همتایان خویش از خود دفاع کند.

در عوض واسال نیز متعهد می‌شد که در خصوص مسائل نظامی و سیاسی هم به ارباب و همدیگر واسال‌های ارباب مشاوره بدهد. واسال همچنین قول می‌داد که به اربابش، به ویژه در امور نظامی، یاری رساند؛ بنابراین، اگر اربابش فرمان می‌داد، وسال می‌بایست، مجهز به ساز و برگ و زره کامل، به جنگ برود. با این حال، برای این که جنگ برا ی واسال بیش از حد وقت گیر و پرهزینه نشود، این خدمت نظامی به چهل روز در سال محدود می‌شد. ارباب می‌توانست از واسال خود تقاضای پول هم بکند. مواقع اضطراری، جنگ‌های طولانی، یا رخدادهای مهم، نظیر ازدواج بزرگ‌ترین دختر ارباب یا شوالیه شدن بزرگ‌ترین پسر او، مستلزم چنین کمک‌های مالی بود.

پیمان فئودالی معمولاً برای تمام عمر بود اگر چه در صورتی که واسال به وظایفش عمل نمی‌کرد، پیمان بین او و اربابش می‌گسست. در آن صورت ارباب وسال را از تیولش خلع ید می‌کرد واعلام می‌داشت که واسال باید همهٔ آن زمینی را که از او به تیول گرفته بازگرداند. واسالی که پیمان فئودالی او گسسته می‌شد، روزگار سختی پیدا می‌کرد. برای واسال‌ها غیرقانونی بود که اربابشان را ترک گویند مگر در موارد نقض شدید پیمان وفاداری مانند تلاش ارباب برای کشتن واسال اکثر نجبا هم ارباب بودند و هم واسال. واسال‌ها غالباً دارای املاک تا اندازه‌ای بزرگ معمولاً واسال‌های دیگری را به خدمت می‌گرفتند. این کار غالباً با علاقه و تمایل ارباب خود آن‌ها انجام می‌شد، چون بدین ترتیب آن‌ها می‌توانستند تعداد بیشتری جنگ جو در خدمت خود بگیرند.

اوماژ پروسی اثر یان ماتیکو. آلبرت و برادرانش دوک‌نشین پروس را به عنوان فیف از شاه لهستان دریافت می‌کنند.

به لحاظ نظری، سلسله مراتب فئودالی، یعنی رده‌بندی اربابان و واسال‌ها، به شکل یک هرم درمی‌آمد که پادشاه در راس آن بود. در رده بعد از پادشاه واسال‌های شخصی او بودند، که خودشان اربابان واسال‌های زیردستشان بودند. این هرم به پایین ادامه می‌یافت تا واسال‌های بدون واسال می‌رسید.

اما در عمل، نظام فئودالی هیچ‌گاه چنین منظم نبود. اولاً نظم و ترتیب هرمی ایجاب می‌کند که هر چه نجیب زاده‌ای در سلسه مراتب فئودالی جایگاه بالاتری داشته باشد، از قدرت بیشتری نیز برخوردار باشد. اما واقعیت این بود که واسال‌ها غالباً قدرتمندتر از اربابانشان بودند. در واقع، اصلاً نامعمول نبود که واسال یک پادشاه بیشتر از خود او قدرت داشته باشد.

با رشد فئودالیسم، برخی واسال‌ها به بیش از یک ارباب سوگند وفاداری یاد می‌کردند، چون می‌خواستند از بیش تر از یک تیول درآمد داشته باشند. نتیجه این بود که این نجبا در سلسله مراتب فئودالی در یک زمان سطوح مختلفی را اشغال می‌کردند.

این سوگندهای چندجانبه به سردرگمی زیادی منجر می‌شد، به ویژه هنگامی که چندین ارباب به کمک یک واسال نیاز پیدا می‌کردند. برای روشن شدن این که کدام سوگند وفاداری مقدم است، اربابی، لیج یا ارباب اصلی واسال می‌شد که او را فرمانروا می‌گفتند. فرمانروا شخصی بود که واسال نخست به او سوگند وفاداری یاد کرده بود و بنابراین مقدم بر ارباب بود.

اصلاحات فئودالی همه برای سامان بخشیدن به وفاداری‌ها شکل گرفت اما هیچ‌یک کارایی و موفقیت نداشت. سرانجام بسیاری از نجبا دریافتند که اگر سرباز کافی در اختیار داشته باشند لازم نیست نگران سوگندهای وفاداری باشند.

در عوض می‌توانستند به جنگ دیگر اشراف یا نجبا بروند و املاکی را که می‌خواهند متصرف شوند. هیچ سنت و قانون و دادگاهی توانایی پایان بخشیدن به این جنگ‌های خصوصی را نداشت. این جنگ‌ها باعث اسراف نیرو، زمان و منابع زیاد مادی در قرون وسطا شد.

ضعف و فروپاشی فئودال‌ها در اروپا

اروپا در دوران فئودالی. حدود ۱۳۲۸ م.قحطی و طاعون باعث نابودی یک‌چهارم جمعیت اروپا در قرن ۱۴ شد. این واقعه شوم به همراه فرار رعایا از نقطه‌ای به نقطه دیگر، اثرات تخریب کننده‌ای بر زندگی و قدرت فئودال‌ها گذاشت. با شروع جنگ صد ساله از ۱۳۳۸ تا ۱۴۵۳ فشار بیشتر برای کاهش قدرت فئودال‌ها شروع شد، فئودالها به ناچار برای دفاع از املاک خود زیر پرچم پادشاهان انگلستان و فرانسه رفتند و این امر به تمرکز قدرت و فرمانبری آنان انجامید.

حمایت شهرها از پادشاهان عامل دیگری بود که باعث کاهش قدرت فئودال‌ها شد. با پایان جنگهای صد ساله قدرت سیاسی و اقتصادی فئودالها نیز پایان یافت و با پایان جنگ‌های سی ساله موسوم به جنگ رزها (War Of Rose ) قدرت آنان بطور کامل مقهور شاهان شد. با شکل گیری دولت‌های دوران مدرن در فرانسه و انگلستان، فئودال‌ها دیگر قدرت کامل را از دست داده بودند و به خدمت شاهان درآمده بودند.

از جمله علل و عوامل اصلی فروپاشی نظام فئودالی،

ستیز میان مالک و کشاورز بر سر تصاحب زمین و آب مصرفی؛

فشارهایی که از جانب اربابان بر پیکره نظام تولیدی وارد می‌شد؛

ایجاد و گسترش شهرها و رشد مبادلات تجاری و بازرگانی؛

ظهور دولتهای مرکزی مطلقه به جای کلیسای قرون وسطایی؛

و ایجاد جنبش حصارکشی و گسترش شهرها است.

در اروپای قرون وسطا

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های تمدّن قرون وسطا، فئودالیسم بود. فئودالیسم، یا نظام فئودالی، ساختار اقتصادی و سیاسی این دوره بود.

نظام فئودالی طرح‌ریزی نشده بود، بلکه در واکنش به آشفتگی اجتماعی پیامد سقوط امپراتوری روم رشد و نمو پیدا کرد و گسترش یافت. نظام فئودالی نظم تازه‌ای برقرار کرد و زنجیره فرمان‌روایی تازه‌ای را به وجود آورد که جایگزین زنجیره‌ای شد که از امپراتور و سنا تا ایالات، شهرها و شهرکها هم تداوم داشت.

فئودالیسم در مرحله‌ای از قرون وسطی شکل گرفت که واگذاری زمین از نوع فیف جایگزین واگذاری بنه فیس شد. اصطلاح نظام ارباب رعیتی یعنی آمریت اربابی یک فئودال (دهقانی) بر کشاورز (سرف serf ) که بر روی ملک او به کشت و کار مشغول بود. در نظام ارباب- رعیتی الزامی است که با زور مستقل از اداره تولیدکننده بر او تحمیل می‌شود که برخی درخواستهای سرورش را به شکل پرداخت جنسی، نقدی یا خدمات بیگاری باید انجام دهد. این عامل مجبور کننده ممکن است نیروی نظامی فئودال یا سنتی باشد که از حمایت نوعی رویه قضایی برخوردار است.

فئودالیسم: حکومت ملوک الطوایفی؛ حکومت مالکان عمده و اشراف.

بسم الله الرحمن الرحيم

 

فئودال: کسی که دارای ملک ها و رعایای بسیار باشد و بر آنان تسلط کامل داشته باشد؛ ملاک بزرگ؛ عمده مالک.

فئودالیسم: حکومت ملوک الطوایفی؛ حکومت مالکان عمده و اشراف.

قانون اساسی اقتصاد فئودالی عبارت است از:

تولید محصول اضافی برای تأمین نیازهای ارباب فئودالی بهره کشی رعیت های وابسته بر اساس مالکیت ارباب بر زمین، مالکیت ارباب به رعیت ها با بیگاری بهره کشی جنسی و نقدی، گونه های دیگر عوارض و مالیت ها.

فئودالیسم یا نظام ارباب–رعیتی دهقان و پادرم داری یا تیول‌داری (ترکی) یا حکومت ملوک الطوایفی یا خانخانی یا سرواژ نظامی اجتماعی-اقتصادی است که در نتیجه فروپاشی جامعه برده داری یا در نتیجه فروپاشی کمون اولیه (نظام اشتراکی) به وجود آمده و با وجود تنوع راه‌های رسیدن بدان، تقریباً در کلیه سرزمین‌های جهان، البته در هر جا با ویژگی‌های مشخص خود، وجود داشته‌است.

در اروپای غربی این نظام از قرن ۵ تا قرون ۱۷ و ۱۸، و در روسیه و شرق اروپا از قرن ۹ میلادی تا نیمه دوم قرن ۱۹ را در بر می‌گیرد. فئودالیسم در توصیف دوره معینی از تاریخ اروپا از قرن نهم تا سیزدهم میلادی اشاره دارد که در آن قدرت سیاسی میان زمینداران بزرگ تقسیم شده‌است و هر زمیندار یا ارباب دارای جماعتی رعیت یا واسال است که در ازای خدمات سپاهی یا سایر خدمات، حق تملک زمین یا استفاده از زمین را از ارباب بدست می‌آورند. نظام فئودالی برابر و مشابه با نظام ارباب – رعیتی در ایران و آسیای میانه‌است. در بسیاری از کشورها فئودالیسم با اصلاحات ارضی و تقسیم زمین‌های زراعی بین کشاورزان از میان رفته ولی هنوز هم در بعضی از کشورهای جهان سوم قدرت واقعی در دست فئودالها و زمین‌داران بزرگ است. در گذشته، فئودالیسم در ایران بیشتر با نام حکومت ملوک الطوایفی یا خانخانی معروف شده بود.

 جايگاه دولت در برنامه‏ريزي فرهنگي:

در زمينة مركزيت تصميم‏گيري و برنامه‏ريزي در در حوزه فرهنگ دو نظريه عمده وجود دارد:

1. نظريه اول معتقد به عدم دخالت نهاد دولت در برنامه‏ريزي فرهنگي است.

2. نظريه دوم معتقد به ايفاي نقش مؤثر دولت و حضور آن در سطح مديريت مسائل فرهنگي است

 الزامات برنامه‌ريزي فرهنگي:

1ـ شناخت محيط فرهنگي:

2ـ شناخت دقيق از ساختار نظام سياسي ـ فرهنگي و ارزشي كشور:

3ـ آگاهي از دكترين، چشم‌انداز، استراتژي و اهداف فرهنگي؛

4ـ آگاهي از توانمندي‌ها و ظرفيت‌ها و پتانسيل‌هاي موجود در حوزه فرهنگ؛

5ـ ارزيابي ظرفيت‌ها و توانمندي‌هاي ابزاري، تكنولوژيكي (صنايع فرهنگي ـ تكنولوژي فرهنگي)؛

6- آگاهي از سطوح برنامه‌ريزي: به تعبير ديگر بايد بدانيم برنامه‌ريزي بايد در چه سطحي انجام شود؛ 

ü      مراحل دستيابي و بكارگيري مدل اسلامي در برنامه‌ريزي فرهنگي:

الف) مباني:

ب) تنظيم الگوي اسلامي در برنامه‌ريزي فرهنگي:

ج) برنامه‌ريزي فرهنگي:

د) سازماندهي ساختارهاي فرهنگ‌ساز:

هـ) اصلاع و گسترش محصولات فرهنگي:

و) تعالي فرهنگي جامعه:

 مراحل برنامه‌ريزي فرهنگي:

در برنامه‌ريزي‌هاي بلند مدت، 5 مرحله اساسي مطرح است كه هر مرحله به اطلاعات و دانش‌هاي خاص خود نيازمند است. اين مراحل عبارتند از:

1ـ تجزيه و تحليل روندهاي گذشته؛

2ـ دستيابي به روابط علّي و همبستگي ميان متغيرها و تخمين روابط ميان آن‌ها:

3ـ گزينش اهداف آرماني، كلي، اهداف كمي:

4ـ تعيين راهبردها و سياست‌هاي برنامه؛

5 -نظارت بر اجراي برنامه‌ و ارزيابي عملكردها:

 عوامل مؤثر در برنامه‌ريزي:

  •             اخلاق اجتماعي و برنامه‌ريزي:
  •             تعليم و تربيت و برنامه‌ريزي:
  •             سطح زندگي و برنامه‌ريزي:
  •             سياست‌هاي اجرايي يك برنامه:
  •             نظم و تداوم در برنامه‌ريزي:
  •             هماهنگي در برنامه‌ريزي:

 

ü                  نكات اساسي كه در برنامه‌ريزي فرهنگي بايد مورد توجه قرار گيرند كدامند؟

v                   برنامه‌هاي فرهنگي بايد منعطف باشند (درصدي از تغييرات را در نظر بگيرند)؛

v                  برنامه‌هاي فرهنگي بايد انضمامي و تجربي باشند؛

v                   برنامه‌هاي فرهنگي از يك طرف بايد بر اساس تعريف محدود از فرهنگ استوار باشند

v                  برنامه‌ريزي فرهنگي بايد به دنبال ايجاد فرصت‌هاي

v                  برنامه‌هاي فرهنگي بايد خصلت مشاركتي داشته باشند و مردم به‌طور قلبي خواهان مشاركت در آن باشند؛

             برنامه‌ريزي فرهنگي بايد براي جلب مشاركت مردم، خصلت داوطلبانه داشته باشد

 ويژگي‌هاي اهداف استراتژيك فرهنگي:

  • اهداف بايد جامع و كامل باشد؛
  •             اهداف بايد به صورت گويا، صحيح و مطابق با اهداف كلان و آرماني باشد؛
  •             اهداف كلان ملي و فراملي بايد قابل سنجش و اندازه‌گيري باشد؛
  •             اهداف بايد از رابطه منطقي بين مقدورات، توانمندي‌ها، منابع و ابزار بهره ببرند.
  •             اهداف بايد رويكردي منطقي و انطباقي با مصالح و منافع ملي داشته باشند؛
  •             اهداف فراملي (سازماني) ملي، كلان و آرماني بايد با يكديگر رابطه طولي داشته باشند (سلسله مراتبي)؛
  •             اهداف بايد ما را به نتايج مورد انتظارمان رهنمون سازند؛

            اهداف بايد وظايف نقش‌ها و مأموريت‌هاي سطوح بعدي خود را به خوبي روشن نمايند

 اركان برنامه‌ريزي:

ü      اركان برنامه‌ريزي:

عوامل مؤثر در موفقيت برنامه‌ريزي:

موفقيت هر برنامه در مراحل مختلف تدوين تا اجرا، به عوامل زيادي بستگي دارد كه مهم‌ترين آن‌ها عبارتند از:

  • آماده‌سازي محيط:
  • سازماندهي برنامه‌ريزي:
  • تعيين محدوده برنامه‌ريزي:

 از جمله ويژگي‌هاي برنامه‌هاي راهبردي:

  • بلندمدت مدت بودن
  •             كيفي بودن
  •             تنظيم و تصويب شدن در سطوح عالي سازمان
  •             تاثيرپذيري از متغيرهاي محيطي ويژگي‌هاي برنامه‌هاي عملياتي:
  •             ميان مدت يا كوتاه مدت است؛
  •             كمي و سنجش‌پذير است؛
  •             تنظيم شدن در سطوح سرپرستي و عملياتي؛
  •             منتج شدن از برنامه‌هاي راهبردي؛

            تأثيرپذيري كمتر از عوامل محيطي.

                  فؤايد برنامه‌ريزي:

  •             عدم تأخير و تعويق در جريان فعاليت‌ها؛
  •             داشتن روابط حسنه با ساير سازمان‎ها؛
  •             استفاده كامل و بهينه از تخصص و مهارت افراد؛
  •             استفاده كامل از منابع و امكانات موجود؛
  •             آگاهي دائم از جريان كلي كار؛
  •             استهلاك كمتر منابع و امكانات؛
  •             هماهنگي بين كار فردي و جمعي؛
  •             داشتن ذخيره‌اي از وسايل و امكانات؛
  •             داشتن حداقل ضايعات؛
  •             تأثير مثبت كار در سلامتي و بهداشت نيروي انساني؛
  •             اتخاذ بهترين راهكارها و صرفه‌جويي در منابع؛

            رعايت قواعد و مقررات و رويه‌هايي كه مربوط به كاركنان است.

 

 
  BLOGFA.COM